لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

خسروی شیرین

 

از گویندگی در استودیو شهاب اواخر دهه چهل تا نسکافه داغ داغ در دهه هشتاد . من خسرو شکیبایی را به خاطر حمید هامون یا حتی کیمیا و سارا دوست نداشتم . شکیبایی با یک تیپ شخصیتی ثابت در ایران شروع کرد درست مثل خیلی از هنرمندان ایرانی اما بسیار مسلط همین تیپ را بارها و بارها به اشکال مختلف ارائه داد که هر بار بیم تکرار در نقش هایش مخاطب را نگران می کرد ناگهان طرحی نو به میان می آمد .

خسرو شکیبایی را مثل کاغذ بی خط دوست داشتم درست مثل چه کسی امیر را کشت ؟ و خاطره خوب اتوبوس شب هرگز از ذهنم بیرون نخواهد شد .

شاید دلیل ارجح ترم برای محبوب دانستن شکیبایی سهراب خوانی ماندگار اوست که لحن روایتگرش نوجوانی ام را پر کرده بود از صدای پای آب . صدای پای آب با تحریر خسرو همان سین و شین های همیشگی و رهایی و خستگی ته نشین شده در حنجره اش .

خواهران غریب و خاطره خوش نشریه گزارش فیلم که آن سالها هنوز توقیف نشده بود و در شماره ۷۱ رفته بود سراغ پدر خواهران غریب .

امروز که خبر را شنیدم سری زدم به آرشیو نشریه هایی که دارم واین روی جلدی را برای یادبودی از خسرو شکیبایی و مجله گزارش فیلم  و گزارشش از تهیه فیلم عاشقانه اینجا گذاشتم .یادش بخیر

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()