لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

نقشه

گاهی نقشه می کشیم که از نقشه های دیگران ، سر در بیاوریم . اینقدر غرق توهم توطئه می شویم که کم کم باورمان می شود توطئه ای در کار است .

داستان می نویسیم ، می شویم شخصیت مثبت داستان که همه نیروهای اهریمنی می خواهند ما را به زیر بکشند . آخر داستان را هر کاری می کنیم نمی توانیم ببندیم و می شود یکی از هزاران داستانی که ناتمام گذاشته ایم و ...

روی نقشه راه رفتن ، هنر است . روی نقشه خود راه رفتن اما هنرمندی است و سرک کشیدن به نقشه دیگران بیشتر به وقت تلف کردن می ماند .

فقط کسانی می توانند روی نقشه شان راه بروند که جغرافیای درونی شان را خوب خوانده باشند . یعنی ذهنیات خود را بشناسند و یا حداقل توان خطر کردن داشته باشند . آدمهای ترسو به درد نقشه خوانی نمی خورند چرا که اغلب از ترس خطوط و مرزهای جغرافیایی با وسواس شمال و جنوب را گم می کنند و سرگردان می شوند .

از همه اینها که بگذریم دوست دارم یکبار در کویر ، گم شوم . احساس می کنم کویر پیمایی لذت عجیبی دارد . این ایده اولین بار بعد از خواندن داستان گرفتاری ابن سینا در کویر به ذهنم رسید اما امروز دوست دارم چشمهایم را ببندم و نقشه های دیگر را دور بریزم و به دل کویری بزنم که در آن از نقشه خوانان متبحر خبری نباشد و راه بلد ها تنهاینم بگذارند .

عجب آرزوهایی می کنیم ها

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()