اعتماد متقابل
تا به حال شده که به دوستتان اعتماد کنید ؟این اعتماد بر چه اساسی شکل می گیرد ؟ خیلی از ما با روحیات خاص خودمان ترجیح می دهیم در قبال دیگران محافظه کارانه مورد اعتماد باشیم اما اعتماد نکنیم . استراتژی ما این است . من همه چیز را بدانم او بعضی چیز ها را .
این روش در مراحل ابتدایی آشنایی جواب می دهد اما به تدریج وقتی دوستی ما عمق پیدا می کند رفته رفته تصویری که از ما در ذهن دوستمان باقی می ماند و تقویت می شود چیزی شبیه یک جاده یک طرفه است .
او از ما هیچ نمی داند و ما با زیرکی که البته خودمان اسمش را زیرکی می گذاریم در پی پنهان کرد ابتدایی ترین مسائلمان هستیم .
این دوستی به هر اندازه که در دوست ما ریشه دار شود به دلیل اینکه اوهمیشه در اعتماد خواهی یک گام از ما عقب تر است احساس منفی ناشی از غیر معتمد خواندن او از سوی ما ، در او بیشتر وبیشتر خواهد شد .
به نظر می رسد که اگرقرار است به کسی اعتماد نکنیم طرفیت اعتمادی او را هم نسبت به خودمان بالا نبریم بهتر است .
اگر قرار است من از برنامه روزانه دوستم باخبر باشم میبایست این را بدانم که پاسخ هر جمله ای مانند امروز چکار میکنی ؟ امروز چکار کردی ؟ را باید بدهم .
شاید آوردن این مثال از دوستی برای عده ای غریب باشد اما ابراهیم خلیل الله بود و در بخشی از راهی که رفته بود احساس می کرد کسی به بزرگی خدا می بایست قلبش را آرام سازد و حتما داستان چگونه زنده شدن موجودات در رستاخیز را شنیده اید که جمله معروف این داستان برای من این است که حضرت حق متعال می پرسند به چه منظور می خواهی زنده شدن مردگان را ببینی ؟ و ابراهیم می فرمایند : برای اینکه قلبم آرام گیرد .
و چه ارزشی خداوند بر خلیل خود قائل است که برای آرامش قلبی اش نمایی از رستاخیز را به او نشان می دهد .
با اطمینان ، امروز کسی از دوستش چنین چیزی را نمی خواهد اما آن دوستی ارزشمند است و طرفین را از این ارزشمندی بهره مند می سازد که متقابل باشد وگرنه یکی از طرفین همیشه احساس نا امنی می کند .
البته این نوشته من به این معنا نیست که ما به دوستمان هر چیزی را به بهانه اعتماد بگوییم اما اگر حقوقمان در دوستی مساوی نیست حداقل متشابه باشد .
نظرات ()

