بازهم شاملو
مطلب امشب من اختصاص دارد به نامه ای که در جواب به حرکت وبلاگی تولد شاعر خوب عصر نوین شعر فارسی ، احمدشاملو ، ماهها پیش بنده و آقای رضوی راه اندازی کردیم .شایسته دیدم که این نامه محبت آمیز را در وبلاگ قرار دهم و با تشکر خاص خود را به حضور این دوست ارجمند اعلام نمایم .
با سلام
برای اولین بار بود که به وبلاگ تان سر زدم. پاینده باشید از اینکه برای بقای نام شاعر ملی ایران زحمت می کشید. قطعه شعری درباب شاملوی بزرگ و زندگی ابدی اش در عالم هنر برای تان ارسال می کنم. شعر در بر دارنده اسامی تمامی دفترهای شاعر است. اگر پسند افتد و در معرض دید و نظر علاقمندان شاملو گذاشته شود، خوشحال خواهم بود.
با سپاس
دکتر طاهری
شاعر زنده
با قامتی بلند ایستاده بر آستانه جلد کتابش
شاعری که از هوای تازه میگفت
و لحظههایی که دشنه در دیس تقدیم میشود به جانیان همیشه تاریخ.
میان باغ آینه او
ابراهیم در آتش ترانههای کوچک غربت میخواند.
او مدایح بیصلهاش را برخی مردمی میکرد
که هر کدام
آتشفشان ساده خشمی بودند.
در شعر او
ماهان از حدیث بیقراریاش میگفت
چونانک
سن چو، برادرک زردپوستش
قطعنامه مینوشت
تا دیگربار
از خون بردگان
کسی در هارلم و برانکس
ماتیک نسازد برای لبهای دختران.
هنگامی که با خدای شاعران گلاویز بود
آیدای او در لا به لای آهن و احساس
به خنجر نگاه، خاطراتش را بر آینه درخت مینگاشت.
به راستی
از پس این همه سال
بر گور کدامیک باریده است
خاکستر سیاه فراموشی؟
نظرات ()

