من به سی رسیدم و وبلاگم سه را تمام کرد
امروز وارد سی سالگی شدم . شاید ده ، پانزده سال پیش تصور سی سالگی برایم عجیب و غیر قابل باور بود اما خب بالاخره رسید ... شاید با خوش بینی بشود ادعا کرد که نیمی از مسیر را طی کرده ام و نیمی دیگر مانده است . البته خدا می داند شاید اینطور نشود .
امروز تولد وبلاگم هم هست سال ٨۶ اولین یادداشت این وبلاگ را در چنین روزی نوشتم . وبلاگم را خیلی دوست دارم چرا که همیشه سهم تنهایی مرا با خود پر کرده است .
اغلب روزهای تولدم دلگیراست نمی دانم چرا اما امسال برایم دلگیر تر است . آقای بوترابی که بودند سنت خوب تولد گرفتن برای وبلاگ نویسان را بین ما گذاشتند و هر سال پرشین بلاگی ها این روز را با یکی دو روز تاخیر برای من جشن می گرفتند اما امسال اصلا رمق این داستان را ندارم .
خلاصه اینکه دوستتون دارم و همیشه از اینکه بیادم هستید شادم ... این هم تقدیم به شما :
آرزوی بهاری
دختری از بهار
با چشمانی خزانی
و قامتی زمستانی
همه آرزویش تابستان دست های توست .
نظرات ()

