لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

حماسه ای در قلب شماست

...

 شامگاهان :

راه جویانی که می جستند ، آرش را به روی قله ها ، پی گیر :

بازگردیدند:

بی نشان از پیکر آرش :

 با کمان و ترکشی  بی تیر

آری ، آری ، جان خود در تیر کرد آرش :

کار صدها صدهزاران تیغه بر شمشیر کرد آرش

تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون :

به دیگر نیمروزی از پی آن روز  :

نشسته بر تناور ساق گردویی فرودیدند :

و آنجا را از آن پس :

مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند .

      

                                       

                                                                        

 

 

 

 

حماسه یا ایفای سمبولیک شعر و موسیقی از دیرباز در اکثر فرهنگ ها و تمدن ها به چشم می خورد . این نوع ادبیات و موسیقی به مردم کمک می کند که با امید و دلگرمی بیشتری به زندگی خویش ادامه دهند و در واقع موضوع مذکور یک نوع تاثیر روحی روانی خاص بر بستر جوامع محتلف داشته است .

خواندن داستان گذر سیاوش از آتش و یا نبرد رستم و اسفندیار و یا حتی متون منثور ایرانی چون گرشاسب نامه نشان می دهد این فصل شگرف در ایران بسیار رونق داشته است . البته بد نیست که اشاره ای به این نکته داشته باشم که اول بار ادبیات حماسی و تمایلات اپیک در یونان شکل گرفت و مشهور ترین آنها ایلیاد و ادیسه هومر  است که مرجع بسیاری از آثار حماسی جهان و یکی از موثر ترین ها بر موسیقی حماسی است بطور مثال گروه منو وار گروهی که زمانی از محبوبیت عامه زایدالوصفی در دنیا برخوردار بود تاکید عجیبی بر افسانه های هومر داشت .

 بحثی را که در این یادداشت  بیان می کنم دارای چند بعد متفاوت است .

1-   پرداخت ادبیات و اشعار حماسی

2-   پرداخت نمایش حماسی

3-   پرداخت موسیقی حماسی  

در سال 2003 میلادی، گروهی ،  پروژه ای عظیم که بر پایه بیش از 30 مغز متفکر موسیقی در ژانر های مختلف از نوازندگان تا تهیه کنندگان تحت نام Aina را روانه بازار کردند و تحولی عظیم در ساخت نوع حماسی موسیقی ایجاد کرد .  تحولی که کمی پیش تر لوکاسن هلندی ( مدیر پروژه آیرئون ) آنرا یا ارائه آثاری شگرف پایه نهاد . 4 عنصر اصلی خلق این اثر که Days of Rising Doom - The Metal Opera  نام داشت در واقع موزیسین های خلاقی بودند بنام های

Sascha Paeth-Amanda Somerville-Robert Hunecke Rizzo-Miro                

                                    

این آلبوم بقدری هوشمندانه ساخته شده است که تمامی کسانیکه در این پروژه حتی بصورت مهمان حضور داشتند متفق القول این نکته را اذعان داشتند که در آثار قبلیشان چنین قدرتمند ظاهر نشدند .(در ذیل نام نوارندگان و خوانندگان بصورت یک صغحه جداگانه  وجود دارد برای اطلاع بیشتر در این قسمت بروی نام Aina  کلیک کنید . )

 

شاید تا به حال عبارت پرده خوانی یا نقالی به گوش شما خورده باشد در ایران بسیاری از آثار حماسی کهن چون شاهنامه به این شکل که درواقع نوعی تئاتر موسیقیایی  است اجرا می گردید که در گذشته از سازهای کوبه ای و البته سازهای بادی و پرده های مختلف داستان بر روی دیوار قهوه خانه ها و حوض خانه ها استفاده می شد و یک مرشد و نقال کل داستان را بصورت به هم پیوسته برای بینندگان و شنوندگان روایت می کرد اما امروزه به بنا به دلایلی که چندان هم مشخص نیست  این هنر یعنی حماسه خوانی به دست خاطرات سپرده شده است و تنها در موسمی خاص مشاهده می شود .

