لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

گوگل ، اپن سورس ، مدلی برای مدیران

چند روز پیش مقاله ای خواندم از توماس داونپورت به ترجمه خانم عاطفه پاشازاده ،  از مهندسی معکوس در گوگل . به دلیل طولانی بودن موارد ذکر شده ابتدای امر چندان جذابیتی برایم نداشت اما در دوباره خوانی آن یک مجموعه یادداشت هایی را برداشتم که بخشی از آن را اینجا برای دوستان می گذارم .

برخورد گوگل با ایده ها

گوگل برای ارزیابی ایده ها بین فرایند ایده پردازی بی قاعده و روش های مبتنی بر اطلاعات دقیق ، تعادلی نسبی برقرار می کند .

در حین جذب نیرو ، نخبگانی فنی را بکار می گیرد و آن ها را با اولین نمود کاری شان رشد می دهد .

در واقع گوگل سعی دارد رویکردجدیدی از کسب و کار بر مبنای نوآوری و امکانات واقعی ایجاد کند .

در گوگل راهبرد و فناوری دو عامل جدایی ناپذیرند و اثری متقابل دارند شاید به همین دلیل بتوان گوگل را در عصر اینترنت وارث نوابغ اقتصادی چون جنرال الکتریک دانست .

اولین مخاطره برای سایر رقبا تقلید از برخی ویژگی های گوگل است که هزینه بری آن در همان ابتدای امر طرحی را که توجیه کوتاه مدت سودآوری نداشته باشد متوقف می سازد

مدیران گوگل ، با هدف سازماندهی به اطلاعات جهان سعی در ارائه برنامه های بلندمدت دارند اما خود تایید می کنند که پروسه سازماندهی حداقل به سیصد سال ، زمان نیاز دارد .

سرمایه گذاری بلند مدت نه یک  بنگاه اقتصادی زود بازده

بسیاری از پروژه های جانبی گوگل در کوتاه مدت فاقد سودآوری است و تبلیغات مبتنی بر جست جوی گوگلی  است که محصولی سودآور محسوب می گردد .

گوگل حضور در همه بازارهای کسب و کار را با طرح های مشارکتی سودآور بارها و بارها تجربه کرده است .

این روند خرده بازار برای بازاری ماندگار به بردباری راهبردی این شرکت مربوط است و دوری از سرمایه گذاری های فصلی .

گوگل برای حضور در همه جای این رقابت با فصلی سازانی که درصد موفقیت پروژه شان زیاد است مشارکت می کند .

تهیه زیر ساخت بر اساس  نقشه راه

بستر سازی و دید زیر ساختی گوگل باعث می شود که گاهی در ارائه یک محصول بعنوان ارائه دهنده تکصدایی و بی رقیب تا مدت ها از سودآوری محصول صادراتی اش استفاده کند .

در سالهای اخیر ، گوگل دارای یک ساختار شبکه ای است که در سراسر دنیا پراکنده است و شاید چیزی بالغ بر یک میلیون کامپیوتر را شامل می شود که دارای یک سیستم عامل برای فراهم آوری امکان اتصال و شناسایی در سطح جهان و آمادگی دادن  کاربری به کامپیوتر های جدید است .

نسخه ای از لینوکس اپن سورس با هدف ساده سازی یا افزودن ویژگی های واجد ارزش رقابتی برای طرف های ثالث است .

از همه مهمتر به دلیل اپن سورس بودن این زیر ساخت قابلیت توسعه دارد . از طرفی برپایی یک پایگاه اطلاعاتی انحصاری است که اطلاعات کاربران را ثبت می سازد .

این زیر ساخت چرخه عمر توسعه محصول را سریعتر هدایت می کند و به محض رسیدن درخواست های جدید ، نمونه سازی اولیه صورت می گیرد و بصورت نسخه آزمایشی در اختیار مشتریان قرار می گیرد و این آزمون های همزمان گوگل برای محصولات خود یا محصولات مشارکتی اش کمک می کند که درصد حصول موفقیت در نسخه آزمایشی تا نهایی چندان متفاوت نباشد .

