لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

هیچ چیز دوبار ....

سنگفرش های خیابان شاهد صادق خواهر ترزای عهد جدیدند

خواهر ترزا

خواهر ترزا

شنلم گلی شده

کفشهایم به رگ هستی برگهای خشک فرود آمده بر سنگفرش ها ی خیابان آلوده است

خواهر ترزا

خواهر ترزا

بعد چشمانم به همه نقاشی های دسترنج کودکم ، کودک نقاشم عادت کرده است

خواهر ترزا

محراب مهیایی که با کفشهای آلوده ام و چشمهای عادت کرده ام مهیا ساختی

مریمی را بر صلیب مسیح مصلوب کرده است

خواهر ترزا

دامن بیافشان

گل های زردی که ژوزف آن روز صبح برای ربودن معشوقه در دام دیر مانده اش

- همان دختری که به جرم نداشتن جهیز به کابین صومعه و پدران و خواهران و مادران عرضه شده بود .-

خواهر ترزا

ژوزف دخترک که مرگ زده را با تابوتش ربود

میانه راه

سوار بر اسب

چه شور انگیز

ژورف تلاش می کرد

دوست می داشت

خواهر ترزا

معصومیت این نامقدسی به خواهر تو بودن می ارزید

خواهر ترزا

در میانه راه سوار بر اسب

بی هیچ جهیز با همه ایمان

بی هیچ صومعه با همه همه همه ژوزف

نه رگ برگی را زد . نه به نقاشی کودکانه ای نگریست . نه چون تو قدیس بود

پس از یک عمر مسیحیت در شب باران همان نیمه را تعمیدشان داد ابر

خواهر ترزا

تو ژوزف  را ندیدی،  حس نکردی ، نخواندی تو فقط در هر وعده از طعام اندکت برای تقدیس نانت شراب مقدس نوشیدی و نوشاندی

اما ژوزف دخترک صومعه سنت نمی دانم چه را به هیئت مردگان در تابوتی گران در میان اشک و اندوه دیگران و با دسته دسته گل زرد . گل امید گل آرزو ربود . دزد مقدس در مکانی نچندان مقدس .

خواهر ترزا محراب را غسل بده

ژوزف را خدا غسل داده است .

تو ،محراب را، سنگفرش ها را ، دامن گلی مرا ، کفشهایم را وچشمهایم را به رودخانه ای ببر و پیشکش یوحنا کن

کسی ژوزف را آبستن است و من ....

( به یاد دوما)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()