شبانه چهارم
چقدر شبانه های زنانه را دوست دارم
سرشار از شور مملو از اشتیاق
شبانه های زلف های گشوده
احساس های روان بر ذرات هوا
چای های دم نکشیده لیوان ، لیوان
خمیازه های بی امان دیوار
ساعت لنگان به شب رسیده
نمی دانم چرا سرعت می گیرد بی امان
دلم میخواهد زمان را
به پیشکشی چشمانت
که خیره در آینه ام می نگرد
متوقف سازم
شبانه های زنانه ، شبانه های بوی تو
شبانه های دست های خالی من
و قصه هایی که نمیگویی
و لالایی سیرسیرک ها
شمع های افروخته
چشم های به در دوخته
وقتی خواب بر من چیره می شود
شبانه های فال
شاهدی از حافظ
لیلی خوانی
مجنون سرایی
و عشوه ای که از گوشه چشمت
بروی کاغذ های سیاهم
باقی مانده است .
شبانه های یاس
شبانه های مریم
شبانه های همه دختران لطافت
و کام تلخ من از بازنیآمدنت
و سکوت
پایان شبانه ای دیگر
و در سکوت انگار زمزمه ای جاری است :
((بهار من گذشته شاید
غمت چو کوهی ، به شانه ی من
ولی تو بی غم از غم شبانه ی من
چو نشنوی فغان عاشقانه ی من ))
نظرات ()

