لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

زیبای جاودانه

تو چون طفل نوزاده ای

از بطن بی معیان دامن گستر مام خویش

مکیده شیرابه آذرین سالیان غرور

از دیر باز های دور

دماوند زاده ای آتشین ، پرشور

معجر افتخار بر سر

خزر

چون ماه در دل خاوری در میانه

با گیسوانی از نور

چون گندم زار های کناره گان جنوبی

وچین و شکن دامانی سره

ازفارسی ترین خلیج تا سواحل سیستان

دردانه انار های سرخت در دل کویر

با همه تشنگی

از همه آرزوهای دور سیر

دامنت گاه هزار هزار پاره

از فرط دست اندازی

دوصد مردان از مردانگی به دور

به قصد ربودن نور

از دوچشم این بانوی صبور

تاختند و باختند

تاختند و باختند

به آن دیدگان پر غرور

و نفت اشکی که از چشمت چکید

آنچه ملاحتت را هیچ جنبنده ای ندید

و باز هم تاختند و این بار

پست تر از پیش باختند

و اینک

تو یگانه بانوی فارس

ایران

دختر دردانه

میانه ای از خاور

همیشه ماندگار

از تاریخ یادگار

و عطری همیشه باقی

و روحی مملو از عشق به آزادی

با ستون ها ستون در میانه

و برج ها برج پرنده آشیانه

زیبای جاودانه

ایران

مروارید گنچ افسانه

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()