لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

سپیده رمضان سر زد

ماه رمضان هم از راه رسید . فرصتی برای دوباره نگاه کردن به خود و البته کارنامه یکسال گذشته ... البته اگر همیشه این روش را داشته باشیم نیازی نیست سالی یکبار فقط اتفاق بیافتد اما خوب انسان است و فراموش کاری های خاص خودش ...

از حالا به شبهای قدر فکر می کنم و اینکه آیا قدر این همه که بر من بخشیده است را دانسته ام ...

و اما سخن آخر یک قطعه کوتاه شعر

من در ابتدای

همه مسیر های یکطرفه دنیا

ایستاده ام

و همه بن بست ها را

انتظار می کشم

من این راه را تا آخر دیوار

تنها خواهم رفت

تو اما هنوز فکر می کنی

آن سوی دیواری

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آهای آهای خبر دار روز وبلاگ در راهه

سلام به همه دوستای خوب وبلاگ نویس و وبلاگ خوونه خودم

بزودی روز وبلاگ از راه میرسه و طبق معمول ما قرار هستش که دور هم جمع شیم .

از همه اینا مهم تر اینه که

من می خوام از همه دوستای وبلاگی دعوت کنم درباره اینکه چرا وبلاگ نویسی رو دوست دارن و ادامه میدن یادداشت بنویسن ....

لحن این یادداشت خیلی خودمانی و وبلاگی شد شرمنده

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تعریفی از یک شعر

نظر شما در مورد شعر سپید چیست؟

اصلا چه تعریفی دارید برای  شعر سپید ؟

قشنگترین شعر سپیدی که خواندید کدام شعر بوده ؟

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

خبرنگاران مجازی

روز خبرنگار را به همه نویسندگان دنیای مجازی که هر یک خبرنگاران رسانه خویشند تبریک می گویم و امیدوارم که همگی بتوانیم با رعایت امانت و صداقت ، گزارشگر دیدگاه ها و اندیشه های خود و دیگران باشیم .

با ظهور پدیده اینترنت همه ما فرصت این را پیدا کردیم که در صفحات شخصی مان انعکاس نظرات خود را بنویسیم و نقد کنیم و نقد شویم .

وبلاگ هایمان از یک تا بی شمار مخاطب پیدا کرد و به خودمان آمدیم دیدیم بخشی از آنچه در درونمان می گذشت  را با دیگران به اشتراک گذاشتیم .

یاد گرفتیم با هم فکر کنیم . با هم نگاه کنیم و با هم تعامل کنیم ....

لازم است از همه کسانیکه به ارتقای دانش اجتماعی شهروندان مجازی در هر حوزه ای کمک می کنند تشکر کنم و اعتراف کنم که اگر پدیده شهروند خبرنگار رونق نمی یافت بسیاری از درگاه های دانش کمامان بسته می ماند ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

مفهوم واقعی انتظار

از انتظار چه می دانیم ؟

منتظران واقعی چگونه اند ؟

در ادیان دیگر انتظار چگونه تعریف شده است ؟

بی امید می توان منتظر بود ؟

و و و

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

پیشنهاد می کنم نگاهی کنید

پیش درآمد فردا :

یادداشتی از آرشیو دوسال پیش همین حول و حوالی

 

کودک فردا اما ما را منادی رازی خواهد بود

یک نفر می آید

خالی سفره پر از نان است از او

و عطش آینه های ناگهان شکسته از عطر آمدن

آمدن و نیآمدن

قایقی است بر دل آشوبه های موج هایم در شب مدمطلق

و کششی است از درون درون درونی ترین قلب زمین به جزری مساعد

سبد سبد گل و ریحان درمقدمش چیده اند و اما دل ها .....

بغل بغل شیرینی و نقل سر راهش نهاده اند اما دل ها ....

آذین آذین احیا گرفته اند اما دل ها ....

امشب تو شهر چراغونه

خونه ما ها داغونه

مردم شهر مهمون اون

میان با کلی دله خون

مهم اینه که بازار رنگ و ریا مهیا شد

مهم اینه ...)

و بقول احمدرضا احمدی

(( دیروز شکست

ذکری هم از عشق بکنیم

که در میان آینه ها - دفن شد و سپس در میان گندم زار آبی مثله شد .))

دیشب هر چه گشتم میخک نبود دلم گرفت من شبهای عید را با میخک و کتاب دوست دارم .گلفروش می گفت فصلش منقضی شده است .شب عید برایم همیشه دلگیر است .یاد اثاثه های در خیابان مانده . دیدن مسافران در راه مانده .یتیمان بی پناه مانده وده کوره های بی راه مانده و  ..... هیهات . به توصیه گلفروش پیر محله لیزیان توث هلندی خریدم بنفش بنفش .

این ها و همه اینها .

مبادا آسمان بی بال و بی پر

مبادا در زمین دیوار بی در

مبادا هیچ سقفی بی پرستو

مبادا هیچ بامی بی کبوتر

و   ....

مبادا که عید ها رنگ من بگیرد باشد که عید ها عطر ما .....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٤٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

شعر کوتاه سکوت

یک سکوت لعنتی

باور کردنی نیست

میان من و تو

تنها

یک سکوت !

باورکردنی است

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

داستان گلدانی که آب پس می داد

صدای قطرات آب در گوشم رخنه می کند در این غار هیچگاه نبودی و نیستی .. اینجا قندیل های یخ زده کسی را به یاد من نمی آورد اما من آنها را به یاد گلدان خالی از گلی می اندازم که به در خیره مانده است . داستان ما از اینجا شروع شد که تو بعد از ٣٣٣٣ روز دیگر برایم گل نیاوردی .. کم کم چشمم عادت کرد که در را بیشتر از تو جدی بگیرد .. داستان تو در جایی به پایان رسید که یادت آمد از کوزه گلی روی میز خوشت نمی آید و دوست نداری گلدان صدایش کنی ... داستان من وقتی به آخر رسید که کوزه بودم اما چون بوی کهنگی می دادم یک روز تمام دست خط هایت از بی مبالاتی و ترک خوردگی ام به آب رفت و تو قشنگترین شعرت را دیگر بیاد نیآوردی ...

خلاصه داستان من و تو و گاهی ما روزی شروع می شود روزی هم به سرانجام می رسد ... می شنوی صدای پشه ها دیوانه ام می کند ....

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

روزمرگی هم شاید راهی است

این روزها وبلاگ نویسی برایم سخت ترین کار دنیاست .

این روزها فکر کردن حتی در خواب دم دستی تر از آب خوردن است .

خیابان ها شلوغ و گرم

دوست دارم مسافرت بروم اما مشغله کاری اصلا اجازه نمی دهد ..

چند شعر جدید نوشته ام

گرفتار یک موسیقی عجیبم

وبلاگ های پرستاری را بررسی می کنم و نتایجش را بزودی باید منتشر کنم

از همه مهمتر جشنواره وبلاگ نویسی دفاع مقدس که آرزوی برگزار کردنش را داشتم و آغاز شده است .

نگاه به حماسه به انسان جانی دوباره می دهد ...

و در آخر دکلمه ١٢ قطعه دوست داشتنی را به پایان بردم چون تنها صداست که می ماند .

روزگار خوبی داشته باشید ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()