بخش دیگری که در زیر ساخت گوگل پیش بینی شده است نحوه جایگیری هر برنامه جدیدی است که به مجموعه محصولاتش اضافه می شود . در واقع این بستر بازهم مبتنی بر اپن سورس از انعطاف بسیار بالایی برخوردار است و این اجازه را می دهد که مشتریان نیز به خدمات گوگل بصورت متقابل از طریق راه اندازی خرده بازار ، بیافزایند .

کمتر سازمانی می تواند مثل گوگل در زیر ساخت ها سرمایه گذاری کلان داشته باشد ولی تعداد زیادی می توانند دست به طراحی هدفمند بزنند که به آن ها امکان توسعه سریع می دهد  . بطور مثال مهندسان پروژه گوگل فاینانس در بنگلور هند ، برای تولید این محصول با پیروی از مولفه های نرم افزاری  سودآور گذشته ، برنامه های ویژه خود را ارائه کردند . یا ماشاپ ها همان اطلاعات و کارکرد برنامه های که از یک منبع بیرونی گرفته و آن را به یک تجربه یک پارچه برای سایر مشتریان مبدل می سازد.( پرهیز از آفرنیش هایی که پایه وجودی شان قبلا اصلا وجود نداشته )

گوگل در برخورد سازمانی

نکته قابل بحثی که در دستور امور سازمانی این شرکت دیده می شود ، دیکته نوآوری به مشاغلش است که کارکنان به دلیل احساس رضایت ناشی از بهره وری شخصی شان در شغل خود انگیزه بیشتری برای ادامه دارند . ( معکوس ایجاد انگیزی برای تولید نوآوری شغلی )

استفاده از تئوری آشوب و شکست های زود رس ، همچنین اجازه درگیری کارمند با شکستش باعث می شود که کارمندان در این شرکت احساس کنند به محضی که شکستی حادث شد تا پیروزی فاصله ای ندارند . ( استقبال از شکست های آنی و پیروزی های طولانی )

مستند سازی ذهنی در گوگل

در گوگل افراد و حتی مشتریان حق دارند خیال پردازی کنند و از طرفی تحلیلگران و متخصصان مرز این خیال پردازی ها را به سمت واقعیت های حاضر سوق دهند و با تعدیل جنبه های غیر کارکردی آن ذهنیات فرآیند نوآوری را حاصل کنند .

در پایان

 باید دید ما به محصولات گوگل بیشتر فکر می کنیم یا به نحوه ارائه آن محصول .برای ما ایجاد یک محصول تازه اما بی پشتوانه اهمیت خواهد داشت یا چیدن قطعات پازلی که بطور منطقی وجودش پیش بینی می شود . عده ای هم البته هنوز درگیر دیدگاه های سنتی معتقدند ساختار شکنی مبتنی بر اپن سورس از مانایی برخوردار نیست ..

نطر شما چیست ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

اعتماد متقابل

تا به حال شده که به دوستتان اعتماد کنید ؟این اعتماد بر چه اساسی شکل می گیرد ؟ خیلی از ما با روحیات خاص خودمان ترجیح می دهیم در قبال دیگران محافظه کارانه مورد اعتماد باشیم اما اعتماد نکنیم . استراتژی ما این است . من همه چیز را بدانم او بعضی چیز ها را .

این روش در مراحل ابتدایی آشنایی جواب می دهد اما  به تدریج وقتی دوستی ما عمق پیدا می کند رفته رفته تصویری که از ما در ذهن دوستمان باقی می ماند و تقویت می شود چیزی شبیه یک جاده یک طرفه است .

او از ما هیچ نمی داند و ما با زیرکی که البته خودمان اسمش را زیرکی می گذاریم در پی پنهان کرد ابتدایی ترین مسائلمان هستیم .

این دوستی به هر اندازه که در دوست ما ریشه دار شود به دلیل اینکه اوهمیشه در اعتماد خواهی یک گام از ما عقب تر است احساس منفی ناشی از غیر معتمد خواندن او از سوی ما ، در او بیشتر وبیشتر خواهد شد .

