لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

در آستانه برگ

فردا حتما به آن عهد قدیمی وفا خواهم کرد .سراغت را از همه برگ ها خواهم گرفت . می دانم کنار یک کوچه ایستادی و نگران به من نگاه میکنی ....

خواب می دیدم . دوست داشتم شنیدن این کلمات را آن هم از کسی که دیگر نیست . سالها گذشت تا این کلمات را فراموش کردم .

اما امروز روزش بود بیست و هشتم مهر .

معلمی که سالها با او آموختم . عشق را و همه آنچه مرا از خودم می گرفت .

امروز روزش بود . روز عقربه های ساعت او همیشه بهترین هدایا را به من میداد در این روز .

صدای سرفه خشکش نیامد اما عطر تند کلماتش  در فضا پیچید .

باز هم سیب

یادت هست ؟

آهای حواست کجاست خانم ؟

آخ ببخشید آقا ندیدم اتومبیل شما را !!!

امروز برای همیشه از زمین اخراج شد . حکمش را زدند در دیار پریان خدمت کند وهرگزنخواهد دید من امروز چندچراغ قرمز را از فرط فکرش رد کردم .

بیست و هشتم مهر

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سپاس

بعد از گذشت چهار روز از برگزاری همایش بالاخره فرصتی دست داد که از همایش بنویسم .

همایش بانوان برتر وبلاگنویس ، که با هدف برداشتن گام موثری در گسترش وبلاگ نویسی در میان زنان و ارج نهادن به تلاش های بانوان وبلاگ نویس طراحی شد ، روز بیست و یکم مهر ماه برگزار شد.

لازم بود که در یادداشتی از همه دوستانی که از ابتدای شکل گیری این همایش تا روز پایانی همراهی کردند ، تشکر ویژه داشته باشم .

از آقای مهندس شرفی که امکان نظرسنجی را روی پرشین وبلاگ فراهم کردند و در تحلیل آرا و نتایج و همچنین هدایت فنی در روز همایش ، کمک های شایانی داشتند .

از همکاران خوبم در شرکت که در بخش های مختلف همراهی کردند : جناب آقای راد دانش ، جناب آقای روح اله هاشمی ، جناب آقای آیدین مصطفی زاده و پارسا فاتحی عزیز

محمد آرین که با تهیه نمآهنگ زیبای خسرو شکیبایی مراسم را حال و هوای دیگری داد.

از گروه برنامه ریزی جشن همچنین گروه اجرایی روز مراسم .

سرکار خانم آزاده نهاوندی

سرکار خانم فرناز ارکان پور

سرکار خانم حورا وکیلی

سرکار خانم پریسا نوروزی

سرکار خانم توکلی

سرکار خانم داوری

جناب آقای آرش بابایی

جناب آقای مصطفی مردانی

جناب آقای یاشار بیک وردی

جناب آقای مهدی رضایی

جناب آقای بهنام آقایی

جناب آقای شروین تدین

سپاس می گویم لطف همه کسانیکه دعوت ما را پذیرفتند و گرم گرم در این همایش شرکت کردند .

آقایانی که به پاس زحمات بانوان وبلاگ نویس برای تقدیر از ایشان دراین جشن همراه ما بودند .

منتخبان و برگزیدگان که قبول زحمت کردند و در طول دعوت ها صمیمانه پاسخ پیگیری هایم را می دادند .

داورهای محتوایی محترم که نهایت همکاری را داشتند و با راهنمایی هایشان همزمان با داوری و بی طرفی مثال زدنی شان ، بخش دیگری از این همایش را رقم زدند .

و در نهایت از آقای دکتر بوترابی که بستر چنین فعالیت هایی را برای گروه های داوطلب مهیا می سازند .

در طول برگزاری چند ساعته همایش بی شمار دوستانی را که در وبلاگستان می شناختم دیدم اگر احیانا به دلیل مشغله نتوانستم در خدمت همگی باشم عذرتقصیر می خواهم و بس

از همدلانی که از شهرستان ها آمده بودند و تعدادشان هم کم نبود . شمال ایران ، جنوب ایران، غرب ایران و شرق ایران .

از خداوند متعال می خواهم روزهای دیگری و فرصت های بهتری را نصیب ایراندختان ایرانشهر سازد .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

همایش برگزار شد

با سلام

از همه دوستان خوبی که به هر شکلی امروز در همایش بزرگ بانوان وبلاگستان همراهی فرمودند، صمیمانه متشکرم .

