لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

چند نکته از این معنی

نکته اول :

امروز را که با خوانشی  جدید از خلقت پیوند دارد گرامی می دارم و گرامی تر یادبودی از نام حقیقت در دل تاریک شبهای تردید ، در تشویش های یک حرا و هم نشینی های سکوت جاری بود محمد برگزیده ترین برگزیدگان که امانت اولین داشته اش بود و صداقت همه اندوخته اش ...

به نام پیام آور مهر ، پیام آور دوستی ، پیام آور عشق و مودت به نام مرسل و خاتم  به نام شب نشین و هم نشین همه خوبان،  این برانگیختگی مبارک باد ..

که با این نام چقدر حرفها دارم برای گفتن چقدر بغض ها دارم برای شکستن ، طریقتش نور و الفتش منور ...

 

نکته دوم :

اندر احوالات رسانه ای بودن

آنچه این روزها درگیرم می کند فکر رسانه ای هایی است که رسالتشان را گم کرده اند ..

شاید شرط اول رسانه ای بودن این است که چون مطرب مهتاب روی آنچه را که دیدی بازگو کنی ، آنچه را شنیدی واگویه ...ما همگان محرمیم ...

و اما نکته سوم :

شاید باید فکر تازه ای کنم برای بازگشت به روزهای خوب شاعرانگی

نکته آخر هم برای همه دوستانی که سلیقه ام را قبول دارند :

بی بهره نباشید از :

آلبوم سمفونی سیاه که کنسرتی از گروه Within Temptation که در سال 2008 اجرا شده است و عصاره هنرمندی این مجموعه است .

کتاب تونل اثر ارنستو سوباتو از نشر نیلوفر که می تواند کلی روحیه شما را تغییر دهد ....

نگاهی دوباره به غزلیات سعدی که کافی است کمی عاشقی را پیش مایه اش کنید و لذتی ببرید از این احوالات ..

و از همه مهمتر در این گرمای بی سابقه و نفس گیر خوردن مایعات برای مصون ماندن از گرمازدگی ها و خلاصه بیمار شدن ..

چقدر دلم یک همایش وبلاگی می خواهد بود آیا که شود ؟؟!!!

آرزو می کنم روزهای خوبی را در آینده برای شما و کشورم ایران

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

رسم خوب تو

این روز ها به رسمی که تو پایه گذارش بودی از خوبی فکر می کنم .....

