باور
I believe that this game is far from over.
Your eyes, ever changing, shred my beliefs;
Elusive as air, your million faces
Share a smile, shed a tear, then your hiding again
نقش هایی که می پذیریم اغلب گویای ابعاد درونی ماست . این روزها نقاب ها مانع می شوند تا من یا تو نقشمان را از خودمان تشخیصی دوباره دهیم . گه گاه بی شماری چهره هایمان سرگشته مان می سازد . حتی مواقعی شیفته نقاب هایمان می شویم . اگر لبخند می زنیم و اگر اشک می ریزیم همه و همه بستگی به ......
باور دارم که اين بازي هنوز تمام نشده
چشمانت، و تغيير همیشگيشان، ايمانم را پاره پاره مي کنند
گريزان همچون هوا، بي شمار چهره ات
لبخندي را شريک مي شوي، اشکي مي ريزي، و دوباره پنهان مي شوی
+
اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢٦ ب.ظ ; پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦
نظرات ()

