لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

قدرشناسی

با نام یگانه ماندگار

باید قدر لحظه لحظه زتدگی را دانست . حتی قدر مصائبی که انسان را می آزارد اما تجربه ای است برای لحظات آتی او .

قدر نفس کشیدن ها، باهم بودن ها ، قهر کردن ها ، دوست ماندن ها و  دشمن نخواندن ها و و و و قدر انسان بودن و انسان ماندن .

قدر کشوری به نام ایران با مردمانی صبور . با یک بغل افتخارات و غرور . حتی گاهی قدر نداشتن ها ، عقب ماندگی ها که همگی ما را رهنمونی است به سوی صعود .

نگذاریم فراموش شود این نام مقدس در پس روزمرگی ما . نگذاریم همه فرصتها ولو اندک به ناممکن منتهی شود . ایران بدون ایرانی به برهوتی ماند که ماه نیز از آن روی گردان است چه رسد به خورشید .

قدر خود را و قدر خدایی که در این نزدیکی نیست که در قلب خویشتن ماست را بدانیم  .

یک ترانه گاهی ....

باران غزل (ایرج جنتی عطایی)

ای رود عسل
باران غزل
تاگفتم از تو
شکفتم از تو
ای برکه ی نور
قندیل بلور
تاگفتم از تو
شکفتم از تو
تو حادثه ی عاشق شدنی
اعجاز به دنیا آمدنی
ای یار بردار نیلوفر از آب
این بار بسپار مرا به مهتاب
برویان یا بمیران که من بنیادم از توست
که هم مرگ من از تو، و هم میلادم از توست
حضور تو حضور تیغ و گل برگ,حضور سنگ و شبنم
حضور باد و بیشه برف و آتش, حضور زخم و مرهم
به یک لبخنده گل کن
بهاری شو به لبخند
مرا از شب بگیر و به خورشیدی بپیوند

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()