کبوتر
من انگار
یک دنیا پنجره دارم
به سوی چشمان تو
یک دنیا دریچه گشوده
به صداقت مردمک چشمانی که
حتی نیرنگش نیز راستی است
تو انگار
دستانت بخشایشگر تر از باران
گرم تر از سرانگشتان آفتاب
که بر تن شب من به ناز
رهایند
بگو با کدامین کلام می توان از تو گفت
میتوان با توخواند
می توان با توماند
کدامین سحر؟
کدامین جادو؟
که کبوتری باشی
بر عبور پنجره ام
و هر صبح
با صدای نجوای نیایش گرانه ات
بوسه بر آفتاب زنم
و به زندگی تن سپارم
کدامین جادو ؟
کدامین سحر ؟
+
اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:۳٤ ب.ظ ; چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦
نظرات ()

