لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

وقتی آسمان دلم برای یک آشنا تیره می شود

امروز خواندم پدر داستان های مجید ، در بستر بیماری است و فردا عمل جراحی دارد . قلبم گرفت . نمی شد خاطرات دوم ابتدایی را با باز خوانی داستان خمره فراموش کرد .حضور نویسنده کودکی های خوب مان در هشت سالگی در کانون پرورش فکری بوشهر ، اصلا ناخوداگاه تمامی آن روز های رویایی در من تکرار شد .
برای اندرسون کودکان و نوجوانان ایرانی دعا کنیم که هر چه زودتر سلامت باز گردد. دوباره مهمان مامان بنویسد . از نو داستان چکمه را روایت کنید . تنور و کوزه و نخلو بچه های قالیباف خانه را که انگار از یاد رفته بودند خاطره سازد .
برای هوشنگ مرادی کرمانی هنرمندی که داستان نویسی ایرانی را لفاف فرهنگمان کرد و به ان سوی مرزها فرستاد تا همه کودکان و نوجوانان جهان مجید را بخوانند و شاد شاد زندگی کنند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()