 

آلبوم مذکور با الهامات خاصی که از حماسه های باستانی شرقی گرفته است و آراستگی منطق عشقی غربی را در خود نمایان می سازد به اثری قوی تبدیل شده است که دارای ویژگی های خارق العاده است .

 

این اثر دارای 15 ترانه اصلی است که به بنا به سنت اکثریت مجموعه های پراگرسیو بصورت داستانی در ترانه اول مقدمه ای از شرح داستان ارائه می دهد و در ادامه در هریک از آهنگ های بعدی داستان را بسیار هنرمندانه به انتها می رساند و در واقع  موسیقی آرایش اصلی فراز و نشیب های این افسانه مدیریت می کند .

 

داستان روایت یک سه ضلعی عاشقانه است که البته این گونه مثلث های عاشقانه معمولا در آثار فولک جهان بیشتر به چشم می خورد و این گروه در واقع کاری را تهیه کردند که نمایه های متال اما در بستره اثری فولک می باشد که با بیانی اپیک و اپرایی اجرا شده است . می توان ادعا نمود که این بار ریف های هوی دست آمیزی است تنها برای ماندگار کردن اثر و ایجاد ارتباط روحی میان مخاطبان  خاص و نوایی که ذاتا ماهیتی کلاسیک دارد . به نظر می رسد ایجاد چنین پیوندی بسیار دشوار باشدچرا که جنس موسیقی متال فرسنگها با طبیعت آرام فولک فاصله دارد اما این نشان میدهد که تا چه اندازه انعطاف و نرمش پذیری درارائه  دیده می شود که به عقیده من تنها به دلیل ماهیت تغییر شکل یافته بلوز و جز در عصر جدید و پوست اندازی دوباره آن به هوی متال می تواند باشد.  چکیده ای از این داستان را برایتان نقل می کنم :

  افسانه آینا

                                                                                                                                                     آینا، داستان دو برادر به نامهای Torek و Talon فرزندان پادشاه آینا است.  هر دو برادر به زنی به نام Oria Allyahan  عشق میورزند. Torek روزی در می یابد که Oria زنی که دوست دارد و در فراقش اشک می ریزد با برادرش Talon  پنهانی رابطه دارند. Torek برای فرار از این اندوه و فراموشی این ماجرا به سرزمینی دور می گریزد. جایی که قوم وحشی و خشن به نام Krakhon  زندگی می کنند. کراخونها  او را تجلی خدای خویش Sorvahr گرفته و به رهبری خویش بر می گزینند. Torek با کمک آنها سرزمین جدید Naschtok بنیاد می نهد و با اندیشه انتقامجویی لشکری عظیم از کراخون ها  تشکیل می دهد تا آینا را نابود کند.

 

Torek به آینا حمله میکند و پس از کشتار و تخریب فراوان، Oria را ربوده و با خود به Naschtok می برد و مست از انتقام  به او تجاوز میکند. Talon نجات می یابد و با دختر خویش Oriana به تپه های دور دست می گریزد تا از حمله مجدد Sorvahr/Torek در امان باشد.

 

Oria از Sorvahr/Torek آبستن شده و فرزندی به نام Syrius می آورد. فرزندی که تحت تاثیر اندیشه های ویرانگرانه و شرارت آمیز پدر بزرگ می شود و با این حال Oria همچنان فکر میکند که فرزندش نهادی نیک و پاک دارد.

 

سالها بعد Syrius در سفر به اطراف Naschtok با Oriana روبرو می شود و هر دو بی خبر از هویت دیگری به یکدیگر دل می بازند. در همین زمان Sorvahr/Torek به فکر نبرد نهایی برا نابودی آینا می افتد و فرزندش Syrius را فرامی خواند تا در نبرد با او همراهی کند.

Talon نیز از حمله قریب الوقوع آگاه شد و دختر جنگجوی خویش Oriana را در کنار خویش مسلح میکند و اینگونه است که دو عاشق در میدان جنگ رودرروی یکدیگر قرار می گیرند.