به نظر می رسد که اگرقرار است به کسی اعتماد نکنیم طرفیت اعتمادی او را هم نسبت به خودمان بالا نبریم بهتر است .

اگر قرار است من از برنامه روزانه دوستم باخبر باشم میبایست این را بدانم که پاسخ هر جمله ای مانند امروز چکار میکنی ؟ امروز چکار کردی ؟ را باید بدهم .

شاید آوردن این مثال از دوستی برای عده ای غریب باشد اما ابراهیم  خلیل الله بود و در بخشی از راهی که رفته بود احساس می کرد کسی به بزرگی خدا می بایست قلبش را آرام سازد و حتما داستان چگونه زنده شدن موجودات در رستاخیز را شنیده اید که جمله معروف این داستان برای من این است که حضرت حق متعال می پرسند به چه منظور می خواهی زنده شدن مردگان را ببینی ؟ و ابراهیم می فرمایند : برای اینکه قلبم آرام گیرد .

و چه ارزشی خداوند بر خلیل خود قائل است که برای آرامش قلبی اش نمایی از رستاخیز را به او نشان می دهد .

با اطمینان ، امروز کسی از دوستش چنین چیزی را نمی خواهد اما آن دوستی ارزشمند است و طرفین را از این ارزشمندی بهره مند می سازد که متقابل باشد وگرنه یکی از طرفین همیشه احساس نا امنی می کند .

البته این نوشته من به این معنا نیست که ما به دوستمان هر چیزی را به بهانه اعتماد بگوییم اما اگر حقوقمان در دوستی مساوی نیست حداقل متشابه باشد .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

دلتنگی تابستانی

امشب ساعت از ٩.٣٠ که گذشت احساس کردم دلم برای کسی یا چیزی تنگ شده  . سعی کردم متمرکز به این موضوع فکر کنم .

بعد از کلی پیمایش ذهن به این نتیجه رسیدم که دلم برای یک دوست تنگ شده است . برای یک یار مهربان دیگر .

شب های هند اثر آنتونیو تابوکی نویسنده شهیر ایتالیایی که وقتی از او می پرسند چرا می نویسی ؟ پاسخ می دهد: ابتدا می نوشتم زیرا دوست داشتم بنویسم . بعد رفته رفته نوشتن برایم به صورت وسیله همدمی با خودم  در آمد ، بطوری که نمی توانم از آن صرف نظر کنم .

آنتونیو در این کتاب مرا به سفری برد که افق های دیگری از سرزمین هفتاد و دو ملت را در برابر ذهنم روشن و روشن تر کرد .

لحن و روایت این کتاب بسیار تاثیر گذار و دلنشین است البته من چندان از ترجمه آن راضی نیستم اما در معنا قوی تر از باورهای ذهنی من بود که از تجربه قبلی ام با تابوکی در کتاب بازی وارونه بود .

گفتگوهای یک طرفه و دوطرفه نغز و موثر

در بخشی از این کتاب خواندم :

پرسیدم : اینجا مردم از چه میمیرند ؟

- از چیزهایی که با قلب کاری ندارد .سیفلیس ، سل ، جزام مسمومیت ، وبا .. و بیماری های دیگر .ولی من دوست داشتم قلب را بشناسم . خوش داشتم از این عضله ای که تلنبه زندگی است و این جور کار می کند سردرآورم ! و این را که می گفت مشتش را بازو بسته می کرد . شاید خیال می کرد بتوانم رازی را کشف کنم .

دالان  به باغ سرپوشیده ای ، مقابل یک عمارت کوتاه آجری رسید .

پرسیدم : شما به خدا اعتقاد دارید ؟

گفت : نه اعتقادی ندارم و اعتقاد نداشتن در هند از هر مصیبتی بدتر است .

