از دوست داشتن تا دوست داشته شدن
گاهی فکر می کنم چقدر فاصله است بین آن لحظه که دوستش داریم و آن لحظه که دوستمان دارد .
در واقع دوست داشتن برنامه ریزی روی منابعی است که ممکن است در آینده تامین گردد اما دوست داشته شدن مدیریت منابعی است که امروز وجود دارد .
چه بسیار دقایقی که در این پندار به جوی زمان می ریزند و احساس نمی شوند تنها به دلیل اینکه از سوی ما صادر نشده این حس گرم و ماندگار .
باید منصف بود کسی که ما دوستش داریم شاید نتواند ما را دوست بدارد اما کسی که ما را دوست دارد براحتی برایمان فداکاری میکند . در واقع می توان روی ستون های محکم دوست داشته شدن بلندترین برج های احساس را بنا کرد اما پایه های لرزان دوست داشتن همیشه معلق است بین لحظه رد یا قبول .
گل اگر جلوه ای در میان زیبارویان جهان دارد از عشقی است که باغبان به او بی واسطه و بی توقع ورزیده است و اگر نه او هم بخشی از هماهنگی نظام هستی است .
خلاصه اینکه ارزش دوست داشته شدن ها را باید دانست و نباید تنها به این دلیل که دوست داشتنمان بی ثمر است از دوست داشته شدن غافل بمانیم .
این را هم تقدیم می کنم به دوستان خوب همراهم :
در بام شکسته ی دنیا می خواندم که ریچارد براتیگان در شعری گفته است :
اگر قرار بود زندگی کنم
به شمایل یک گربه ماهی
در حصار پوست و کرک
در بستر یک استخر
وتوقرار بود بیایی
یک شب
وقتی که ماه تابید
به خانه تاریک من
و بایستی آن جا
در نهایت احساس من
و فکر کنی ((چه زیباست این جا کنار استخر ، ای کاش کسی عاشقم می شد ))
عاشق ات می شدم و می شدم دوست گربه ماهی ات
و آن حس تنهایی را
دور می کردم از ذهنت
و ناگهان احساس راحتی می کردی
و از خود می پرسیدی (( نمی دانم اصلا گربه ماهی هست در این استخر ؟))
نظرات ()