رسم دوست داشتن و دوست داشته شدن

یادت هست

روزگاری دوست داشته می شدی و امروز

دوست ترش می داری

او نه خنیاگر غمگین شعرهای شاملوست و نه

پری کوچک غمگین فروغ

او فقط خود اوست

نه آوازی گم کرده است ونه بوسه ای

مثل بهاری که روی لب برگ می خشکد

یا تابستانی که لذت آب تنی اش

در دل کودک من می ماند

اگر حتی برگ برگ خزانی هم باشی

هرگز در انجماد خاطره های زمستانی ات

باقی نخواهی ماند

اینجا هنوز بوی خدا می آید

دیدار به قیامت را چه کسی نوشت

تو هر روز به دیدارش می روی

شاید هر روز اینجا قیامت است

اما، آیا به آتش او

خواهی سوخت در دوزخ ؟

با بهشتش را آرزومندی ؟

گندم باش

سیب باش

آدم باش

او حتما تا کنون حوا شده است

و اینک

هبوط کن

می دانستی ؟

قلب او که دوستش داری

حریم امن خداست

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نوبت عاشقی

نوبت عاشقی ما فرا رسید

تو دل به پرنده های کوچک می بندی

من دل به حرفهای تو

خدای من

هوا را از من گرفته است

این نفس تنگی لعنتی

و ریه ای پر از چرک و خون

حالی برای دیدن خنده هایت

نمی ماند

وشاید فرصتی نمانده باشد

این جا

واژه ای جان می دهد

نه برای ترانه شدن

که برای در بغض فرومردن

گفته بودی

همه چیز به نوبت

نوبت ، نوبت عاشقی من و توست

بلند فریاد زدی

من فعلا هستم

آهسته در دلم گفتم

تو همیشه هستی

مثل عصرهای یکشنبه

به طعم یک لیوان

معجون شیر و پسته

دیدی

بالاخره نوبت عاشقی من هم رسید

و به مسلخ خواهم رفت ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

از زندگی نسخه پشتیبان میگیرم

از همه خاطرات خوب و بدم

از همه دوستی ها

از همه عاشقی ها

از همه من منتظرم تو کی می آیی

از همه تو عصبانی می شوی برای ندانم کاری های من

از همه زندگی

از همه ما ها

از همه شما ها

تصویر همه خیابان ها

خاطره همه مغازه ها

حتی از وبلاگم هم

نسخه پشتیبان می گیرم

شاید روزی به کارم آمد

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بر خود ، صفر بیافزاییم ؟

روبرتو خوارز در شعرو واقعیت می نویسد :

((صفر معادل نیستی و خلاء است . با این همه ، وقتی در سمت راست عددی قرار می گیرد آن را تقویت می کند . آیا افزودن صفر به هر چیزی همین پی آمد را دارد ؟ ))

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاید مسئله تنها صفرهایی نباشد که به سمت راست اعداد می افزاییم ، این روزها صفر هر جایی از یک عدد قرار گیرد معنای دیگری به آن می بخشد مگر در طرف چپ و این خود سوالی است که چرا وقتی عدد از چپ صفر می گیرد خودش را نمایان می سازد نه ارزشی که ما با هیچ بر آن افزوده ایم ....

در این نظر شما چیست ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دوست بداریم آدمیان را

حضرت سعدی حتما می دانسته که فرموده :

وه که جدا نمی شود ٬  نقش تو از خیال من
 تا چه شود به عاقبت ٬ در طلب تو جان من
 ناله زیر و زار من ٬ زارترست هر زمان
 بس که به هجر می دهد ٬ عشق تو گوشمال من
 نور ستارگان ستد ٬ روی چو آفتاب تو
 دست نمای خلق شد ٬ قامت چون هلال من
 پرتو نور روی تو ٬ هر نفسی به هر کسی
 می رسد و نمی رسد٬  نوبت اتصال من
 خاطر تو به خون من ٬ رغبت اگر چنین کند
 هم به مراد دل رسد ٬ خاطر بد سگال من
 دیده زبان حال من ٬ بر تو گشاد رحم کن
 چون که اثر نمی کند ٬ در تو زبان قال من
 بر گذری و ننگری ٬ بازنگر که بگذرد
 فقر من و غنای تو ٬ جور تو احتمال من
 چرخ شنید ناله ام ٬ گفت منال سعدیا
 آه تو تیره می کند ٬ آینه جمال من

خداوندگارا ، این طلوع دوباره را .....

چقدر روزهای خوب دوست داشتن را دوست دارم ... حتی اگر دنیا آنی نیست که می خواهیم آدمیان را دوست بداریم .. این کمک می کند که فراموش نکنیم انسانیم هنوز ...

او که انسان ها را دوست نمی دارد خداوندگارشان را چگونه دوست خواهد داشت ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عشق هرگز نمی میرد

عشق من به تو

عشق من به سرزمینم

عشق من به همه خوبی ها

هرگز ، هرگز

نمی میرد ....

هم کلام

همدل

هم وطن

عشق ما به یکدیگر حتی

پس از مرگمان نخواهد مرد

این است معجزه عشقی که

خدا در ما دمید و روح نام گرفت

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

زمزمه ترانه شبانه من

این ترانه را عبدالحسین مختاباد در آلبوم بهشت من منتشر کرد مدتها معتقد بودم این آلبوم کلاس رایگان آواز برای علاقمندان به هنر آواز است ....