Syrius  چندان تمایلی به جنگ نشان نمیدهد و به هر دو طرف اعلام متارکه میکند.

Sorvahr/Torek که اکنون قدرتمندتر از پیش است و قومش او را چون خدا می پرستند فرزند خویش را به قتل می رساند و خود به میدان می شتابد. Oriana  در اخرین لحظات مرگ Syrius فرا می رسد و با آنچه عاشقش در واپسین دم می گوید پی به رابطه خویشاوندی شان می برد و Syrius بر بازوهای او زخمی بیهوش می شود.

Oriana به معجزه عشق جان Syrius را نجات میدهد. پس هر دو در نبردی سهمگین Sorvahr/Torek را از بین برده و سرزمین آینا دیگر باره روزهای آرامش و خوشی را می آغازد.

بعد از مطالعه درباره این آلبوم و آلبوم های مشابه این فکر به ذهنم رسید که چقدر خوب بود اگر موزیسینی در ایران شاهنامه را به سبکی نو و مدرن که برای جوانان و نوجوانان جذابیت های شنیداری ایجاد می کرد ، ارائه می داد .

مطمئنم با توجه به کمال یافتگی حماسه در ادبیات ، فرهنگ و نگاه مذهبی ما به این ژانر ، اثر تولیدی به احتمال زیاد به سرعت در میان مردم نفوذ می کرد و این دوباره خوانی حماسه حس خوبی  را در شنونده بوجود می آورد چنانکه در حال حاضر ظرفیت این وجود دارد که با موضوع  دفاع مقدس و سالهای افتخار آفرینی مردم و رزمندگان ، آثار بسیار خوبی تولید شود .....

....

 

آفتاب و ماه را درگشت :

سالها بگذشت

در تمام پهنه البرز :

وین سراسر قله مغموم خاموشی که می بینید :

وندرون دره های برف آلودی که می دانید :

رهگذرهایی که شب در راه می مانند :

نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند :

و نیاز خویش می خواهند .

با دهان سنگهای کوه ، آرش می دهد پاسخ :

می کندشان از فراز از نشیب جاده ها آگاه :

می دهد امید !

می نماید راه .

در ادامه مطلب می توانید معرفی موسیقی این آلبوم را بخوانید:


شروع این افسانه با پیش درآمدی بر سبک و سیاق گروه دریم تیاتر یا بهتر بگویم یادآور آلبوم Change Of Seasons   می باشد. این ترانه بدون کلام با ریتمی ترکیبی از گیتار و درامز شکل می گیرد و کیبورد فضای اپیک کار را القا می کند و شنونده را در آستانه یک کار سینمایی قرار می دهد . در واقع در فرصتی در ذهن مخاطب برای ساخت بخشیدن به داستانی که قرار است با آن مواجه شود ایجاد می کند .

 

 

در ادامه   زبان بدبع آینایی بصورت زیر صدا قابل شنیدن است و ماجرای آینا و دو شاهزاده و مثلث عاشقانه شان روایت می گردد و علی رقم اینکه این کار را نمی توان یک پروسه هوی فرض کرد اما بخوبی صدای قدرتمندگیتار پاور و بیس مرکب با نیم نگاهی به کارهای هالووین قابل لمس است . من به شدت به این ترانه علاقمند هستم چراکه دندانه های صدای خواننده بسیار  ماهرانه بر بستر موسیقی فرورفته و کمترین خلایی را در ذهن شنونده ایحاد می نماید .

 

در Silver maiden گویی بریده ای از بهترین های بلوز در فضای کلاسیک ساحت یافته است . ترانه ای با محوریت شعری بسیار که بتدریج و با ملایمت شنونده را معطوف یک فولک ناب مشرقی  با همراهی سلوی هارپ ، ویولون و  فلوت و صدای شگفت انگیز خواننده  می سازد . داستان دوشیزه ای نقره ای  .