شب هایتان بی کتاب مباد و لحظه هایتان بی عشق ناب هرگز

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

تداعی از یک تداعی آزاد

سه سال پیش آن موقعی که بیشتر موسیقی می نوشتم ، متنی را بر اساس آلبوم سال ٢٠٠٢ گروه امپایریوم که آن زمان یکی از شگفت انگیز ترین موسیقی هایی بود که شنیده بودم نوشتم . امروز نا خودآگاه به یاد این متن افتادم و حسی که از شنیدن این موسیقی پیدا کردم .

  

 

 

 

 

 

 

<<<عصر زمستانی سرد و فضای سردتر تنهایی ، آنچه از ابتدای تولد تا انتهای مرگ با انسان همراه است واین فریده نابسامان در انکار این تنهایی کماکان در تلاش است.

 

به آینه می نگرم و در آن هیچ نمی بینم الا ماهیتی ناشناخته آنچه تا لحظه مرگ در تکاپوی لمس آن هستم و پشت سر هیچ نوائی به گوش نمی رسد مگر سکوت  که در انحصار تنهایی های بشری ملتهب از ناشناخته هاست .

 

اینک Empyrium – Weiland

 

صدای فلوت از جنس تنهائی است . دامنه کوههای سر به فلک سائیده که چکادی برف پوش و دامنه ای زمردین دارند ، رمه ها به نوای شبان در گردشند و من اینک بر قهقهرای روح خود به افق آن چوپان سرمست می نگرم . آنچه مرا بیش از گذشته به خود می خواند نسیمی است که از سوی دهکده ای در سیلان است و روح من در راستای این سروه ، ناخودآگاه چون شاهینی بال بسته و پرشکسته عزم رسیدن به این مأمن را دارد .

 

بر روی علفزارها گام بر می دارم ، صدای هو هوی با مرا هدایت می کند . هو هو هو ! چقدر نرم بر بستر آنچه از سیمهای گیتار به گوش می رسد آرام گرفته ام و موسیقی تخت روان من است تا پایان رویای صادقانه ام .

 

به خود میایم هنوز در آینه می نگرم و هیچ نمی بینم از آن ماهیت و چشم های نمناک خویش را بسوی آینه ام نی بندم . هو هو هو !!!! مرا به گورستان می کشاند وای چه جذاب و چه عزیز : ریتم ها سرعت می گیردند ، من در کجای ترانه ام : Forgang   از کنار گورهای عبور می کنم نامهای آشنا مرا به خود می خوانند ، من می ترسم ، هجوم خاطرات مرا در خود غرق می کنند ، دیگر تاب مقاومت ندارم . شکوه ذهن من بسان ملعبه ای  بدستان موسیقی است و من همچنان در میان اندوهم پیش می روم .....

 

از Chapter 1 به Chapter 2  ، فرار می کنم همان سان که از کودکی به نوجوانی فرار می کنم و این بار Waldpoesie مرا بی رمق تر از پیش مسخر می سازد و دیگر یارای دور شدن از خود را در خویشتن گم گشته ام ، نمی بینم .

 

چون قاصدکی نرم در آغوش نسیم به حرکت درمیایم و به انتهای گورستان می رسم و چه حیف اگر این موسیقی به پایان برسد که اندوه من دوچندان خواهد شد .

 

بخوان مرا بنام همه نوجوانی من ، در انتهای گورستان قبری است که نامی بر آن نیست و در کنار آن درختی است تنومند ، این درخت به تنومندی نادانسته های من است و آن قبر به اندک مجال من بر دانائی می ماند .

پرندگان از لابلای فکر من عبور می کنند آنها مغز مرا می شکافند و می گذرند ، آه ! خدای من ! آمدند آنچه من تاکنون از آنها گریخته ام آمدند همچون گناهکاری و چون طفل وحشت زده ای از آنچه تاکنون بر من گذشته ، متواری ام .

