لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

باران گل

ریلکه می گوید : صدای دردمندان حتی وقتی می خندند هم توام با گریه است . تا بحال به کودکان گلفروش نگاه کرده اید ؟ وقتی مسیر شما را دنبال می کنند برای فروختن گل از ابتدا تا لحظه ای که گل را می خرید تقریبا لبخند از روی لبشان محو نمی شود . خوبتر که نگاه می کنی ، عمق غم آن خنده های معصومانه را می فهمی .

طفل معصوم زیر باران ناخوانده بهاری می لرزید پرسیدم گلها چند ؟  گفت دسته ای سه هزار تومن با چشم تعدادش را حدودی حدس زدم، بیش از ده شاخه بود . گفتم خب صورتی ها را بده . گفت این یکی ها جیگریه ها . گفتم نه من صورتی دوست دارم . خندید و دسته گل صورتی را با شیطنت بچه گانه ای داد و دوباره لرزید و تن من بیشتر لرزید .

هنوز فکرش رهایم نکرده و تا هنوزی دیگر رهایم نمی کند . جامعه مسلمان و متعهد و انسان دوست ما برای این بچه ها ، چه کرده است ؟

مثل گلی که در تندبادهای حادثه پرپر می شوند و باران حس ناخوشآیند خیابان را در دلشان زنده تر از پیش می سازد .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()