لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

رقص در آینه

نمای بیرونی محل کارم (بانک) از همین شیشه های جیوه است که از بیرون مثل آینه عمل می کند . چند روز پیش با همکاران مشغول بستن کارهای آخر وقت بودیم که متوجه شدم کسی پشت یکی از همین شیشه ها  ایستاده نگاه که  کردم دیدم یکی از همین کودکان دوره گردی است که فال می فروشد او ما را از داخل شعبه نمی دید اما بنا به اقتضای شرایط شیشه ها من بخوبی می توانستم حرکاتش را ببینم شاید هفت ساله بود .

اول زل زد به شیشه و کلاهی که سرش بود را بالا و پائین کرد بعد دور خودش چندباری چرخید و شروع کرد به رقصیدن و تمام مدت هم به شیشه که حکم آینه را داشت نگاه می کرد و کودکانه قهقهه می زد .

اینقدر دیدن شادی معصومانه این طفلک خردسال روی من تاثیر گذاشته یود که ساعت ها یادش بودم و چندباری هم از تصور رقصیدنش گریه کردم .

شاید سهم او هم از آن روز زندگی رقصیدن در آینه ای بود که ......

کاش نگذاریم سهمشان همین باشد و بس . تا همیشه غریبه بمانند و میهمان نگاه سرد ما !

اشک سردشان را و خنده دردشان راببینیم .

رسیدم به ترانه ای که مرحوم ناصر عبدالهی  با عنوان کودکان خیابانی در آلبوم هوای حوا با ترانه سرایی ابراهیم اسماعیلی و آهنگسازی  فرزاد فرومند ، خوانده بود ..

متن ترانه کودکان خیابانی خیلی زیباست و البته آهنگ و صدای دلنشین ناصر عبدالهی

دو تا چشم بی تکلّف
یه صدای خشک زخمی
یه نگاه بی ستاره
دو تا دست پینه بسته
دو تا پای خرد و خسته
که دیگه رمق نداره

از سر صبح تا دل شب
میپیچه صدای گاری
تو گوش کر خیابون
توی گرما زیر آفتاب
توی سرما زیر بارون
سر چهارراه دور میدون

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...



پیشتون مثل یه برّه ست
سر به زیر و رام و آروم
دنیا با این همه گرگیش
توی این معرکه میدون
کوچیکه قد یه کوچه
با نهایت بزرگیش

توی مشتاتون اسیره
مثل بازیچهء کوکی
که تو دست این و اونه
اگه مردی مونده باشه
توی بازوی شماهاست
جون هرچی پهلوونه

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...


کوچیکین امّا بزرگین
هرچی سختیا زیاده
همّت شما بلنده
توی این دوره زمونه
خیلی حرفه که یه بچه
کمر مردی ببنده
دل آسمون میریزه
وقتی لبهاتون میلرزه
امّا گریه رو میخندین
کوچیکین امّا بزرگین
به خود خدا قسم که
شماها یه پارچه مردیـــــــــن

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:۳۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()