فتنه
وقتی در خیابان های طویل این شهر قدم می زنی انگار همه درخت ها با آدم صحبت می کنند . حتی آبی که در جوی ها روان است زمزمه گرند و ....
قطرات آب انگار عاشق ترینند
همیشه یکی پس از دیگری به دنبال هم روان می شوند بی یکدیگر حس خوبی ندارند میخشکند .
پرسه در خیابان های آشنای این شهر پرسه ای از جنس رویا های نیمه شبی پائیزی که بوی باران مستی خواب را از سرت می پراند .
باور دست هایی که نیستند امروز و باور دست هایی که به سوی تو دراز است این ها واقعی است وجود دارد و غیر قابل انکار .
وقتی قطره اول به قطره دوم می گوید دوستت دارم حاضر است با او تا مرز دریاشدگی یا فرومردن در کویر همراه شود .آیا تو و یا من یا ما حاضریم ؟
گاهی باید خودمان را امتحان کنیم . ببینیم آیا حاضریم به قدر یک قدمی که عشق به سمتان بر میدارد بندانگشتی به سویش بخزیم ؟
باید امتحان کرد .
آیا می توانیم گذشت کنیم آیا می توانیم ببخشیم آیا می توانیم بی هیچ دلیل دوست بداریم .
همانند یگانه یزدان که انسان را می پذیرد به مهربانی می بخشد و بی دلیل دوست می دارد .از همه بالاتر هیچ نیازی در کار نیست .
در نبرد میان دوست داشتن و خود خواستن پیروزی با نیات ماست .
نظرات ()

