لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

به یاد روزهای خوب کامبوج

روزهای خیلی خوبی را در کامبوج گذراندم . توانستم داستان های خوبی را طرح بزنم و از همه مهمتر از زیبایی های طبیعی و تاریخی و آرامش بی نظیر شهر معابد لذت ببرم . ضمیمانه دوست دارم باز هم به این کشور برگردم و ایده های خوب داستانی ام را دنبال کنم .

تصاویر زیر از دروازه بایون ، ورودی شهر معابد در نزدیکی سیم ریپ است .

 

 

 

 

 

آرزو می کنم که شما هم به این کشور سفر کنید ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

پنج خط از ادبیات و موسیقی جهان

سلام به همگی .. شاید وقتش رسیده باشد که در مورد فعالیت جدیدم بعد از پرشین بلاگ برای شما بنویسم .

راستش بعد از یک دوره استراحت فیزیکی و روحی ، یک سایت کوچک و جمع و جور به کمک جمعی از دوستانم راه انداختیم که حوزه فعالیتش ادبیات و موسیقی جهان خواهد بود و البته نگاه ویژه ای نیز به داستان دارد .

امیدوارم به پنج خط بیایید و از خواندن مطالب این سایت لذت ببرید . خوشحال تر می شویم اگر ما را یاری کنید و همراهمان باشید

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تست می کنیم

 

تو به اندازه یک لیوان چایی ، خوبی اما وقتی سردی .... دوست داشتنت کسالت آور می شود .

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

ماجرای قهوه تلخ و مردمی که رسانه اند

شبهای  پیش در دو اتفاق مختلف اما در یک مکان ، بالاخره ترغیب شدم سریال قهوه تلخ را ببینم .

اتفاق اول :

خسته از محل کار بعد از دو ساعت ترافیک گردی رسیدم به سر خیابان منزل . یادم آمد که باید خرید کنم . بسرعت به مغازه ای که معمولا خرید هایم را از آنجا ، انجام می دهم ، رفتم . همزمان با من یک پسربچه نه ، ده ساله داخل شد .  بطور اتفاقی چشمم به بسته های قهوه تلخ افتاد . از مغازه دار پرسیدم : این قهوه تلخ خوب فروش می رود ؟ قبل از مغازه دار پسربچه جواب داد: خانم چرا خوب فروش نره جایزه ش آپارتمانه ... من که از جواب پسربچه یکه خورده بودم نگاهی به صورت معصومش کردم و در همان حین می شنیدم که مغازه دار با طعنه می گفت : بچه های الان چه عاقلن خانم می بینی !! بعد پسرک ادامه داد : سریالشم خوبه اگه ندیدید ، حتما ببینید .

من سری تکان دادم و خرید ها را حساب کردم و به سمت خانه رفتم اما اعتراف می کنم که دائم داشتم به نقش رسانه ای این پسر بچه فکر می کردم .

 

فردای آن  شب بازهم ، داستان شب گذشته اتفاق افتاد  و من برای خرید به فروشگاه سر خیابان رفتم . این بار یک پسربچه چهار ، پنج ساله که مرتب تکرار میکرد بستنی منو هنوز ندادی ایستاده بود .

مغازه دار با لحنی پدر وار گفت : الان میام بستنی شما رو هم میدم و بچه سرش را بعلامت نارضایتی بالا و پایین برد همین حین من مشغول برداشتن یک مایع ظرفشویی بودم که متوجه صدای بچه شدم که ریز ریز می خواند : امشب ، شب مهتابه ...

انگار که به برق فشار قوی وصل شده بودم با تعجب از خودم پرسیدم بچه های این دوره مرضیه می خوانند ؟ ...

مغازه دار متوجه تعجب من شد گفت می بینی خانم این آهنگ سریال قهوه تلخه ، در روز هر کی چند دقیقه تو مغازم می ایسته اینو میخونه ....

من خرید ها را حساب کردم و این بار ایمان آوردم به نقش رسانه ای مردم در موفقیت یک جریان . چه هنری و چه غیر هنری ...

و اما مطلب آخر اینکه از آنجایی که هر یک از ما وبلاگداران ، صاحب یک رسانه ایم . چه خوب می شود رسالت رسانه ای بودن را بخوبی ایفا کنیم و از نشر اکاذیب و مطالبی که صحت آن را واقعا نمی دانیم ، پرهیز کنیم .

فرقی نمی کند چند نفر در روز ، وبلاگ ما را می بینند به نظر من اولین شرط احترام به شعور مخاطب ، رعایت این نکته است گفتار بی اساس می تواند ذهن مخاطب را برای چند لحظه کوتاه هم  که شده ، آشفته کند .

صداقت و زلالی گفتار در وبلاگ نویسی باعث می شود خوانندگان راحت تر به ما اعتماد کنند و حرف ما در کوتاه مدت و طولانی مدت اثربخش تر باشد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()