هزار وگل سرخ
صبح است و هزار دستان
بر شاخسار طربناک بهار
یکایک گلبرگ های نوگل سرخ
را مدحی دوباره خواند
سرخ گل نورسیده
چشم گشوده به یک دنیا عشق
که از منقار عاشق هزار
می تراود
و شبنم تن چون خامه اش را
می شوید و طراوتی دوباره می بخشد
نغمه عشق در گوش درخت می پیچد
و پرستو به لانه بازمیگردد
اما هزار باز هم عشق باز هم شور
دختر گل مدهوش ترانه اوست
بی خبر از بهار سالهای دیرین
که او نیزعشق دست چندمی است
برای منقار شورآفرین بلبل
اوعشق دست چندمی است
نوروز می داند
اما گل را روز نویی دیگر در انتظار است .
+
اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٢ ق.ظ ; شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧
نظرات ()

