لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

با صدایت خواهم رفت

با صدای خوب تو

یادآور گرم روزگاران نوجوانی

و عشقی مدام

شب به خواب خواهم رفت

ذکر نام تو

و یا دت

دوباره بر من خواهد تابید آیا

خورشیدی که در مشتت پنهان کرده بودی ؟

و هر شب در لابه لای موهای عروسکم

رهایش می کردی

از خواب می پریدم

و باور می کردم صبح تو را

صبح صادق دستانت را

من این عشق را

به دنیای عروسکهایم نفروختم

آن بازیچه های سرد را

به آرزوی نگاهت بخشیده ام

سالهاست

من سرانجام

روزی با صدایت خواهم رفت

آنگاه که می خواندی :

((آن که می گوید دوستت می دارم

خنیاگر غمگینی است

که آوازش را از دست داده است))

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()