 

یکی از اضلاع این سه گانه مجبور به ترک بازی برای مدتی می گردد چراکه رقیب گوی سبقت را از او ربوده و دخترک جان و جسم را  به دیگری سپرده است . داستان سفر شاهزاده دل شکسته به سرزمینی دور این بار با فضایی شمال اروپایی ، کاملا سرعتی و  ملودیک یادآور Edguy و Stratovarius و ... Glenn Hughes

 

سرزمین نشتوک متولد می گردد و داستان بسوی خشم مردانه خاوری سوق می یابد انگار که شاهنامه ای دیگر را می خوانی .

 

فصای موسیقی این آلبوم در اواسط .  وفاداری عجیبی به کارهای دهه ۸۰ دارد  گویی سازندگان اثر سعی در جاودانه سازی موج نوی بریتانیایی در یک طرح هلندی داشته اند . در یک سوم پایانی آلبوم ما شاهد اوج گیری مضاعف ایفای ارکسترال و فضا سازی منشور وار که از کیبورد شروع شده ودر نقطه پایانی به کار آکوستیک گیتار ختم می شود . هستیم . تصویر شکل گیری خشم و ویران سازی آینا در ترانه های  ششم و هفتم بخوبی قابل لمس است بطوریکه به ندرت کار دوبل گیتار در این دو ترانه به گوش می رسد و خب این شاید به این علت باشد که سازندگان کماکان فصد داشته اند که شکل کلاسیک یک کار اپیک را حفظ کرده و تنها پوسته ای از هوی بر بدنه موسیقی خود حفظ کنند .

 

 

 

آینا سقوط می کند و صدای شکستن غرور ابرمرد آینایی و گریز او با همراه ثمره عشقش به صحرایی دور از بطن ترانه به گوش می رسد پیش درآمدی بر سیاق آثار کلاپتون که زیرکانه ما را به یاد دیوید گیلمور دهه۷۰ می اندازد . این قسمت کار بسیار هوشمندانه قدرت تمیز شنونده را می سنجد .

 

باکره نقره ای آینا به بستر انتقام از خشمی نو آبستن است و مرثیه تولد پسر خشم با هنرنمایی ستاره بلک مورز نایت با نوای پیانو شکل دیگری به روند راکد آلبوم می دهد . از این روایت داستان دچار روالی شرقی می گردد به نحوی که موسیقی صحرائی و عربی در < لالایی آمر > که یک ترانه ساخت یافته از تئوریسین گروه کملوت است خود را بازیافته و مخاطب را برای استقبال از پایانی شرقی و دل خواستنی  مهیا می سازد .

 

فرزند انتقام شیفته عشق به صحرا گریخته اش می شود بی آنکه بداند که این عشق خط بطلانی است بر حظ  پدر .

صحنه های به بار نشتن احساس پسر حاکم خونخوار کراخون ها بسیار اندیشمندانه از قالب کلاسیک خارج شده و با بکار گیری سلوی گیتار آکوستیک فضا یک بار دیگر به سوی تکاپو سازی برای ادامه داستان پیش میرود و درست به همین علت برخلاف تصور شنونده از پیانو در پرداخت این تصاویر به دلیل اجتناب از کلیشه ای شدن اثر استفاده نشده است .

 

شتاب . شتاب و شتاب . کیبورد بسیار خوب توانسته است لعاب شرقی داستان را القا کند اما به نظر می رسد شنونده کماکان نیازمند شنیدن سلوی گیتار است و درست تا انتهای کار ریتم چرحشی اثر به گونه ای پیش میرود که مخاطب هر لحظه مشتاق تر اما بجای حرکات شگفت انگیز گیتار ما بیس را بسیار قوی تر می بینیم که من تصور می کنم به دلیل پر کردن فضای ارکسترال سازندگان بیس را تاثیرگذار تر دانسته اند .

 

در کل این آلبوم یکی از بهترین های موسیقی اپیک جهان در سال ۲۰۰۳ بوده است که توانسته حداکثر خواسته مخاطب را برآورده سازد .

 

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()