تو زمزمه ی سوز و ساز منی
امید دلی ، چاره ساز منی

قسم به نگاهت ، به چهره ماهت
بر آن صف مژگان ، به چشم سیاهت
که تیر بلا را نشانه منم

قسم به بلایی که از تو کشیدم
به عهد و وفایی که از تو ندیدم
بر آتش عشقت زبانه منم

نیامد ز سوی تو ام خبری
نداری تو بر حال من نظری
شکایت برم از تو پیش خدا
تو را خاطر افتاده با دگری

نیامد ز سوی تو ام خبری
نداری تو بر حال من نظری
شکایت برم از تو پیش خدا
تو را خاطر افتاده با دگری
شبم تیره گون شد
دل از غصه خون شد
اسیر جنون شد به خاطر تو

جفایت کشیدم ، وفایت ندیدم
چه ها نشنیدم به خاطر تو

دگر باره گفتم خطا نکنم
به دام بلا دل رها نکنم
تو زمزمه ی سوز و ساز منی
امید دلی ، چاره ساز منی
تو هرچه که هستی نیاز منی
تو زمزمه ی سوز و ساز منی
امید دلی ، چاره ساز منی
تو زمزمه ی سوز و ساز منی

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

پناهگاه امنی به نام کتاب

این روزها بیشتر کتاب می خوانم . حتی بعضی ها را دوباره و چند باره خوانی می کنم .

هر روز از تاکسی به هر بهانه ای سر خیابان قدس پیاده می شوم و در پیاده روهای دوست داشتنی انقلاب روبروی کتاب فروشی ها پرسه می زنم . پرسه ای بی انتها در سکوت . هیاهو هست اما چیزی نمی شنوم  و برغم سرسام آور بودن قیمت کتاب ها بازهم تنها خریدی که آرامم می کند همین عصاره معلومات و تجربیات دیگرانی است که من از آنها کمتر و کمتر می دانم .دوست دارم ساعت ها پشت ویترین زل بزنم به جلد کتاب ها . یادم هست به دوستی گفته بودم طراحی جلد در ایران جدی گرفته نمی شود ... چرا این را به یاد آوردم نمی دانم ...

امشب نوبت کلیسای جامع ریموند کارور و تس گالاگر است و روزی که گذشت را با راستی چرا ؟ ی پابلونرودا به ترجمه دلچسب احمد پوری عزیز که ترجمه هایش مرا به بسیاری از شعرای مورد علاقه ام در اقصی نقاط دنیا پیوند داده است ، بسر کردم .

ترانه های جنوبی سهیل نفیسی را گوش می کنم هر عصر و کتاب ها را گویی می بلعم .....

امروز بعد از مدت ها ریورساید گوش کردم چقدر کار سندرم زندگی دوم را دوست دارم . یکی از تاثیرگذار ترین آثار این گروه لهستانی است .

و این شعر را در نهایت تقدیم می کنم به همه کسانیکه از روی لطف می خوانند این مجال را ....

شام آخر ( از مجموعه خلسه بر ویرانه ها ، نونو ژودیس )

چه کسالت بار است تفکر درباره ی خودم

احساس غریب تل شده بر بشقاب من

سرد ، بی مزه

اما آرام آرام می خورم ، این غذای هضم ناشدنی را

با هر قاشقی در خیال دل دردی که

خواب شبانه ام را پر از کابوس خواهد کرد .

من : غذایی سنگین که سر خوردنش را ندارم ،

اما همچنان بر بشقابم

( و اگر نخواهم بخورم ؟)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

کلمات با هم قهرند

تابستان را کم تر از پاییز دوست دارم اما براستی که فصل عاشقی است . .......

هر روز صبح دلم را به این نوا می سپارم این روزها

پرستش به مستی است در کیش مهر ....

کلماتم با هم قهرند جمله نمی شوند کسی مرا با کلمات آشتی دهد تا من نیز جمله جمله کنار هم بچینم این بهانه های سرودن را

خدایا کلمات را از شاعر نگیر

خدایا خودت را از من هرگز

من به تو به قلم ایمان دارم

می خوانم به نام تو که آفریدی ام

و صاحب قلمم شدی وصاحب قلمم خواندی

می خوانمت به امید

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()