امیدوارم کاستی ها را به بزرگواری خودشان ببخشند و ما شاهد همایش های بعدی اینچنینی باشیم .

دوستتان دارم و افتخار می کنم که در خدمت شما هستم

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

اندر احوالات دوستی

گاهی به روابط آدم ها که نگاه می کنم احساس می کنم چه شباهتی بین روابطشان و خانه هایشان می توان پیدا کرد .

وقتی که در لحظه ای عجیب با کسی برخورد می کنند که شبیه باورهایشان است و شورانگیز از پا چه دویدن که با سر می دوند و در اقداماتی عجیب و غریب ، با تمام وجود به او ابراز محبت می کنند .درست مثل وقتی که سرسرای خانه را آرایش می دهند در ذهنشان بارها و بارها قدو قامت و کلام و بیان طرف مقابل را می آرایند و در بهترین مکان خانه جایش می دهند .

روزها می گذرد و دوستی دوطرفه می شود .دیگر اشکالی ندارداگر مثل اتاق های جانبی و حتی آشپزخانه خودمانی تر به رفیقشان بنگرند .

بعد از مدتی زیاد تکرار شدن دوطرفه دوستی تصمیم می گیرند فواصل را به گونه ای تنظیم کنند که گویی می خواهند تابلویی به دیوار اتاق کارشان بکوبند .

بسته به نوع نگرششان زمانی فرامیرسد که باید تغییر دکوراسیون بدهند یا اینکه خانه را یکجا عوض کنند . بنابراین با کمال دقت جول و پلاس دوست محترم وشورانگیزشان را به کمد دیواری منتقل می کنند .

کم کم کمد دیواری که البته کمدهای دیواری فعلی از ظرفیت کمی برخوردارست پر می شود از جول و پلاس هایی که جاگیرند .

اینجاست که به یک انباری ، زیر پله ، بالاپله یا در بهترین وضعیت حیاط خلوت نیاز پیدا می کنند و آن رفیق خوش باور باید خدا را شکر کند که نعمت حیاط خلوتی را از دست نداده چون ممکن بود که در اولین جابجایی یا اسباب کشی درست زمان جا دادنش در انباری ، یک دوره گرد فریاد بزند (اساس کهنه منزل خریداریم ) تا رفیق شور زده اش در قبال دریافت یکی دو اسکناس 500 تو مانی از شرش رهایی یابد و یا اصلا از کارگران شریف شهرداری بخواهد در قبال دریافت 1000 تومانی ناقابل این رفیق نوخاله را به بخش بازیافت عودت دهند .

مجبور نیستیم وقتی خودمان و احساسمان را نمی شناسیم دیگران را درگیر کنیم .چون ممکن است یک روز زلزله شود و ما زیر آوارهمین خانه ای که ساخته ایم مدفون شویم .

چه خوب است نگاهمان به دوستی خریدنی ، فروختنی ، از سر عادت و یا از همه این ها بدتر از سر فراغت نباشد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بارون

چقدر من این ترانه را دوست دارم

استاد محمدرضا شجریان . شعری از علی معلم

ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پیش به سوی همایش

دوستان خوبی که مرا شرمنده می کنند و سر میزنند و من نمی توانم بازدید پس بدهم ، باید بزرگی کنند و این چند روز باقی مانده تا همایش تقدیر را به من ببخشند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پلیسی از نوع دیگر

امروز عصر بعد از اتمام جلسه هماهنگی جشن هفته آینده با دوستان راهی خیابان انقلاب شدیم تا هم قهوه ای بخوریم و هم کتابی بخریم  .

