لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

شهريور

شهریور با همه خورشید میراث  مانده اش از امرداد و تیر به چله کمان نشسته بهار زمردین فام درگذر است . باز میزبان گس هوای ملول پرستوهای کوچ و چه کلاغ های میهمان صف کشیده روی سیم های ارتباط - تبر رسان کاج های بلند قامت -، میشویم .

خیال انگیز رنگهای پائیز آنچنان ذهن را به خود مشغول می سازد که لذت دیدن شولای سبز را قربانی جامگان زرد و آبی را مذبوح خاکستری میخواهد .

چه آبی ها ، چه سبزها در انتظار همه بنفش ها ، سرخ ها ، گرگ و میش ها . نفس نفس چشم براهی بوی خاک باران خورده ، لمس شنیدن نمودی دیگر از برگ ها در معادی دیگر ، آنچه یکبار زاده شد و میرانده شد .دوباره زاده می شود و میرانده می شود و دوباره زاده خواهد شد . یحیی یحیی .

جوی هایی که پر از آب های سرگردانند و من به سرگردانی آب جوی های عریض وطویل خیابان های دور و دراز شهری بی طول و عرضم  اما این سرگردانی را پایانی است در انتهای زمستانی در انتظار به رگ خشک و منجمد زمینی که دهقان پیری در آن شاید هندوانه ای می کارد و تابستانی دیگر به قسمی سه گوش به دست رفتگری تشنه در ظهری گرم با ولعی سرخ ، گاز گاز . انگار یکبار زاده شدم و میرانده شدم .دوباره زاده می شوم و میرانده می شوم و دوباره زاده خواهم شد . یحیی یحیی .

یحیی نشانه ی گلی است کاغذی یا نه نشانه زنی است کاغذی . شاید زنی که تنها روی کاغذ معنی می شود . او کلمه ای است که قلم او را زاد و میراند می زاید ومی میراند و او  زاده خواهد شد .یحیی یحیی  .

یحیی قطره اشکی است که از ابری در دل ارغوانی آسمان تاب برگهای سر شاخه  را از چکیده شدنش می گیرد و برگها به حرمت آن هزاران هزار گاز بر سیب و هندوانه و گندم سرخ می زنند و با لذت هبوط می کنند.

پائیز می رسد و فصل دوباره ای از شعر ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()