لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

عید و باران نرم شهریور و قیصر

این دو سه روزه ، باران نرم و دلچسب تر از هر وقت دیگر سال بود و مرا می برد تا خاطرات دلچسب کودکی و نوجوانی و شیراز و باران های تابستانی اش . مرداد و شهریور که گه گاه  میهمان خانه مادربزرگ بودم ، هوای شیراز  بارانی می شد  شب ها تا صبح بیدار می ماندم  تا مبادا لحظه ای از فروافتادن قطرات باران را از دست ندهم .

اما حالا دیگر کودکی گذشته و چیزی  غیر از خاطرات گنگ و کم رنگ آن برایم نمانده است  .

این روز ها ، دلمشغولی ام بیش از حتی چند ماه گذشته است  که  عمده آنها مربوط به پرشین بلاگ و مسائل حاشیه ای آن می باشد اما خب گاهی پیش می آید که من علاوه بر راهزن روز ، رهزن شب هم پیدا می کنم . این اواخر هر شب چند ساعتی  اشعار مرحوم قیصرامین پور را بازخوانی می کنم و لذت می برم  از آثارش خیلی بیش از گذشته و هر شب می رسم به این شعر که سالهای نچندان دور مرحوم ناصر عبدالهی آوازش را خوانده بود :

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان,گردنیم
اگر خنجر دوستان,گرده ایم
گواهی بخواهید:اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

به هر حال شب ها کماکان با مشغولیت های دیگری سپری می شود . عقربه های ساعت که از نیمه شب می گذرد دلم هوای نقاشی می کند و این محبتی است که خدا در حقم روا می دارد چرا که در این شرایط تمرکز عجیبی به ذهنم می دهد و نجاتم می دهد از هر چه روز مرگی است ....

امشب شب عید است برای همه تان دعا می کنم که روزهای آتی روزهای بهتری باشد برای شما و می خواهم که برای من هم دعا کنید . شاید روزهای پیش رو سخت تر یا آسان تر شود اما به هر حال از گردش ایام گریزی نیست ....

دوباره بارانی است در چشمانم

که دو ابرویم را به  هم نزدیک می کند

و هلال شان را هلال تر

این دو قطره باران که ببارد

از تو تنها نشانه ای که خواهد ماند

آنی است که آدمیان نخواهند دید

قلبی تپنده  است در سینه ام

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()