موقعی که رسیدیم به تقاطع خیابان قدس و انقلاب  ، چراغ عبور برای ماشین های مسیر انقلاب رفت و برگشت قرمز بود . در همین حین یک راننده پراید از عدم دید کافی مامور پلیس سو استفاده کرد و آرام آرام آمد برای دور زدن از مسیر انقلاب به سمت خیابان قدس  که ناگهان افسر برگشت و راننده متخلف را دید. جالب این بود که راننده از تخلف کوتاه نمی آمد و مسیر را ادامه می داد . پلیس جوان با صدای بلند فریاد زد . دور بزن دور بزن . راننده فکر کرد منظور پلیس این هست که راهش را ادامه دهد اما مامور راهنمایی با دست اشاره می کرد که دور بزند و برگردد سر جای قلبش . خلاصه اینکه راننده پراید یک دور کامل زد و در مسیر انقلاب به سمت چهارراه ولیعصر قرار گرفت  من و همراهان منتظر جریمه شدن آقا بودیم که چراغ سبز شد و با کمال تعجب دیدیم که مامور دوباره دستور حرکت داد به راننده پراید که فکر می کرد از دست مامور خلاص شده است ، نهیب زد که به سمت روبرو حرکت کن . عکس العمل مردم در قبال جریمه رفتاری که پلیس برای این مرد اعمال کرده بود بسیار جالب بود همه با لبخند از او تشکرمی کردند که راننده متخلف را بصورت معنوی جریمه کرده است و تنها اکتفا نکرده به صدور برگ جریمه .از پلیس جوان پرسیدم علت کار شما چی بود؟گفت حرکتش را گذاشتم به حساب اشتباه که اگر یک بار دیگر از اول حرکت کند تخلف نمی کند . من هم با اجازه این بنده خدا عکسی ازایشان گرفتم برای یادگاری در وبلاگ ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یک آرزو

امروز به طرز عجیبی هوس سفر کردم . از صبح مرتب به این فکر می کردم چقدر دوست دارم از این شهر پر دود و پر صدا بیرون بروم و حداقل یک روز را دورتر از این زندگی تکراری بگذرانم .

تا شب ادامه داشت این فکر و هیچ هم عاید دل هوس کرده ما نشد الا پاسخ منفی عقل

سفر فرصت خوبی است که روح را طراوتی دوباره ببخشیم و برای یک شروع مجدد و یا ادامه پر شور آماده شویم .

نمی دانم شما کجا می روید یا دوست داشتید کجا بروید اما من دلم برای نم و نای هوای شیراز تنگ شده .

شیراز شهر عشق دوباره است . می خواهم چندباره زیستن را تجربه و عشق را میزبان باشم .

اگر مسافرید یادآورید از کسانیکه ریشه در خاک پوسانده اند و تحرکشان .....

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

زنده باد قلم زنده باد مهر

روزاول مدرسه را هیچ وقت فراموش نمی کنم .

مانتو و شلوار و مقنعه خاکستری . از دوستان  مهدکودک و آمادگی (بغیر پسرها) با اکثرشان همکلاس بودم . زهرا ، ندا .. روز اول که مادرم دستم را گرفت و برد اصلا احساس خاصی نداشتم اما به محضی که دوستانم را دیدم اولین سوالی که پرسیدم این بود ؟

مامان پیام کجاست ؟

: مامان جان پیام مدرسه دخترونه که نمی تونه بیاد اون رفته مدرسه پسرا

تا مدت ها جدا شدن از هم بازی دوران آمادگی برایم قابل قبول نبود . اما کم کم عادت کردم . هر بار که از مدرسه برای آخر هفته برمیگشتم خانه مادر بعنوان جایزه مهمانی دوسه نفری برای من و پیام و ندا داشت .

معلم کلاس اول را هم فراموش نکردم . خانم محقق که چقدر صبور بود و ما را تحمل می کرد .

یکی از خاطرات شیرینم ماجرای نوشتن مشق است .من از زمانی که نوشتن را یادگرفتم عاشق نوشتن بودم ساعت ها خودم را با نوشتن مشغول می کردم . معلم 2 صفحه مشق میداد من فردا 6 صفحه تحویل میدادم . سرآخر معلممان از دستم عصبانی شد و یک روز با ناراحتی گفت : از این به بعد بیشتر از مشقی که من می گم بنویسی دیگه از ستاره های دفتر املا خبری نیست . ( به ازای هر 5 نمره بیست یک ستاره می زدند به دفتر املا) .

من از ترسم که ستاره ها را از دست ندهم مجبور شدم دفتر دیگری رابرای نوشتنم بگذارم و همان تعداد صفحاتی را که معلم مشق میداد نشانش دهم که البته یک روز به لطف یکی از همکلاسی ها این موضوع هم لورفت و تا آخر سال خانم معلم سخت گیر اما دلسوز ما دیگر به من ستاره نداد .

من هنوز ستاره های دفتر املا را دوست دارم . گاهی نگاهی به دفتر املایم می کنم و شکر می کنم که نوشتن را یادگرفتم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()