لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

آنچه شما نخواسته اید

دوست داشتم امشب از عشق برایتان بنویسم  و اینکه مرز بین عاطفه و عادت چقدر کم رنگ است اما تصمیمم عوض شد ...

دنبال یک راه جدید برای خروج از کلیشه های ذهنیم می گردم ...

از فردا هفته دفاع مقدس شروع می شود و برای ما بچه های جنگ دوباره همه چیز مثل یک سرنوشت تداعی خواهد شد .

دنبال یک ترانه خوب برای ماندن و نرفتم می گردم ....

بزودی جشنواره ها و مسابقات پاییزی ما آغاز خواهد شد .

دنبال اشاره از طبیعت برای درک بهتر ناممکن ها می گردم ...

اتفاقات تازه ای هم برای باشگاه هواداران پرشین بلاگ در راه خواهد بود .

دنبال تعبیر احساسم برای عقلم می گردم ...

یکی  دو روز دیگر بوی دلنواز مهر به مشام  خواهد رسید .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عید و باران نرم شهریور و قیصر

این دو سه روزه ، باران نرم و دلچسب تر از هر وقت دیگر سال بود و مرا می برد تا خاطرات دلچسب کودکی و نوجوانی و شیراز و باران های تابستانی اش . مرداد و شهریور که گه گاه  میهمان خانه مادربزرگ بودم ، هوای شیراز  بارانی می شد  شب ها تا صبح بیدار می ماندم  تا مبادا لحظه ای از فروافتادن قطرات باران را از دست ندهم .

اما حالا دیگر کودکی گذشته و چیزی  غیر از خاطرات گنگ و کم رنگ آن برایم نمانده است  .

این روز ها ، دلمشغولی ام بیش از حتی چند ماه گذشته است  که  عمده آنها مربوط به پرشین بلاگ و مسائل حاشیه ای آن می باشد اما خب گاهی پیش می آید که من علاوه بر راهزن روز ، رهزن شب هم پیدا می کنم . این اواخر هر شب چند ساعتی  اشعار مرحوم قیصرامین پور را بازخوانی می کنم و لذت می برم  از آثارش خیلی بیش از گذشته و هر شب می رسم به این شعر که سالهای نچندان دور مرحوم ناصر عبدالهی آوازش را خوانده بود :

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان,گردنیم
اگر خنجر دوستان,گرده ایم
گواهی بخواهید:اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

به هر حال شب ها کماکان با مشغولیت های دیگری سپری می شود . عقربه های ساعت که از نیمه شب می گذرد دلم هوای نقاشی می کند و این محبتی است که خدا در حقم روا می دارد چرا که در این شرایط تمرکز عجیبی به ذهنم می دهد و نجاتم می دهد از هر چه روز مرگی است ....

امشب شب عید است برای همه تان دعا می کنم که روزهای آتی روزهای بهتری باشد برای شما و می خواهم که برای من هم دعا کنید . شاید روزهای پیش رو سخت تر یا آسان تر شود اما به هر حال از گردش ایام گریزی نیست ....

دوباره بارانی است در چشمانم

که دو ابرویم را به  هم نزدیک می کند

و هلال شان را هلال تر

این دو قطره باران که ببارد

از تو تنها نشانه ای که خواهد ماند

آنی است که آدمیان نخواهند دید

قلبی تپنده  است در سینه ام

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نکاتی درباره فیلترینگ پرشین بلاگ

به لطف خدا و با حمایت دوستان وبلاگنویس، پرشین بلاگ عزیز رفع فیلتر شد. ضمن تشکر از وبلاگستان و دیگر عزیزانی که نگران این سرمایه ی ملی بودند و با تشکر از مسئولین مربوطه که مانع از ادامه فیلترینگ پرشین بلاگ شدند، مواردی را به اطلاع کاربران محترم می رسانیم:


١- پرشین بلاگ یک سرویس دهنده ایرانی است که ملزم به رعایت قوانین و دستورات مراجع ذی ربط در حوزه فیلترینگ است و بر اساس همین موارد نسبت به فیلترینگ وبلاگها اقدام کرده و میکند.

٢-پرشین بلاگ علاوه بر موارد ارجاعی از سوی مراجع ذی ربط، تعدادی از وبلاگها را نیز بر اساس تخلف از مفاد توافقنامه و با بررسی های خویش فیلتر میکند که مانند هر بررسی دیگر ممکن است اشتباه باشد و پیشاپیش از خطاهای احتمالی پوزش می طلبیم.


