لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

مستانه و اهورایی

چشمهایت

چشمهایت ، این دو دریچه رویایی

گشوده بر دو پلک شکفته خود را

به خواب مسپار  

امشب که بر سرای تو

خلوت عبور ساده ای از من

مجال رونق یافت

به خواب مسپار

آن ابتدای دلهره را

ببخش بر دل من

که عازم سفرم

نه بر مسیرجاده های خواهش من

بل به انتهای نگاهت ، سراچه حسرت

همان بهشت مزین

به نهر های روان

و سیب های گناهی

که چیدم از آن  ، این بار

به چشم  هم زدنی

مستانه و اهورایی

به خواب مسپار

این بهانه بارش

بدون حادثه رعد و بدون رگباری

دوچشم روشن خویشت

که قلبه گاه ثناگویی من است بی تردید

امشب

به حرمت این شور

 و نغمه ماهور

به زخمه زخمه تلنگر بر تن تنیده تنبور

به خواب مسپار

این دو دریچه رویایی

دو چشم شیدایی

نگاه مینایی

چشمهایت

پناهگاه  پری

و چشمهایت

....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()