لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

ساده گویی

کاش یکشنبه ای دیگر   بارانی دیگر

کاش برف پاک کن ها را خاموش کنم

تا قطرات باران شیشه خاک گرفته را شرمنده کنند

و آرشه ترمزهای کشدار اتومبیل های سریده

خواب خیابان های طولانی دمق را آشفته کند

حسرت لباس های پشمی که نگذارند

از جایت جم بخوری

و شوق رسیدن به خانه

برای سرکشیدن بی وقفه لیوانی چای

و بلعیدن شلغم های بخار گرفته بر بخاری رنگ پریده

که همیشه زرد می سوزد

جوی های پر ،  گل ،  آب      موش های آواره  و خیس آب

فاضلاب های تهران نیز دلشان برای سر رفتن از باران تنگ است

که هر چه از پیشرفت و امکانات مدنی فروبلعیده اند

یکجا در بارانی درشت

به خیابان ها ، پس دهند

از پوست پرتقال تا پاکت سه گوش شیر

بنا ها و کارگران مصالح بدست هم از کار خسته اند

باران نمی بارد تا کاهگل ها نم بکشند

و در کنج دنج قهوه خانه های مدرن روشنفکری

قهوه های فرانسوی

از استنشاق عطرهای پارافینی - همان اسانس های  شوش دیور -

دم بکشند .

همه چیز خوب است

این را رادیو پیچ گشوده می گوید

شرایط جوی پایدار

مصرف فلان کالای از جان انسان حیاتی تر،  کم شده

صادرات فلان کالای کلا نفتی ، نه ببخشید غیر نفتی .فراوان شده

انگار باران هم فهمیده همه چیز خوب است و ...

و شرایط جوی همچنان پایدار است

و تهران را مه دود فتو شیمایی روزمرگی به زیر کشیده است

پیچ را بیشتر بپیچان

شاید در جایی روی موجی شرایط ناپایدار جوی باشد

دلم یک فرکانس دیگر می خواهد

که از باران خبر دهد

باران با تم تریبیوت فلویدین پیانو

هی یو

گوشی را بردار باران

باران گوشی را بردار

چکه چکه

گوشی را بردار

باران

 

 

 

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٦
comment نظرات ()