خوانش برگی از دفتر انتخابات
با خودم قرار گذاشتم تا پایان انتخابات مطلبی در وبلاگم ننویسم اما نشد . عهد شکنی ام باعث می شود عده ای از دوستانم احتمالا از یادداشتی که نوشتم چندان خوششان نیاید اما لازم بود امروز می نوشتم .
تقریبا چند ماهی است که درگیر انتخابات شدم از ارائه طرح گرفته تا ماجرای روزنامه کلمه سبز که البته صفحه ما در این روزنامه چندان سیاسی نیست اما نگاه سردبیری این روزنامه به جامعه مجازی از دید من شایان تقدیر بود .
در این مدت علاوه بر مشغله های عادی زندگی ام گرفتاری های دیگری هم ناخودآگاه پیداکردم که صدالبته رنگ و روی زندگی عاطفی ام را بسیار تحت تاثیر قرار داده و تقریبا می توانم بگویم صبح های پر ازعشق من مبدل شده به صبح های پر از هیجان و استرس.
پیش از این صبح ها وقت خوبی بود برای مرور شعرهایی که دوست داشتم معمولا یا با نزار قبانی شروع می شد یا احمدشاملو ، آنا آخماتوا ،پل الوار و این اواخر هم داستان شیفتگی ام به سعدی و غزلیات زیبایش .
شب ، پیش از خواب بجای اینکه سرم را روی نوت بوکم بگذارم و صبح در همان حال از خواب ، بیدار شوم ترنمی از سهیل نفیسی یا ترانه های مورد علاقه ام از یک خواننده ایرانی را می شنیدم و خوابم می برد .
حالا شبها سخت ، روزها سخت تر و دنیای مجازی که دوستش دارم آنچنان بداخلاق و سختگیرانه بر من می تازد .
اظهارنظرهایی که در شبکه های اجتماعی می کنم بیشترین فرصتی است که می توانم در کنار کارهای معمولم ، رابطه ام را با دنیای مجازی کماکان حفظ کنم .
در این بین انواع اتهامات را تجربه کردم که البته از خبرگزاری هایی مانند فارس اصلا توقعی نیست چون مدتهاست که این قسم خبرگزاری ها برای مردم شناخته شده اند . اما از وبلاگ نویسها و دوستان مجازی سخت است شنیدن برخی مسائل .
من هم مثل هر ایرانی حق یک انتخاب دارم انتخابی که فارغ از مسائل شغلی ام حتی مسئولیتی که در قبال پرشین بلاگ دارم بر اساس ذهنیت ها و مطالباتم رقم خورده است .
اینکه هر کدام از ما انتخابی داریم و باید برای انتخابمان ارزش قائل شویم و وقت بگذاریم قطعا امری است بدیهی اما برای من جذاب ترین صحنه های این روزها در خیابان های تهران رقم می خورد .
اینکه مردم جمع می شوند باهم حرف می زنند حتی دعوا می کنند و بحث . عده ای طرفداری دسته جمعی می کنند و عده ای هم مدل های جدید تبلیغاتی از خود ارائه می دهند .
جوان های سبز تا همدیگر را می بینند لبخند می زنند و پرچم ایران به دست ها هم بر سر انتخابشان مصر هستند . رنگ سفید و قرمز تغییر با تبلیغات مطالعه شده تری وارد داستان می شود و هواداران آبی علی رغم کم تعدادی نظم خاصی را در رفتارشان رعایت می کنند .
این موج باور بزرگی را به من داد که صرفنظر از هواداری ها ، وقتی مردم به سرنوشت کشورشان علاقمند هستند حضوری پررنگ تر از خود به نمایش می گذارند .
خمودی ناشی از دلخوری ها و بی تفاوتی ها این روزها کمتر دیده می شود . دوست دارم همه لحظات این تعامل رنگی را که البته گاهی پرتنش هم می نماید در ذهنم ثبت کنم .
مطمئنا این روزها برگی از دفتر تاریخ تلاش های سی ساله مردم و مسئولین است که اگر خوب خوانده نشود به دست فراموشی سپرده خواهد شد .
انتخابتان به هر رنگی که دوستش دارید اما عاقلانه و واقع بینانه باد
نظرات ()