 

عرق کردم ، عرق کردم سرد سرد . نفس نفس ، نفس دیگر حتی نفسم هم مجال بالا آمدن ندارد ، مدرسه ، نیمکتها ، همکلاسانم و آن کوچه که هرروز از آن می گذشتم و پاهایم که تا چندی دیگر از آن من نیستند و دوستان نداشته ام مرا محاصره می کنند . من به جسمی بی روح می مانم ، جسمی که حتی قدرت پوسیدن ندارد آه ! ای خنکای غروب در کجای زمینی ، مرا در برگیر ، مرا به آب بسپار تا مرا بپوساند و این ذهن مشوشم را از قعر سیاهچاله محدودیت هایم برهان .

 

10 سالگی ، 13 سالگی ، 15 سالگی و 20 سالگی و اینک .....  گورم نیز مرا پذیرا نیست از فرط نادانی ام و از نداشتن وقوف به آنچه در من نهفته است .

 

نمی دانم چرا موسیقی قطع شد و این بار پس از مکثی کوتاه خود را باز در دامنه آن کوه می بینم . من از جنگل عبور کرده ام بی هیچ درختی و بی هیچ بیشه ای و صدای سحرانگیز رودخانه ایBlackmor's Kingdom مرا باز به خود می رساند ، آنچه گرفتنی بود و این چه رها کردنی ، اما هنوز آن نسیم احساس مرا همراهی می کند.

شبان رمه هایش را بسوی دهکده باز می گرداند و من با Unquest Grave   تنها می مانم ، روح شرقی مرا به سکون می خواند آری خورشیدی که از شرق ترانه طلوع می کند ، بی هیچ صدایی بازهم فلوت بازهم و بازهم گیتار ، چه حس مشترکی بین این موسیقی و موسیقی قبلی جاری است . هر دو مرا با خودآشتی می دهند ، بسراغ A Maid Beddlam می روم . غروب گذشته است تاریکی اطرافم را فراگرفته است حسی که پدران من نیز بر آن کوشیده اند و اینک در من ظهور کرده است و شمیم شامگاهی مرا به یاد آینه ام می اندازد و دوباره به آینه می نگرم ، کاش Sovay  پایان نگیرد و من در آینه نمایان نشوم و چه افسوس که نمایان شدم . مرا با خود اسراریست که ای کاش هرگز آشکار نگردد . درآینه اینک ماهیتی است با موهایی پریشان ، چشمان گرم ترسیده و نمناک ، نه نمناک نه ، مستغرق و لبهایی لرزان که با خود نجوا می کنم تنها یک موسیقی کافی است تا تحولی درونی در انسان رونق گیرد نه اینکه شکل گیرد که انسان هر قالبی را در خود نهفته است و فعلیت آن اهمیت دارد و این نگریستن با Sylvie  پایان می گیرد .

 

 

این نوشته تقدیم به تمام کسانیکه از موسیقی به شگقتی بزرگ دست میابند و پدیده حس آمیزی را در موسیقی با نواهائی هرچند ساده درک می کنند که موسیقی هرچه خارق العاده تر حس آمیزی آن نیز بیشترو نوازندگی نوازنده  هرچه شگرف تر ، دلدادگی روح به آن نوا بیشتر . این متن تنها بر پایه انتقال حس موسیقی نوشته شده است و هیچ بنایی بر تاثیر اشعار ندارد .

 

آنچه شما می دانید و من نمی دانم همان است که می توانید مرا بدان رهنما باشید چون نوری در دل شب . >>>

 

خواندن دوباره این متن مرا متوجه رشدی که در خلال وبلاگ نویسی داشته ام کرد . ضمنا شما می توانید موسیقی نوشت هایم را در موج موسیقی بخوانید .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کتاب گویا

چند روزی است که به فکر تهیه یک دوره کتاب گویا از آثار مورد علاقه ام هستم . کتابهایی که با آنها زندگی کرده ام و بیشمار نکته از کتابها آموخته ام .

کتاب گویا این ویژگی را دارد که اگر کسانی وقت یا حوصله ورق زدن ندارند هنگام وبگردی هایشان کتاب ها را از طریق صدا پی بگیرند .

