لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

نوروزتان خجسته

نوروز بر همه شما دوستان خوبم مبارک و خجسته

امیدوارم سالی خوب و پر از امید داشته باشید .

آرزو می کنم به همه آرزوهایتان برسید و شاد زندگی کنید .

و دعا می کنم برای همه بیماران ، زندانیان ، بی خانمانان و در راه ماندگان

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

این چنین زیستن نتوانم

من چنان پروانه ، بی پروا

زیستن نتوانم

حال پرسوختنم می دانی

اینچنین سوختنی نتوانم

 

زندگی ، مرگ ، همه نام تو بود

من که طوطی صفتم

سرسبزم را دادم بر باد

اینچنین راکد و تنها در کنج قفس

هیچ ، پر ریختنی نتوانم

 

عشق تو ، عشق تو بود

تو چه دانی که همه بود منی

اما من

ناگزیر

اینچنین زیستنی نتوانم

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

شاهزاده ای در ماه

شاهزاده هر شب از ماه به زمین نگاه می کرد . شاهزاده هر شب سفر به زمین را آرزو می کرد . شاهزاده هر شب از تنهایی اش در ماه با ستاره ها حرف میزد .... شاهزاده بالاخره روزی ماه را ترک کرد و به زمین آمد ...

لحظه ی رسیدن به زمین رویایی ترین لحظه ی  زندگی اش بود  . با چشمهای بسته پایش را روی زمین گذاشت . چشمها را که گشود در دود شهرهای شلوغ گم شد ، گوشش از شنیدن بوق های ماشین های بی سرنشین کر شد ، و استخوان پایش زیر پایه های آسمانخراش ها شکست ....

شاهزاده در جنگلی از فریادها جاماند و هر کاری کرد شعرهای ماه در یادش نماند ... هیچ روباهی از اهلی شدن با او نگفت و راز گل سرخ را  با هیچکس نگفت ...

گیاهی را نیافت سبز تا به حرفش گوش کند !  حتی ماری نیافت تا نیشش را نوش کند ...

شاهزاده به ماه برنگشت ودر زمین ماندگار شد  ... او زمینی شد .

امروز خندان بود ، او هم از روی پای کودکی رد شد . دستش را روی بوق گذاشت و همه گل ها را میهمان دود کرد ... شاهزاده از ماه هیچ یادش نیست . شما از زمین چه چیز را بخاطر می آورید ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

سال 88 سال سخت عبور

نمیدانم چرا این سال زودتر به پایان نمی رسد . هرثانیه یکسال می گذرد انگار . از پاییز و زمستان که نشانی نبود از بهار نمی دانم .

سال ٨٨ روی هم رفته برای من سال خوبی نبود بازهم خدارا شکر می توانست از این بدتر باشد اما خب پایان بندی آن خیلی بد بود .

امروز شنیدم که دکتر بوترابی بازداشت شده است اطلاعات خاصی در این مورد ندارم اما خب من خیلی چیزها از ایشان یادگرفتم در این مدت ، و مطمئنم تمام کسانیکه زمانی با ایشان کار کردند حسی شبیه من دارند .

راستش  کسی که بازداشت می شود از دید من حکم بیماری را دارد که تنها باید برایش دعا کرد ، چون عملا کاری از اطرافیان ساخته نیست و من هم مثل همه دوستان و آشنایان و همکاران ایشان برای دکتر دعا می کنم .

سال سخت ٨٨ سال عبوری طاقت فرسا و غیر قابل تحمل بود اگر هنوز از خودم نگذشته ام باید فکری در این باره بکنم .

این پایان بندی تمام خستگی یکساله را دوبرابر کرد ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

داستان عاشق دمشقی

عشق یعنی ....

عشق یعنی اینکه مردم مرا با تو عوضی بگیرند
وقتی به تو تلفن می زنند... من پاسخ دهم...
و آنگاه که دوستان مرا به شام دعوت کنند... تو بروی...
و آنگاه که شعر عاشقانه ی جدیدی از من بخوانند...
ترا سپاس گویند!

 

این بندهای عاشقانه تنها می تواند از زبان مردی بیان شود  که عشق و زن  در دنیای شعر عرب بسیار به او و عاشقانه هایش مدیون است . مردی که ٢١ مارس سالروز تولدش است و مردی با کلماتی از جنس بهار .....

نزار قبانی شاعر همه لحظه های شکفتگی در عشق است . اشعر و بارانی است که بی وقفه می بارد و زمین خشک را به رستن وادار می سازد  . تصور کردن جهان بی عشق واقعیت هراس آوری است که زنان را از طراوت مایوس می سازد ..

او شاعر خوبی هایی است که از زندگی واقعی اش متولد شده اند و درد ها ، جدایی ها ، جنگ و مظلومیت را به بهترین وجه می سراید ...

 

 

قطعه دیگری که شاید برای من از دوست داشتنی ترین آثار این یکتا شاعر مدرن دمشقی است تقدیم تان می کنم ...

 

نامه هایی برای تمام زنان جهان

نامه هایی برای تمام زنان جهان
این نامه ی آخر است .....
پس از آن نامه یی وجود نخواهد داشت
این واپسین ابر پر باران خاکستری ست
که بر تو می بارد ؛
پس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشت

این جام آخر شراب است بانو ؛
و دیگر نه از مستی خبری خواهد بود ؛
نه از شراب ...

آخرین نامه ی جنون است این
... آخرین سیاه مشق کودکی
دیگر نه ساده گی کودکی را به تماشا خواهی نشست ؛
نه شکوه جنون را .....

دل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیر ....
چون کودکی که از مدرسه می گریزد
و گنجشک ها و شعرهایش را
در جیب شلوارش پنهان می کند

من کودکی بودم ؛
گریزان و آزاد
بر بام شعر و جنون
اما تو زنی بودی ؛
با رفتارهای عامیانه
زنی که چشم به قضا و قدر دارد
و فنجان قهوه
و کلام فالگیران
.... زنی رو در روی صف خواستگارانش

افسوس ....
از این به بعد در نامه های عاشقانه ؛
نوشته های آبی نخواهی خواند
در اشک شمع ها ؛
و شراب نیشکر
ردّی از من نخواهی دید

از این پس در کیف نامه رسان ها
بادبادک رنگینی برای تو نخواهد بود
دیگر در عذاب زایمان کلمات
و در عذاب شعر حضور نخواهی داشت

جامهء شعر را بدر آوردی
خودت را بیرون از باغهای کودکی پرتاب کردی
و بدل به نثر شدی .....ا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

پرشین بلاگ و جشنواره نوروزی

امسال در نظر داریم با یک جشنواره نوروزی چند بخشی ، بهار را با شما آغاز کنیم .

همچنین مسابقات آنلاین و یک روزی

پس منتظر باشید ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

حرف را باید زد

به نظر شما حرف را باید زد ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عید رحمت و مهربانی مبارک

سلام به همگی

میلاد پیامبر کرامت و رحمت ، رسول همه مهربانی ها ، بر همه آنانی که مهر را شناختند و خداوند عالمیان را به مهر ، مبارک باشد .

پیامبری که به رسم پیام آوری و نیک روشی آمد که بشارت دهد و آگاه سازد . تنها کسانی در دل تاریخ بخوبی ماندند که بر قلب آدمیان حکم راندند و پیامبرما حاکم بر قلوب آدمیان بود ...

همچنین میلاد امام جعفرصادق (ع) را به همه شما پژوهندگان بی ادعای علم و دانش تبریک می گویم

امیدوارم همه آرزو های خوب شما در این روزگار برآورده شود و گرفتاری ها برطرف ...

شاد زی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()