لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

رویاهای خزانی و فرشتگان

چند سال پیش شنیدن یک ترانه از گروه انگلیسی پندراگون باعث شد  رویایی که در سر داشتم را مبدل به یک خانه مجازی کنم و نامش را رویاهای خزانی بگذارم ...

این ترانه را هر بار میشنوم بیشتراحساس  لذت می کنم . توصیه میکنم اگر دسترسی دارید حتما این عاشقانه دوست داشتنی را بشنوید . بویژه نسخه آکوستیک این کار که در سال ٢٠٠٢ دوباره ، بسیار جذاب اجرا شده است .

گاهی فکر می کنم اگر ترانه های عاشقانه نبود زندگی هیچ ملاحتی نداشت . عشق نقطه عطف زندگی خیلی از انسان هاست . لحظه ای که با خودشان تنها می شوند و بیشتر به درونشان می پردازند .

این روزها هوای تهران هیچ شباهتی به زمستان ندارد و بیشتر مرا در فضای پاییز قرار میدهد ، پاییزی ساکت با دردهای فروخورده بسیار زیاد ....

ترجمه این ترانه را گذاشتم که بخوانید یک ترانه لطیف ، ساده و عاشقانه آرام .....

رویاهای خزانی و فرشتگان 

با دیدگانی سرد، در گذر از فرسنگهای گرسنه

چشمان به ترس نشسته ،

 دخترک می گرید

 و به زادگاهش می اندیشد

 دستم را بگیر و چشمانت را ببند

 و اگر به جهان حقیقی بازگشتیم

 نخواهم گذاشت سایه ها به تو نزدیک شوند

 از کوه بالا می روم، و می لغزم

 به درون پرتگاهها

 و حتی اگر توانت را از دست دادی

 شجاع باش فرشته کوچکم

 که هرگز ترکت نخواهم کرد

 برای رویاهای خزانی و فرشتگان

 سرت را در آغوش خواهم گرفت

بگذار تمام این سالهای نا امیدی

 همچون سیلی به بیرون ریزند

 و بگیر از من هر آنچه می خواهی

 که هرگز ترکت نخواهم کرد

 برای رویاهای خزانی و فرشتگان

 از کوه بالا می روم، و می لغزم

 به درون پرتگاهها

 و حتی اگر توانت را از دست دادی

 شجاع باش فرشته کوچکم

 که هرگز ترکت نخواهم کرد

 برای رویاهای خزانی و فرشتگان

دستت را می گیرم، و تو را به خانه می برم 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()