شما اگر جای من بودید ؟ کدام کتاب را می خواندید ؟

منتظر خواندن پیشنهاد های شما هستم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کاکتوس حق دارد به گردن عشق

باید دید در دل کویر

آیا گلی که ریشه اش را در

مزرعه ای سبز می دواند

میل به جوانه زدن دارد ؟

کاکتوس ها

همیشه بی توقع زمین را دوست دارند

چرا که خاک در آن عرصه زمین

هیچ الا خشکی و خشکی

ندارد که به آنها هدیه کنند .

مردم گل های سرخ را

به  خارچه های کاکتوسی ترجیح می دهند

باید دید مردم آیا

نازپروردگی را

به سخت کوشی

رجحان داده اند یا اینکه

عادت کرده اند

مردم پسند ترین گل ها را

دوست بدارند .

کاکتوس ها

به گردن عشق حق دارند

چه عاشقانه در دل بیابان

بر تن آفتاب سوخته زمین

بوسه می زنند

بی هیچ آبی که در رگش جاری

بی هیچ تحسین که بر لب ها جاری تر

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

لایحه

دیروز بعد از مدت ها روزنامه ایران خواندم !!!!!

همان صفحه دوم مرا از ادامه بازداشت .

کادر نظر سنجی در گوشه چپ بالای صفحه دوم زیر دعای روز پنجم ماه مبارک رمضان :

این جمله  به نظر سنجی چهارگزینه ای گذاشته شده بود :

با توجه به جنجال های اخیر پیرامون  لایحه حمایت از خانواده ، نظر شما درباره علت این جنجال ها چیست ؟

1- ضعف اطلاع رسانی درباره مختوای لایحه

2- انفعال در برابر مخالفان

3- سواستفاده سیاسی برای تخریب دولت

4- اهمیت فوق العاده موضوع لایحه

جالب است :

 رسانه های در اختیار دولت بی شمار

تعداد نمایندگان اکثریت مجلس بیشمار تر

انتقاد و تخریب مترادف هم

و موضوع بیکاری و مسکن و نیازهای یومیه همه حل  فقط خانواده ها مانده اند و آن بندی که از چند همسری می گوید و مالیات بر مهریه

و در نهایت به نظر میرسد اگر این گزینه اضافه می شد بهتر بود که شاید واقعا این بندهایی که مورد اعتراض است جای نقد دارد .

نظر شما چیست ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بهترین روز وبلاگ

امروز جشن وبلاگ به افتخار همه وبلاگ نویسان خوب ایرانی برگزار شد .

دیدن دوستان خوبی که به ندرت می شد آن ها را در جمع ملاقات کرد و باز شدن سر گفتگو و حتی درد دل های مانده از مراسم قبلی .

به امید روزی که ما بیشتر وبیشتر با نگاهی انسانی تر دور هم جمع باشیم . از آموخته هایمان با هم بگوییم و بهم بیآموزیم .

فقط گاهی فکر می کنم مثلا جای دکتر مجیدی یا احیانا دیگر دوستان وبلاگ نویس فعال همیشه در این جمع ها خالی است .

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

آیا همین سی روز کافی است ؟

به نظر شما همین یک ماه کافی است ؟

به نظر من سال های سال هم کافی نیست !

این روز های نیآمده را نباید فریبی بدانیم بر خود

بهتر این است که همانی باشیم که هستیم

چند روزی را تفریط و روزهای باقی را افراط شایسته ما نیست اگر خود را انسان بدانیم .

گاهی از یک فکر خط بطلانی می کشیم بر ...

با خود رو راست باشیم تا بتوانیم با خلق خدا هم فارغ از هر ریایی زندگی کنیم .

خداوند به هیچ یک از اعمال ما نیاز مند نیست و این ماییم که به تک تک اعمالمان نیاز داریم .

هرچه دامنه تزویر گسترده  روزهای آتی زشت تر و بی حاصل ترند .

حتی گاهی بغضی که در گلوی کسی از ما چون خار میشکند روزی سیلی میشود و ما را با خود میبرد .

از خدا میخواهم خار گلوی کسانم مباشم .  

