لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

نیایش یک پیام آور

از معبدم :

 

خداوندگارا

به کوهت سوگندی نیست و

به دریایت

به درختت سوگندی نیست و

به صحرایت

به ماهت سوگندی نیست و

به ستاره ات

به نورت سوگندی نیست و

به تاریکی ات

به همه ات سوگندی نیست و

به هیچ ات

به سوگندم و سوگندت

به من سوگندی هست

به من ات

به من جدا مانده از تو ات

به من جا مانده از خودت

به من

خواهم سوگند 

که مرا بازگشتی است

همیشه به سوگندت

به فریده ات و نکو آفریده ات

سوگند

به انسان و انسیه ات  

سوگند

رها مکن این تنهایت

و این تن هایت

...

عیدنوشت :

برانگیخت خداوندگار مهر، محمد امین را به مهربانی و مهر گستری . به مودت ودوستی ، به رحمت و انسانیت از دست رفته .

انگار پیام آوران نوریم وقتی که خورشید را انکار نمی کنیم . پیام آوران پایداری وقتی که استقامت کوه را باور داریم .

از گوشواره هلال ماه بالا می رویم و از ناهید و ناهید ها ، رد می شویم وقتی گستردگی آسمان را در دلمان دارم .

انگار که خدا همیشه و همه جا وقتی که باور دارم با من است .

وقتی تو برادر منی تو خواهر منی تو همزاد منی و من این ها را باور ندارم انگار که به هیچ رکنی از ارکان هستی ایمان ندارم !!!

ما همه پیام آورانیم .

برای کودکان وجودمان

 بزرگی روح مان

و عمق احساسمان

ما همه پیام آورانیم از مبدایی که به آن تعلق داریم و بازگشتی که به آن خواهیم داشت .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()