لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

يکشنبه متروک

با نام خدا

بعضی وقتها یک دنیا حرف دارم برای گفتن اما ... و یک وقتهایی هم اصلا حرفی ندارم و مرتبا پرگویی می کنم (با اندکی واقع گرایی ژاژخایی) . راستی من چقدر به حرفهایی که می زنم پیش از بیان آنها فکر می کنم . اصلا فکر می کنم یا اینکه افسار گسیخته پشت هم فقط می گویم که گفته باشم . از دوست داشتن به راحتی قصه خوانی برای علی وقتی به زور میخواهم بخوابانمش از نفرت به سختی رساندن خبر مرگ کسی به عزیزش . نمی دانم گهگاه علی بیشتر از من به حرفهایش فکر می کند چراکه به محض به زبان راندن کلمات به حالت چهره من نگاه می کند و با زیرکی خاصی می گوید با من دوستی ؟ با من قهر نیستی ؟ ....  جایی در میان کلمات سبز شریعتی دیدم ـ حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد . ـ و به حق گفته است چرا که طبیعت هم این گونه عمیق ارزشمند است .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٦
comment نظرات ()