لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

شب من، شب تو، شب مهتاب

ترانه شبهای رویایی استاد مختاباد

تو بگو ز چه رو دل من شکني
چه شود که به من نظري فکني
تو مهي به شبم
تو گلي به لبم
که تو را طلبم
بشنو ز وفا
سخن از دل ما
که تويي به خدا
همه تاب و تبم

يادت مي آيد آن شبهاي رويايي
بودم غرق آن دو چشمان دريايي
ماند از آن شبها بر لبها داغ حسرت
هر شب در خوابت مي بينم که مي آيي

اگرم شده تا به قيامت
به اميد وفاي تو باشم
به خدا ندهم به دو عالم
نفسي که براي تو باشم

چه مرا به از اين بود آيا
که غبار سراي تو باشم
چه زمان ز لبت شود آيا
شنوم که سزاي تو باشم

يادت مي آيد آن شبهاي رويايي
بودم غرق آن دو چشمان دريايي
ماند از آن شبها بر لبها داغ حسرت
هر شب در خوابت مي بينم که مي آيي

شب من، شب تو، شب مهتاب
اثري ز نگاه تو دارد
تو بمان، تو بدان که وجودم
دل و ديده به راه تو دارد

دل من گله از شب هجران
به دو چشم سياه تو دارد
مگذر دگر از دل زارم
که اميد پناه تو دارد

چشمت مي خواند مرا
عاشق مي داند مرا
ترسم اين عشق نهان
در خون غلتاند مرا

چشمت مي خواند مرا
عاشق مي داند مرا
ترسم اين عشق نهان
در خون غلتاند مرا

چشمت مي خواند مرا
عاشق مي داند مرا ...

(بامداد جویباری)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()