لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

یادداشتی برای همه یادداشتی برای من ۱

- برای خدا

:

فاصله بندگی من تا خداوندگی تو

تنیده ای است از خاک

رانده شده ای است از افلاک

دربند منم ماندگی من

در بند تنم خواندگی تو

- برای عشق

:

روزنی هستی  به سوی همه زیبایی ها

گشودگی چشم منی به جستجوی نورها

طاقت قلبی در آستانه بی قراری ها

فرصت غنیمتی به اشتیاق همه فروتنی ها

- برای عقل

:

به قول مسعود احمدی :

( چه سخت است

اکنون را زیستن )

هیچ گاه از تو به زیستن اکنون دست نیافتم ای نهیب دهنده آتیه و ملامت گر گذشته

اما

با تو به خویشتن خویش گریزگاهی است

- برای  پدر

:

بهارم دخترم از خواب برخیز

شکر خندی بزن شوری برانگیز

بهارم دخترم صحرا هیاهوست

چمن زیر پرو بال پرستو است

کبود آسمان همرنگ دریاست

کبود چشم تو زیباتر از اوست

بهارم دخترم چون خنده صبح

امیدی می دمد در خنده تو

به چشم خویشتن می بینم از دور

بهار دلکش آینده تو (مرحوم مشیری)

- برای طبیعت

:

( باید از رود گذشت

باید از رود

اگر چند گل آلود

گذشت ) این کلمات شفیعی است شفیغی باران شفیعی جنگل شفیعی نسیم

به دریا با همه موجش

به جنگل با همه درختانش

به آسمان با همه ستارگانش

و به کویر با همه کویرش

- برای اسم منجی

:

بارانی باید تا نامت را در گوشم نجوا کنی

تو مناجات خزانی

مناجات برگ

مناجات ابر

مناجات پرستوی مهاجر

مناجات مهر

مناجات ماه

بر ملحفه های سپید

در اتافی همه خاکستری سپید

نامت مقدس و جاری

- برای دوستانم  و همراهانم

:

-- برای عترت .....استاد آواز

:

می زده شب چو زمیکده باز آیم

بر سرکوی تو من به نیاز آیم

دلداده رهگذرم از خود نبود خبرم ای فتنه گرم (بیژن ترقی)


-- برای عزیزی که سالهای دور رفت برسر قراری با ستاره

:

چه دلیر چه ماندگار چه شقایقی رفتی چه لاله ای بازماندی سوخته دل

-- برای احمد شاملو

:

شب رسیده

ماه آمده به خواب

مرا برده  تا انتهای دره

... هم مستم هم هشیار

هم خوابم هم بیدار

عمو یادگار

-- برای فروغ فرخزاد:

:

کیستی ای زن

که چونان دشنه ای

بر تبار من

فرود می آیی ؟.....

از تمامی چیزهای کوچک بیرون بیا

تا بتوانم کاری کنم .. (نزارقبانی)

-- برای نغمه گر یه شب مهتاب ( فرزاد. ف )

با صدایی که برآن عاشق می شوی

با دلی که با آن فارغ

با سرانگشتانی پر از حس برگ

خزان خزان خزان

و صدایی که در این نزدیکی است

پشت این باران ها

-- برای مولانا

:

ناله به دل شد گره

راه نیستان کجاست ؟

سینه به من شد قفس

طرف بیابان کجاست ؟

-- برای او در آتش (ابراهیم )

:

در دنیایی از درون پوسیده

بیایید تظاهر کنیم که کابوس تمام شد (اریک پترسون)

-- برای  برادری از دیار آل بویه (مازیار)

:

هیچ لحظه ای سپری نمی شود مگر مغز قدیمی سگانه ما با قشرهای جدید آن بر سر این یا آن انتخاب رایزنی کند .

-- برای مهدیه پاک طینت

:

در زیر سکوت تو گنجی است

خاموش و مغرور

همچون میراث یک دهکده دور

گنجی پنهان ... (دوسنت اگزوپری)

-- برای حمید رضا ملاهادی

موسیقی دریچه ای به جهان شگفت انگیز من به جهان شگفت انگیز تو به جهان شگفت انگیز آدمیانی زبان طبیعت را می شناسند .

- برای همسایگان

:

اینک دیگر روز نیست شب است شبی دوباره شبی در انتهای مسیر لمس نور

و لمس دستهای از آستین درآمده به قصد فشردن انگشتان

اینک روز در انتظار ماست

من و تو

همیشه ما نیستیم که انتظار می کشیم

اغلب زمان بوده که انتظار ما را کشیده است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ مهر ۱۳۸٦
comment نظرات ()