بادداشتی برای همه يادداشتی برای من ۲
- به قلم
:
تو آن گاه رسالت خود را به پایان می بری
که هیچ الا عشق از او جاری نگردد
- به سواحل شمالی
:
به هر موجی که می گفتم غم خویش
سری می زد به سنگ و باز می گشت (مرحوم مشیری)
- به سواحل جنوبی
:
غروب تو
موج های سر کوفته به موج گیر ها
پاکی کف آلود
که صبحگاهی
شرجی ناب ناب
- به علی بونه گیر
:
بشین کنار حوض
نه نه
از فواره ها بالا برو
بذار ماهیا ته حوضچه بخوابن
بذار شاپرکا از سر گلا بپرن
- به ماه شب چهارده
:
پلنگ وار دوستت می دارم
شبت سر می رسد
جنونت مرا فرا می گیرد
مرغ یا حقی می شوم
یا هو یا هو
لا اله الا هو
- به پویا کوشنده
:
در تو هر پرنده خانه اش به خاک
در توهر ستاره شیشه اش به سنگ
از تو هر طرف اشاره ات به هیچ
در تو هر شتاب منزلش درنگ
- به نگارنده پینکی
:
به قار قار نگاه کن
ببین چقدر شلوغ کرده اند
هزار کلاغ هم که بیاید
آب نمی شود این برف
این برف بچه ها !!!!
مدرسه ها را تعطیل می کند .
- به تسبیح هایم و به شمع
:
معجزه ای که کافی است
تو معجزه منی
سبحان اله
می سوزونی ام
سبحان اله
خاموش می شوم
سبحان اله
سرد می شوم
- به کریستین بوبن
:
رفیق اعلی
مرا به فرا تر از خویشتنم میبری
تو مرا گروهی از فرشتگانی
تو مرا یک بغل میخکی
سپید و سپید
به خودم
:
توفان ها
در رقص عطیم تو
به شکوهمندی
نی لبکی می نوازند ....
دستانت ..... (احمدشاملو)
- به لحطه هایی که میگدرند
:
وشبانگاهان زمین سنگین
از همه ستارگان بر تنهایی هبوط می کند (ریلکه)
نظرات ()