٣- برای احقاق حقوق وبلاگنویسان عزیز که بزرگترین سرمایه ی جامعه مجازی ایرانیان هستند، توصیه میکنیم که چون گذشته با شور و شوق از سرویس دهنده خویش حمایت کنند و اگر اشتباهی از ما سر میزند به ما تذکر دهند تا اصلاح کنیم.
به ما تذکر دهند تا اصلاح کنیم.
ایمیل ارتباط کاربران با مدیر سایت:  
eghlima@gmail.com

 

وبلاگ اعلام تخلفات و اشتباهات فیلترینگ:  http://abuse.persianblog.ir/

بار دیگر از کوتاهی های احتمالی ناشی از ضعف خویش پوزش می طلبیم و از حمایت همیشگی شما سپاسگزاریم.

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

قدر زر زرگر شناسد

خداوندا

این شبها را دوست دارم ، که من هستم و تو تنهایی هست و تنهایی !

این شبها را دوست دارم ،که بیشتر با توام  ،که بیشتر در منی

این شبها را دوست دارم ،که تو را باز می شناسم ،که خویش را باز می شناسم

این شبها را دوست دارم ،که تو حکیمی و رئوف  ،که من سرگردانم و عاصی

این شبها را دوست دارم ، که سهم من  از دنیا تویی  و  همه  دنیا به کناری و آنچه برایم میماند تویی

وسوسه شروعی دوباره در منی ،و حوصله ای یکساله در توام

این شبها را دوست دارم ،چون این شبها شبهای توست

و من چون به تاریکی فروافتاده ای ، راه گم کرده  ، به دنبال آفتاب تو ام

که تو نوری و بالاتر از هر نور

این شبها را دوست دارم ،که شبهای علی است ، شبهای عدالت متجلی است ، شبهای آزادی و آزادگی از دام بردگی است

و باز ایمان می آورم به همه تدبیر تو ،ای یگانه منان

همه عدالت که شایسته توست تنها و تنها ، عبادت

تغییری در من ممکن ساز ، خداوند بنده نواز

تغییری در من ممکن ساز

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

یک کتاب را گاهی باید چندبار خواند ؟

خواندن بعضی از کتاب ها برای چندین و چند بار خیلی خوب است بر خلاف این مثل قدیمی که یک کتاب را دوبار نباید خواند من دوست دارم بعضی از کتابها را بارها بخوانم

لابد می پرسید کدام کتاب ها ؟

خواهم گفت

اما شما آیا تابخال دوست داشتید یک کتاب را بارها بخوانید ؟ کدام کتاب ها را ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

به خیابان ها نگاه می کنم

مدتی است وقتی در خیابان های شلوغ این شهر راه میروم به رفتار های مردم و حتی خود خیابان و درختها و گاهی موش ها و ... دقت می کنم و البته بیشتر به خود خیابان ها . گویا نگرانم در جایی از زمان فراموش کنم خیابانی که  در آن قدم میزنم ...

حتی نوشته های روی دیوارها را به خاطر می سپارم انگار نشانی خیابان ها را دیگر از روی نقشه شهر نمی توانم پیدا کنم .

چندی پیش شعری از یک شاعر اسپانیایی خواندم که جالب به نظر می رسید .

آنتونیو مچدو می گوید :

ای عابر ، این جاده ی گام های توست

که همانا جاده گام های تو است و همین و بس

عابر ، هیچ جاده ای نیست

زیرا جاده با راه رفتن پدید می آید

و با نگاهی به عقب

مسیری که دیگر هرگز

آن کوره راه اول نخواهد بود

عابر ، هیچ جاده ای نیست

مگر صرفا رد پای زورق هایی بر دریا ...

 

خلاصه اینکه هر خیابانی با نگاه ما و با گامهای ما معنی می یابد حتی خاطرات خوب ما به خیابان های شهرمان هویت می بخشند ....

خیابان ولیعصر سالها برای من خیابان خاطرات و اندیشه هایم بود . این روزها دوست ندارم بیشتر نگاهش کنم . سعی می کنم اما دیدن انزوای یک گوشه اش دلم را پر از آشوب می کند .. تلاش برای هویت جدیدی دادن به این خیابان خیلی سخت است نمی دانم شاید ناممکن .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٠۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

گزارشی کوتاه به وبلاگستان از روز جهانی وبلاگ

همایش روز وبلاگ با حضور  حدود ١۶٠ نفر میهمان (بیش از سال گذشته اما کمتر از انتظار ما ) روز دوشنبه نهم شهریور ماه در تالار شهریاران جوان ، برگزار شد .

