لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

نقشه راه تو

این نقشه یادگاری

از دوران جغرافیای مدرسه

زنگ  بی حوصلگی های جلگه و رود

بعد از نگاه تو

مهربانترین دوست کم ، گوی من است .

با این خطوط پر خم سیاهش

که لحظه سفر بر آن می دوانی ام

و همه راه های شوسه را

 به شهر تو ، دریای تو ، خود تو

باز می رساند .

همه دلخوشی من همین نقشه است

که فاصله میان من و تو را 

 کوتاه میکند

تا انگشت کوچکم را بر نقطه شهرم میگذارم

در یک وجبی کمتر ، بسوی تومی ایستم

و عطر دلچسب دستانت را

بو میکشم

کوه ها ، دشت ها ، دره ها

و شرجی دریا را

با چشمانم پویش می کنم

درست در نزدیکی رسیدن به تو

کامیون ها از پیچ موهایم بالا میروند

با دنده ای سنگین و نفس گیر

چشمهایم می سوزد

در آستانه شهر

خودم را چون خمیره ای از قیر

سیاه و سیاه

با آستانه ات میرسانم

تو اما صبور

در انتظار بهاری

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()