به امید روزی که همه روزهایمان در تعادل باشد .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

روز وبلاگ

با سلام به دوستان خوب وبلاگ نویس

پنج وبلاگ جدیدی که به شما معرفی خواهم کرد :

وبلاگ بانوان پرشین بلاگ (هزار و یکشب ) مجموعه ای از نوشتار زنانه که با یازده نویسنده تقریبا اکثر اوقات بروز است .

وبلاگ عکس (فوتو) مجموعه عکس هایی است که همکاران خوب پرشین یلاگ در آن درج می کنند به مدیریت نگار

وبلاگ گوشه تنهایی من که به دل نوشته میپردازد .

وبلاگ راز کتاب که اندکی راهنمایی درباره کتاب و ...

وبلاگ مالزی نوشت که روزنوشت های سارا در مالزی است

پنج وبلاگی که باید همیشه بخوانم و توصیه می کنم بقیه هم بخوانند :

وبلاگ یک پزشک که تقریبا به همه موضوعات مورد علاقه من می پردازد .

وبلاگ نم نم که گزیده نویسی هایش را می ستایم

وبلاگ ابتکار سبز که مربوط به خانم دکتر ابتکار می باشد .

وبلاگ  رئیس  ، آکرنه که اگر نخوانیم دیگر هیچ ( اما دوستان خوب می دانند که وبلاگ خویی است )

وبلاگ بازتاب نفس صبحدمان که قدیم ها همسایه بود مدتی است که مهاجرت کرده است .

 

این هم نکته کنکوری :اصولا وبلاگ نویسی کار بسیار خوبی است .

هوا را از من بگیر . خنده هایت را هم ، اما وبلاگم را هرگز

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بسوی روزجهانی وبلاگ

  1. 5 وبلاگ جدید که فکر می کنید جالب توجه هستند بیابید.

  2. 5 وبلاگ نویسی را که می خواهید به عنوان توصیه های روز وبلاگ 2008  معرفی کنید آگاه کنید 
  3. توضیح کوتاهی در مورد هر وبلاگ بنویسید و لینک وبلاگهای توصیه شده را بگذارید. 
  4. پست را در تاریخ 31 آگوست در وبلاگ خود قرار دهید
  5. لوگوی روز وبلاگ را هم با استفاده از این لینک اضافه کنید: http://technorati.com/tag/BlogDay2008و  http://www.blogday.org

     دو روز مانده به روز جهانی وبلاگ

    روز وبلاگ روزی است که همه وبلاگ نویسان در سراسر جهان در حرکتی یکپارچه به موضوعات وبلاگی می پردازند .

    یک بار دیگر در اینجا از همه دوستان وبلاگ نویس دعوت کنم به مناسبت روز وبلاگ یادداشت های اختصاصی بنویسند .

    از وبلاگ و وبلاگ نویسی

    از اهدافشان یا احیانا خاطرات خوب و بدشان

    وبلاگشان را معرفی کنند و اینکه چطور شروع کردند

     

    پیشنهاد دارم که در صورت استفاده از سرویس پرشین بلاگ یا سایر وبلاگ سرویس هایی که از سیستم کلمات کلیدی استفاده می کنند حتما روز وبلاگ و تاریخ آن را در کلمات کلیدی درج کنند .
    در ضمن در مراسمی که به همین مناسبت به سبک و سیاق روزوبلاگ در وبلاگستان ، در فرهنگسرای بانو برگزار می شود حتما شرکت کنید .
    اطلاعات بیشتر در
    http://blogday2008.persianblog.ir/

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

به یاد م امید

لحظه دیدار نزدیک است .
باز من دیوانه ام، مستم .
باز می لرزد، دلم، دستم .
باز گویی در جهان دیگری هستم .
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست!
آبرویم را نریزی، دل !
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است

چقدر این شعر را دوست دارم . چقدر شاعر صبحدمان زمستانی و هوای بس ناجوانمردانه سرد را دوست دارم .

و ارغنونی دیگر

مهدی اخوان ثالث . عجیب ترین قسمت رویاهای شاعرانه من است .