در این همایش محور برنامه ها وبلاگ نویسان بودند و تمامی آیتم ها را خودشان اجرا کردند . کسانیکه صحبت کردند از وبلاگ نویسی تا شبکه های اجتماعی ، تعامل مجازی و حتی مشکلات و آسیب های این حوزه سخن گفتند .

و در پایان مراسم در کنار هم افطاری ساده و خودمانی صرف شد و گپ و گفت صمیمی تر در فضای سبز تالار شروع و یک ساعتی ادامه داشت .

در اینجا لازم است تشکر کنم

از همه وبلاگ نویسانی که در این همایش شرکت کردند و اگر هم حضور نداشتند ما را بی دریغ حمایت کردند .

از میهمانان خوبی که در بخش های مختلف برنامه مشارکت داشتند :

سرکار خانم دکتر معصومه  ابتکار نویسنده محترم وبلاگ ابتکار سبز ، نماینده محترم شورای شهر تهران که ما را در برگزاری این جشن همچنین هماهنگی مکان برگزاری بسیار یاری کردند .

سرکار خانم حقی ، نویسنده وبلاگ خط سوم صنمایی و گوینده پرتوان رادیو که زحمت اجرا را بعهده داشتند .

جناب آقای زائری نویسنده محترم وبلاگ نمایندگی مجاز و روزنامه نگار قدیمی و پیشکسوت  که سخنران اول مراسم بودند .

سرکار خانم آنی دالتون نویسنده محترم وبلاگ یادداشت های یک دختر ترشیده بخاطر اجرای شعر بلند طنز .

جناب آقای فرزاد فرومند نویسنده محترم وبلاگ عصر اون روز، آهنگساز و خواننده خوب کشورمان که زحمت اجرای قطعات موسیقی برنامه را بعهده داشتند .

جناب آقای حسین متولیان ، نویسنده محترم وبلاگ یه غریب بی نشون ، ترانه سرا و نویسنده ی خوب کشورمان  که ترانه ای برای حضار قرائت کردند

جناب آقای مسعود قوی زاد ، نویسنده محترم وبلاگ دگر اندیش ، عکاس خوبی که از وب ٢ و امکانات شبکه های اجتماعی سخن گفت .

سرکار خانم ویولت ، نویسنده محترم وبلاگ من و ام اس که از مرحوم نوید مجاهد قدردانی کردند و گفتاری درباره این وبلاگ نویس ارائه کردند .

جناب آقای رجایی ، نویسنده محترم وبلاگ نم نم ، پزشکی که برای مدعوین از وبلاگ نویسی ، آسیب ها و مزایایش حرف زد .

سرکار خانم مشتاق که به نمایندگی از جایزه ادبی ایران داستانی  را از شکاف سنی دیجیتال روایت کردند .

میهمانان محترمی که به دلیل مجال اندک فرصت نشد در خدمتشان باشیم و اینک حضورشان را گرامی می داریم :

جناب آقای احمدی مدیریت محترم هفته نامه هنرمند

 آقایان  حامد عسگری ، نویسنده محترم وبلاگ باغکوچه ، سیدمهدی موسوی نویسنده محترم وبلاگ  ترانه ی ما ، حسین  غیاثی ، نویسنده محترم وبلاگ آدمفرشته ، از ترانه سرایان  خوب کشورمان که در جشن حضور یافتند  .

و  البته جای همه میهمانان خوب جشن های قبلی خالی ... و جای دکتر بوترابی

لازم است از عوامل اجرایی این همایش نیز تشکر ویژه ای داشته باشم .

خانم ها حورا وکیلی ، فرناز ارکان پور ، نگار نیک نفس ، هلیا مویزی

آقایان ساسانیان ، مهدی رضایی ، بهنام آقایی ،پویا کوشنده ،  مصطفی مردانی  ، علی بهابادی

و عکاس خوب برنامه میلاد بهشتی عزیز

و یک تشکر بسیار بسیار ویژه از محمدرضا شمشیرگر دبیر مراسم که تلاش بسیار زیادی برای هرچه بهتر برگزار شدن این همایش داشت .

 

امیدوارم وبلاگستان فارسی روزهای خوبی را پیش رو داشته باشد و در همایش های بعدی همه خوبان وبلاگستان را بازهم ببینیم .

 اگر نام کسی را از قلم انداختم بر من ببخشایید .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

روز وبلاگ بر همه وبلاگ نویسان مبارک

از همه دوستانی که در همایش امسال به مناسبت روز وبلاگ شرکت کردند متشکرم در یادداشت بعدی  به تفضیل دراین باره خواهم گفت ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

به بهانه روز وبلاگ

امروز همایش خوبی در راه است امیدوارم همه دوستان خوب وبلاگ نویسی که وبلاگهایشان را می خوانم یا اینکه وبلاگم را می خوانند را ببینم ...

