پرده را کنار بزن بگذار طبیعت تو را اهلی کند
به اهلی شدن که فکر میکنم فقط اگزوپری را بخاطر می آورم و شازده ای که کوچک بود اما داستانی بزرگ را می ساخت .
گاهی وقت ها اصلا لازم نیست کسی به ما بارها و بارها بگوید که دوستمان می دارد تا به او اهلی شویم بلکه کوتاهی یک نگاه هم می تواند اثری عجیب از خود به جا گذارد که سالها خودت اینجا و دلت جای دیگر باشد .
بی دلی اصلا دلیل نمیخواهد . درست مثل خورشید که بی دلیل بر من می تابد و ماه که بی هیچ عذری شبانگاه مرا به جنون آسمان میکشاند .
مدت مدیدی است که چند یاکریم که حتی عدد آنها را نمی دانم پشت پنجره اتاقم درست بالای حصاری کوتاه لانه کرده اند و من به صدا های گاه و بی گاهشان دل بسته ام . گاهی از دیدن تخم هایی که دور از لانه درست در نزدیکی شیشه اتاق خواب روی زه باریکی گذاشته اند شادمان میشوم و حس غریب زایش و تولدی دوباره چشمهایم را پر از اشک می کند اما آنچه بیش از همه مرا و دیگرانی که ماندگاری این یاکریم ها را دیده اند شگفت زده می کند همین اعتمادی است که به لانه هایشان دارند . انگار سکوت من و بر هم نزدن نظم ساده زندگی این پرندگان آنها را بر من و خانه ام اهلی کرده اند یا اینکه آنها مرا به عادت دیدارشان و شنیدن پرهایشان وقت و بی وقت ....
شاید هم بقول لطیفی این یاکریم ها از داستان سحر شعر قبلی ( کبوتر ) به هیئت یاکریم در آمده اند .
نظرات ()

