لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

شب عشق فرنگی

نوجوان که بودم برای یادگیری زبان انگلیسی کتاب های اموزشی می خواندم . یک روز مطلبی را در مورد ولنتاین در یکی از این کتاب ها دیدم . فورا کتاب را بردم و به پدرم نشان دادم ، گفتم ببین بابا اروپائی ها چه داستان جالبی دارند برای این روز . پدرم که چندان راضی نبود از مطلبی که من تاکید می کردم گفت ما که در ایران یک سلسله روز داریم برای ابراز عشق و علاقه ، روز مادر ، انواع اعیاد ، شب یلدا و .... روی هم رفته ما مردمان شادی هستیم و به روزهای شاد نگاه خاصی داریم سعی کن روزهای خودت را به هیچ موردی محدود نکنی .همه روزهای خدا روز عشق است تو همیشه می توانی به من مادرت یا دوستت و حتی در آینده به همسر و فرزندت گل هدیه بدهی و از شادی آنها سرمست باشی . ضمن اینکه باید یاد بگیری به خودت هم فرصت عشق ورزیدن را بدهی .
از آن روز دوازده سالگی چهارده سالی می گذرد و من عاشق هدیه کردن گل به عزیز ترین کسانم هستم بی آنکه روز خاصی را در نظر داشته باشم و حتی یکی دو هفته یکبار از خلوت و تنهایی خودم هم شاخه های گل را دریغ نمی کنم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()