لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

قافله نگاه من

پاي پياده ميرود قافله ي نگاه من

تا برسد به چشم تواي مه شا مگاه من اي مه شامگاه من .....مه شا مگا ه من

پاي پياده ميرود قافله ي نگاه من
تا برسد به چشم تو اي مه شا مگاه من
هزار حرف گفتني دارم و دم نمي زنم
كاش شود بخواني از پنجره نگاه من....

پاي پياده ميرود قافله ي نگاه من
تا برسد به چشم تو اي مه شا مگاه من

شب است خوشه وسايه ها
و جغدها خرابه ها ميان اين سياهه ها
فقط تويي پناه من فقط تويي پناه من......
وقت سفر عزيز من ساز به دست من نده
اسير مويه مي شود مخالف سه گاه من مخالف سه گاه من

پاي پياده ميرود قافله ي نگاه من
تا برسد به چشم تو اي مه شا مگاه من اي مه شا مگاه من

اگر چه رفته اي ولي قصه ي عشق ماندنيست
يا د تو مانده تا ابد در دل بي گناه من دل بي گناه من دل بي گناه من

پاي پياده ميرود قافله ي نگاه من
تا برسد به چشم تو اي مه شا مگاه من

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()