یادش همیشه خوش و خوش

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

عبور

گاهی فقط باید عبور کرد

چرا که بر خلاف تصور ما اگر بایستیم و نگاه کنیم خیلی چیزها را نخواهیم دید .

این شاید حرف درستی باشد که راه رسیدن به بهشت گذشتن از خوشبختی و تحمل سختی است .

بهشت هر آدمی در کلمه ای هم معنی می شود .

بهشت شما چیست ؟

گاهی آدمها بهشتشان را گم می کنند و پاره ای از وقت ها بهشت دیگران را هرچند کوچک بر نمی تابند .

گاهی فکر می کنم همه ما سهمی داریم از بهشت از جهنم   ، همه ما و هیچکس نمی تواند خود را مالک مطلق آن بهشت بداند .

بهشت گمشده را کسی دیده ؟

جایی است خوش آب و هوا در اطراف شیراز . حیف که غیر از خاظره اش عکسی ندارم که برایتان بگذارم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()

هادی ساعی

مدت ها بود که  شادمانی شبیه فریادهایی که امروز در خیابان می شنیدم به گوشش نرسیده بود . اینقدر در مسیر منزل از خانه ها غریو شادی می آمد که من احساس کرده همه ایرانی های المپیکی مدال گرفته اند .

به خبر تبریک فکرمی کردم به اشکی که گوشه چشمم مردد بود سرازیر شود یا نه !  به اینکه می شود ورزش کرد،  افتخار آفرینی کرد  ، نماینده مردم تهران در شورای شهر بود ، کارهای فرهنگی انجام داد و بازهم عنوان طلایی المپیک را در سی و دو سالگی کسب کرد .

مهم این است که  هادی ساعی توانست ،  زیر بدترین  فشارهای  رسانه ای به خاطر این حضور و از همه بدتر ناکامی های بی شمار کاروان ورزشی ایران با اعتماد به نفس ، تنها مدال طلای المپیک پکن را بعد از مدال برنز امید بخش مراد محمدی بدست بیاورد .

ای کاش این گروه های تحقیق وبررسی علل ناکامی ورزش ایران در میادین بزرگ ، زودتر چاره ای بر آینده این داستان می اندیشیدند . اینکه این مدیر خوب نیست و آن یکی کارش را خوب نمی داند دردی از ورزش درمان نخواهد کرد .

چشم انداز ورزشی ایران کجاست ؟

آیازمان آن فرانرسیده است که دل به افتخارآفرینی های موسمی خوش نکنیم  و به برنامه ریزی های آتی و تصمیم سازی برای پیشبرد اهداف ورزشی کشور در سطح بین المللی بیاندیشیم .

در افتتاحیه المپیک از ایران به عنوان نمایندگان دولتی چه کسانی حضور داشتند برای همراهی و همدلی تیم اعزامی ایران در بزرگترین عرصه ورزشی جهان ؟ ( دیدن بوش و پوتین و بسیاری از روسای جمهور کشور های دیگر که برای همراهی نمایندگانشان در پکن حضور داشتند و براحتی برای کاروانشان دست تکان می دادند .)

ورزش ایران به نگاهی انسانی تر و فرا ملی نیاز دارد . چرا که ما نشان دادیم درشرایط زمانی مختلف نه تنهابه قهرمانان  وافتخارآفرینان ملی  کشورمان بهایی نمی دهیم بلکه ان ها را به دلایل فردی و اجتماعی از صحنه ورزش دور می کنیم .

تا کی می توان مدیران موفقی که در فدراسیون های دیگر حضور خوبی داشتند را از جایی به جای دیگر منتقل کنیم که شاید تحولی در شرایط  فدراسیون دیگری ایجاد کنیم .

تجربه کشتی یکی از تلخ ترین تجربیاتی است که هنوز هم انگار از آن حقیقت ماجرا را باور نکرده ایم و این افول همچنان ادامه دارد .

به امید روزهای بهتر برای ایران و ایرانی در عرصه های جهانی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()