لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

کمی هم از کار

با نام خدا

چند روزی هست که محل کارم تغییر کرده درواقع یک نقل مکان سازمانی داشتم . این تغییرات خوشبختانه تاثیرات بسیار مثبتی در روحیه ام داشته است هرچند که پذیرش شرایط جدید معمولا سخت است .

گاهی اوقات عوض شدن آب و هوا ، عوض شدن روحیه و عوض شدن خیلی چیزها به عوض شدن محیط بستگی دارد و اغلب به عوض شدن خود ما .

امیدوارم همه از کاری که می کنند لذت ببرند و کار بخشی از زندگی خوبشان باشد نه خستگی های روزمره شان .

دلم برای نوشتن زیر نور مهتاب تنگ شده . لذت زیر نور ماه نوشتن لمیده در بهار خواب خانه پدربزرگ روی پوست  تابستانی شهری خیال انگیز ، شیراز شهر شور و شعر وشبهای آسمان های پرستاره که هر چه می شمری تمام نمی شوند تا رخوت خواب به چشمانم بنشیند . نیمه شبهای یاس . طلیعه های خورشید پنجه گسترده در میان نازکان ابرهای سرخابی صبح . دلم برای پشت بامی که همیشه از نردبانش هراسان بودم تنگ شده است و برای حوض بی سلیقه و بی ماهی که پاشوره غروب های گرم و .....

دلم برای شیراز و مستی حافظ بی تزویری سعدی بوی اقاقی ارم و وای وای وای دلم برای حضرت آستانه و قدمگاه آه هزار هزار آه

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()