آرزوهایت را رها کن
روزی تو همه آرزوی من بودی ! همه صداهای خوب شنیدنی ، چشم های خوب دیدنی
دل سپردم به تو چه دل سپردنی !
امروز می بینم آرزوی رها شده ام مرا و تو ....
تو گفتی آرزوهایت را رها کن
بگذار با طبیعت گفتگو کنند و تصمیم بگیرند که چه زمانی تو را و مرا بهم بازرسانند .
با آرزوهای خوب مان راه آرزوی دیگری را نبندیم گاهی رسیدن ما به یک آرزو مانع رسیدن دیگری است ....
می خواهم آرزوهایت را هم مثل عاشقی رعایت کنم تا قلبی را که دوستش می دارم به آب بسپاری ! تو را زلال می خواهم .درست مثل آرزوی زلال کودکی ام یعنی دیدن قرص ماه .
امروز بازهم آرزویی در دلم نطفه می بندد و من همین امشب نطفه به زهدان نشسته را به آسمان می سپارم که سالها بعد در بطری از دریا رسیده ای با توبازخوانی اش کنم ....
+
اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۳٠ ب.ظ ; شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸
نظرات ()

