لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

قایقی ساخته ام

تنها ، یک روز مانده به خیابان های آفتابی ، به باران های ناگهان میان ابرهای تهی و خدایانی که به خوابیدند ، چتر با خود نمی برم تا بارانی استوایی بشورد غبار خستگی های سرد و خشک شهر کوهپایه ام را .

من معلوم نیست چند سال روی یک یا چند گسل  ، چه کرده ام ؟ گرد خورده ام یا خاک ؟ من معلوم نیست رنگ خاک را گرفتم یا رنگم را به خاک باختم . پدرم که هر چه به من سپرد را پس گرفت ، خاکم رانمی دانم .

مثل پرنده ای که به دنبال قفس تازه است از پشت شیشه ، تعداد میله های را می شمارم .

شهر من ، شهر من نبود . جایی بود که در آن فقط صبح ها هر روز راس ساعت هفت به همه سلام کنم و هر شب ساعت ده به همان ها شب بخیر بگویم . شهر من ، شهر من نبود . دنیای متروک انسان های بود که خراجگذار زندگی اند .

سفر عاقبت قلبی است که به هیچ شهری تعلق ندارد . من از این شهر دلخور نیستم من از این مکان پست و هموار دلخونم .

قرار در قبرستانها ، دیدن خاطره دوستان در یک قاب سرد و خاموش و کافه هایی که روشنفکری از دیوارشان بالامی رود و پایین نمی آید و کافه هایی که تعدادشان از نانوایی بیشتر شده است . سیگارهای نیم سوخته که در زیر سیگاری تفرت انگیز یک عصر تابستانی رها شده این شهر را شبیه تر به کاروانسرایی کرده که مشتی در راه مانده را به اندرونی راه ندادند و در حیاط اتراق کرده اند و چون کاروانسالارشان را بادی به تاراج برده مقصد بعدی را نمی شناسند .

حتی شهر آبا و اجدادی من هم ، شهر من نیست که من در رویای سه هزار ساله اش به بوته ای می مانم که از من هیچ علفی سبز نخواهد شد .

خلاصه اینکه باید چون نوح کشتی ساخت اما من به قایقی راضی ام و به دریایی رو به زلالی آب ....

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

موسیقی زندگی شما چیست ؟

نمی دانم ، نظرتان نسبت به موسیقی چیست ؟ برای من موسیقی یکی از اولویت هاست . به نظرمی رسد که هر بخشی از زندگیم موسیقی خاص خودش را دارد . درست مثل طبیعت که هر گوشه از آن موسیقی مخصوصی دارد . این روزها موسیقی زندگی من بسیار متنوع شده و علت این تنوع شاید نگرشهای متفاوتی است که نسبت به مسائل اطرافم و خودم دارم ... این تنوع را دوست دارم چرا که کمک می کند تا زندگی را با همه سختی ها و کج خلقی هایش تحمل کنم . از خواص درمانی موسیقی هم نباید غافل شد که بسیار سازنده است .

 

 

 

 

موسیقی آسیای شرقی ، ساعت های خوب صبر را برایم تداعی می کند ... موسیقی کلاسیک کشورم لحظه های نوستالژیک گذشته را ... و موسیقی مدرن با هر زبان و به هر ساز وقتی به نابسامانی های اجتماعی این دوره فکر می کنم ، مفید است ....

خلاصه اینکه زندگی ام با وجود بی نظمی هایش به گونه ای هارمونیک شده است ..

راستی موسیقی زندگی شما چیست ؟ هنوز پیدایش نکردید ؟ هنوز دیر نشده اینکار را بکنید ! آن وقت حس کارگردانی را دارید که روی صحنه های اصلی و موثر یک فیلم مستند ، موسیقی می گذارد ...

و اینکه اگر می خواهید به موسیقی زندگی دیگران گوش کنید در شبکه های اجتماعی مبتنی برموسیقی عضو شوید  .. یک جایی مثل اینجا یا اینجا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

من به سی رسیدم و وبلاگم سه را تمام کرد

امروز وارد سی سالگی شدم . شاید ده ، پانزده سال پیش تصور سی سالگی برایم عجیب و غیر قابل باور بود اما خب بالاخره رسید ... شاید با خوش بینی بشود ادعا کرد که نیمی از مسیر را طی کرده ام و نیمی دیگر مانده است . البته خدا می داند شاید اینطور نشود .

امروز تولد وبلاگم هم هست سال ٨۶ اولین یادداشت این وبلاگ را در چنین روزی نوشتم .  وبلاگم را خیلی دوست دارم چرا که همیشه سهم تنهایی مرا با خود پر کرده است .

اغلب روزهای تولدم دلگیراست نمی دانم چرا اما امسال برایم دلگیر تر است . آقای بوترابی که بودند سنت خوب تولد گرفتن برای وبلاگ نویسان را بین ما گذاشتند و هر سال  پرشین بلاگی ها این روز را با یکی دو  روز تاخیر برای من جشن می گرفتند اما امسال اصلا رمق این داستان را ندارم .

