لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

گلی در گلدان سفالی تاريخ

ایرج ضیایی در گلدان سفالی می گوید :

[ گلدان سفالی را بر میداری

نقشی از یک تابوت ستاره درخت

از جهان ازلی می آیند

مردانی غریب شبانه با تابوت زیر درخت می نشینند

گلدان را می چرخانی

نقشی از مار گل مهتاب

ما و گل مهتاب از کنار مردان میگذردند

داخل گلدان می شوند

شاخه ای گل در گلدان میگذاری .]

امشب شبی بود که شاخه گلی در گلدان سفالی تاریخ کاشته شد یاسمینی که عطرش  در کوچه های دوران  مستدام گشت .تن دردانه ای که در صدف اش آرام گرفت تا روحی از ارواح به روح اله پیوند خورد .

کسی می گفت آن لحظه که دلی میشکند لحظه ناب نیاز فرا میرسد. امشب دلی از عزلت نشینی ستاره ای در پس ابر می شکند پس اینک نوبت من نوبت تو و نوبت دلهای ماست .

امشب دلی در عرش می لرزد و هزاران قلب در فرش

تفاوتی ندارد از عرش باشیم یا که فرش مهم این است که دلی داشته باشیم  منقلب .قلبی همه یاد یار و روحی مدهوش از رایحه روحبخش یاس .

امشب عجیب دلم هوای یاس دارد ای کاش یک شکوفه نارس آن را ....

.... ای مهربان برای من یاس بیاور

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()