لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

قيصر آينه های ناگهان

یک صبح پائیزی که از خران نشان چندانی ندارد

عجله برای دیر نرسیدن

شروع کار

یک ساعت بعد

ساعت هشت و سی دقیقه

گوینده رادیو : قیصر امین پور نیمه شب گذشته ...

هرچه توان داشتم در شنیدن خبر گذاشتم . مطمئن نبودم که درست می شنوم

همکارم صدا می زند ، چندبار . با طعنه می گوید هنوز خوابی ؟

اشک از چشمانم جاری می شود

کاش حواب بودم

اشک بر ترانه

اشک بر خاطرات فراوان

اشک بر شاگردی

اشک بر استادی

اشک بر اینکه بعد تر ها که می ماند

بک دفعه فوح فوج شاعران و نویسندگانی  که در چندسالی که خود را باور کرده ام رفته اند از خاطرم می گدرند .

شاعر مروارید مهر . شاعر درفش کاویان . شاعر یه شب مهتاب . شاعر سفر خاکستر . شاعر ارغنون . شاعر .... شاعران انگار ....

دلم برای آینه های ناگهان تنگ می شود .

خمیازه فریاد :

شاخه ها تن به تقاضای شکستن دادند

برگ ها یک به یک از شاخه  به خاک افتادند

باز موسیقی تار شب و قانون سکوت

بادها باز هم آواز عزا سر دادند

بس که خمیازه فریاد کشیدم دیری است

خواب هایم همه کابوس همه فریادند

لب به آواز گشودم به لبم مهر زدند

چشمم آمد به سخن سرمه به خوردش دادند

گرچه یاران همه از شادی ما غمگینند

باز شادیم که یاران زغم ما شادند

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦
comment نظرات ()