خلاصه اینکه دوستتون دارم و همیشه از اینکه بیادم هستید شادم ... این هم تقدیم به شما :

آرزوی بهاری

دختری از بهار

با چشمانی خزانی

و قامتی زمستانی

همه آرزویش تابستان دست های توست .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شاعری در توفان گل رز

شاعری که در ٢۵ ژوئن  ١٩٢۶ در جنوب شرقی اتریش در شهر کوچکی بنام کلاگن فورت اینگه بورگ باخمن نام داشت .سال های بعد از فارغ التحصیلی اش در رشته فلسفه از دانشگاه وین ، بیشتر به مسافری می ماند که شعر هایش را در مسیر سفرش می سرود .

آثار باخمن را دوست دارم به دلایل زیادی دوست دارم اما دلیل اصلی آن حسی است که شعرهایش جاری است مثل رودخانه ای تابستانی یا کوهستانی که مملو از پرواز پرندگان کوهستانی است .

او معتقد بود که آنکسی که شعری می نویسد  شکلهایی  را در ذهن ما حک می کند و خودش در شکل هایی که در ذهن ما می سازد ناپدید می شود .

باخمن در خودسرگذشت نوشته اش در بخشی که رم را توصیف می کند جملات بسیار موثری دارد که حاکی از مشکلات اجتماعی آن روز ایتالیا و تناقضاتی است که شاعر در واقعیات اجتماعی و شنیده هایش مشاهده کرده است  . ( در رم البته ، من شنیده ام که بسیار کسان نان دارند اما دندان ندارند و این که مگس ها اندرونه ی اسب لاغر را نیش می زنند . به یکی هدیه های بسیار می رسد ، به دیگری هیچ ، و این که کسی که چیزی را به شدت بکشد ، پاره اش خواهد کرد ، و دیگر اینکه فقط ستون سنگی است که خانه یی را صدسال برپا نگه می دارد . من شنیده ام که در دنیا زمان بیش از حد ادراک است ، اما چشمان را برای دیدن به ما سپرده اند . )

با وجودیکه نزدیک به ٣٧ سال از مرگ او می گذرد اما خواندن اشعارش تازه و جذاب است . وجود تعابیر اجتماعی ویژه در فضای شعری اینگه کمک می کند حس خوبی داشته باشی بدون آنکه واقعیت اجتماعت را فراموش کنی ....

فواد نظیری ترجمه ای از اشعار باخمن ارائه داده است تحت عنوان در (در توفان گل سرخ ) که خواندن آن را به همه دوستان خوبم توصیه می کنم ..

در ادامه قطعه ای از مجموعه شعر آواز پرواز این شاعر خوب اتریشی برایتان نقل می کنم :

قطعه ١٢

دهانی که در دهان من خفته است

چشمی که از فراز چشم من نگاه کرده است ر

دست -

و چشمانی که رخنه کرد درون ام

دهانی که حکم را بر زبان آورد

دستی که مرا آویخت !

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

پدیده میهمان آزاری

در ایام نوروز میان ما ایرانیان مرسوم هست که به دیدو باز دید از اقوام می رویم . این دید و بازدید ها ، فرصتی است که بتوانیم با کسانیکه مدتها فرصت دیدنشان را نداشتیم ، هم کلام شویم ... اما یک امای بزرگ در این داستان وجود دارد ... به خانه هر کسی که می روی مجبوری از خجالت پذیرایی نوروزی اش در بیایی و این به این معناست که میزبان معمولا با تعارف و گاهی هم اصرار می خواهد که شما حتما از میوه و شیرینی و آجیلی که تدارک دیده میل کنید . بطور قطع این از لطف میزبانان ایرانی است اما فکرش را بکنید هر روز به خانه سه نفر سر بزنید چه بلایی به سر معده مبارکتان می آید که مجبور است هر نوع خوراکی و تنقلاتی را تحمل کند که خدای نکرده میزبان محترم احساس نکند شما به تعارفاتش بی اعتنا بودید ...

از این ها که گذشته خانواده ها گویی رقابت عجیبی در نشان دادن خوراکی های عید دارند مثلا برای ۴ نفر شامی معادل یک میهمانی ١٠ ، ١٢ نفره تدارک می بینند و در این اوضاع سیاه اقتصادی نه تنها خودشان را به زحمت می اندازند بلکه میهمان بیچاره را هم وادار به تلافی می کنند .

دیروز نقدی در این مورد به یکی از اقوام داشتم بنده خدا در جوابم گفت تدارک دیدن در این حد از سر احترام به میهمان است اما به نظر من این اصلا احترام آمیز نیست که فقط رضایت مندی خورد و خوراک از میهمان بگیریم و هیچ طرح تازه ای در دیدو بازدید های نوروزی نداشته باشیم .

البته خدارا شکر من بدلیل کم رفت و آمدبودن جای زیادی نمیروم اما واقعا تصور چهار ، پنج روز دیدو بازدید تو ام با احترامات غذایی برایم وحشتناک است .

خلاصه اینکه هر جا که هستید در پناه خدا باشید و به فکر سلامتی تان ...

درخواست : در ایام نوروز بیشتر دعاکنیم ...

برای بیماران ، کسانیکه در بندند ، در راه ماندگان و گرفتاران ...

دعا کردن به خود ما هم انرژی خوبی می دهد .... اما دعای بی شکر چندان دلچسب نیست .

خدایا شکرت بخاطر همه اتفاقات خوب وبد زندگی مان

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()