به اندازه همه وبلاگ های خوب دنیا دوستتون دارم ...

پیش بسوی همایش

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

پنج دلیل برای وبلاگ نویسی و دوست داشتن آن

این یادداشت به مناسبت نزدیک شدن روز وبلاگ است ...

وبلاگ کماکان برای من بهترین رسانه دنیاست

به پنج دلیل اصلی وبلاگ نویسی را دوست دارم و می خواهم ادامه دهم :

اول :به ذهنم نظم می دهد  و مرا با تفکراتم آشتی می دهد .

دوم : مرا به دوستان بیش از پیش پیوند می دهد .

سوم : ظرفیت های ویژه انتقاد پذیری در وجودم ایجاد می کند .

چهارم : اطلاعاتم را  در مورد موضوعاتی که می نویسم هر چند اندک ، افزایش می یابد .

پنجم : وادارم می کند که با دیدگاه های دیگران نیز آشنا شوم و وبلاگ خوانی کنم .

وبلاگ نویسی را دوست دارم و کماکان ادامه خواهم داد ......

از همه دوستان وبلاگ نویسم دعوت می کنم دیدگاهشان را در این زمینه منعکس کنند ..

این دعوتی است برای همه

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نقاشی اذان

خمیازه ای کشید مثل همیشه این وقت از روز که می شد نگاهی به ساعت دیواری خاک گرفته اش می انداخت و سعی می کرد تشخیص بدهد که حتما  عقربه کوچک روی چهار و عقربه بزرگ روی ۶باشد که البته این نشان می داد ساعت ۵.٣٠ جدید است .

خب کاری نداشت برای انجام دادن جز انتظار کشیدن برای صدای زنگ تلفن .. ..

بالاخره تلفن زنگ زد . تکانی به خود داد و صفحه نمایش تلفن را نگاه کرد صورتش بیشتر از قبل ترشید و نیم خیزی که برداشته بود منتفی شد .

ده دقیقه ای همان طور زل زد به دیوار روبرو دوباره تلفن زنگ زد این بار زحمت تکان خوردن هم به  خودش ندادسرکی کشید و گوشی را برداشت .

:الو

- سلام خوبی ستاره جان

: مرسی چرا اینقدر دیر زنگ زدی ؟

- خواستم حسابی منتظرت گذاشته باشم خوشحال شی وقتی صدامو می شنوی

: آهان . خب خودت خوبی ؟

- آره بد نیستم .. چی کارا می کنی ؟

: هیچی یک ساعتی هست که بیکارم . راستی اون نقاشی که بهت گفته بودم تموم شد .. همن بقول تو طبیعت بیجان .... کوهستان های شمالی ولایت ما

- چه خوب اما سعی کن کار تازه ای انجام بدی عکسشو بگیر برام بفرست .

: کاش می شد کارامو می دیدی . خیلی پیشرفت  کردم ..

- میدونی که نمیشه ...

: آخه چه اشکال داره بعضی وقتا به من سر بزنی

-  خب سانس اول دعوا رو کلید زدی ؟

: نه اصلا منظور بدی نداشتم

- خیلی خب من باید برم یه مریض بد حال آوردن

: باشه برو . خوش باشی !

- بله حتما با چند تا تصادفی خوش میگذره ...

صدای بوق اشغال آن سمت خط ، به او فهماند که تلفن قطع شده و البته ضربآهنگ بوق ها نشانش می دادکه طبق معمول بدون خداحافظی ....

دوباره به ساعت روبرویش نگاهی کرد ساعت ۶ جدید بود و باید میرفت سراغ کاغذهایی که روی میزش تل انبار شده بودند .

دلش می خواست به همه برگه های امتحانی صفر  بدهد که کسی در آینده از زیر دست او دکتر نشود .... اما وقتی یادش آمد که دانش آموزان کلاس او به ٣٠ نفر هم نمی رسند از خوش خیالی اش ، مایوس شد .

برگه ها را که تصحیح کرد نوبت  نگاه کردن به پنجره اتاق بود و تیز کردن گوشهایش برای شنیدن یک صدا ....

پنجره لاجوردی و کم کم سیاه می شد و صدای اذان از مسجد محل به گوش می رسید . صدا را که شنید برگه ها را کنار گذاشت با خودش فکر می کرد یک روز حتما این صدا را روی بوم نقاشی اش خواهد کشید .. یک روز حتما

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()