لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

پشت هیچستان جایی است

هیچ ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

خسروی شیرین

 

از گویندگی در استودیو شهاب اواخر دهه چهل تا نسکافه داغ داغ در دهه هشتاد . من خسرو شکیبایی را به خاطر حمید هامون یا حتی کیمیا و سارا دوست نداشتم . شکیبایی با یک تیپ شخصیتی ثابت در ایران شروع کرد درست مثل خیلی از هنرمندان ایرانی اما بسیار مسلط همین تیپ را بارها و بارها به اشکال مختلف ارائه داد که هر بار بیم تکرار در نقش هایش مخاطب را نگران می کرد ناگهان طرحی نو به میان می آمد .

خسرو شکیبایی را مثل کاغذ بی خط دوست داشتم درست مثل چه کسی امیر را کشت ؟ و خاطره خوب اتوبوس شب هرگز از ذهنم بیرون نخواهد شد .

شاید دلیل ارجح ترم برای محبوب دانستن شکیبایی سهراب خوانی ماندگار اوست که لحن روایتگرش نوجوانی ام را پر کرده بود از صدای پای آب . صدای پای آب با تحریر خسرو همان سین و شین های همیشگی و رهایی و خستگی ته نشین شده در حنجره اش .

خواهران غریب و خاطره خوش نشریه گزارش فیلم که آن سالها هنوز توقیف نشده بود و در شماره ۷۱ رفته بود سراغ پدر خواهران غریب .

امروز که خبر را شنیدم سری زدم به آرشیو نشریه هایی که دارم واین روی جلدی را برای یادبودی از خسرو شکیبایی و مجله گزارش فیلم  و گزارشش از تهیه فیلم عاشقانه اینجا گذاشتم .یادش بخیر

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

ای همه آرامش از تو پریشانت نبینم

به آرامش کسانی که ما را آرام می خواهند فکر کنیم .

طبیعت انگار مادر آرامش است و خدا سر منشاء آن  . هر بار سر سپردم به اجزای طبیعت لحظاتم مملو از سکون و معنا شده است .

مثلا عظمت کوه و یا جریان جاری رود حتی پروانه ای که ناگهان از سر مژه ات پر می گیرد و بالاتر می پرد .

دیروز صبح فرصت دوباره ای دست داد که طبیعت را از دست ندهم .

اما آرامشی که طبیعت به ما می بخشد با نخاله هایی که به او نثار می کنیم چندان پایدار نخواهد ماند .

قدر آرامشی که می گیریم را بدانیم این راحت خیال همیشه هم اینقدر آسان به دست نمی آید و این درباره آدمیانی که اطراف ما نیز هستند صادق است . قدر مهربانی ها و دستگیری ها و حتی نگاه های عمیق تسلی بخش را باید دانست ممکن است امشبی باشد و صبح فردایی نه .. البته هستند کسانی که می گویند دمی را دریاب اما دلآرامی نعمتی است که هر کسی شاید آن را نیابد .

خوش بر احوال آدمیان و آرام قلب شان

خوش بر احوال آرامش بخشان

خوش بر احوال جمله دل آرامان هستی

که پریشانی شایسته هیج انسانی نیست حتی جنگ افروزان .....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

برکت یعنی تو

هنوز صدای آژیر قرمز می آید بچه ها را به پناهگاه بردند و دختر بچه ای گریه می کرد آن یکی از ترس جیغ می کشید . معلم ها ،هراسان اما صبور ، همه را به سمت دالان سیمانی هدایت می کردند . به ندا می گفتم : ندا تو هم می ترسی ؟ می پرسید : تو نمی ترسی ؟

سرم را از خجالت پائین می انداختم و دلم می خواست دستهای تو را لمس کنم . دستهایی که بوی  عجیب برکت از آن ها می آمد و من در عالم بچگی نمی فهمیدشان .

می گفتی تو هر روز یک گلی ، یک روز نرگس ، یک روز نیلوفر روز دیگر یاس . اما این ها اصلا مهم نبود وقتی صدای آژیر میآمد و زهرا می لرزید و من که مغرور تر بودم ناخن هایم را می خوردم .

یادت نیست ؟حتما هست وقتی از دود ها با تو می گفتم و انفجار مدرسه کناری و تو با آرامش موهایم را نوازش می کردی و داستان جغدی که از تاریکی می ترسید را برایم دوباره و چندباره می خواندی ....

چه زود بزرگم کردی انگار چه زود عاشقی را برایم معنا .

از بازی شطرنجمان چیزی یادت مانده آنجا که به دلخوشی مهره را به نفع من جا به جا می کردی و نگاهت می کردم و یک روز از آن روز ها که بزرگتر شدم به خنده گفتی : حقه می زدم که ببری اما بانگاه کردنت به من می فهماندی که برد اینچنینی را دوست نداری ....

پنچشنبه های شب شعر در دل گرمای تابستانی شهر تن سوخته مان که قول می دادی ده ساله که شدی می برمت و من سیزده ساله بودم و گفتی فراموش کردم این مدت قولی که دادم را ...

از نامه هایی که در چهارده سالگی برایت می نوشتم و اینکه با دوخط هر روز جوابم را می دادی و آن دوخط هرگز تغییر نکرد : تو اینک نگین انگشتری زندگی منی . دوست دارم ستاره ای باشی که از تو نور گیرند نه آن که آدمیان راهشان را از تو دور . و افسوس که انگار هنوز معنی آن خطوط را نفهمیدم ..

صبح های تعطیلی و پیاده روی های طولانی و گفتگو از زندگی و فلسفه و سیاست و و و

عصرهای دلگیر جمعه و خاطرات تو و خانه دوست صبوری که ساز می زد و تو هر جمعه با صبری که بر بی پایی اش می کرد ثابت قدم .

می گفتی مهربان باش حتی اگر مهربانی ات را کسی پاس ندارد . میگفتی ببخش حتی اگر چیزی جز تسلی خاطر دیگران نداری همان را ببخش .

یک روز کسی به تو گفته بود فلانی زیاد گریه می کند و تو روزها مراقب گریه هایم بودی و یک شب که غرق شعری از مهدی اخوان ثالث بودم درآستانه پانزده سالگی ساعت ها از گریه برایم گفتی ... و هنوز مزه شور کلماتت را در دهان اندوهم حس می کنم .

به دستهای مهربانت فکر نمی کنم به قلب مهربانترت نیز هرگز ... اما چشمهایت مرا رها نمی کنند .

مادر همه قداست است و پدر یک دنیا برکت

پدر یک دنیا برکت

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

از آوازها و ترانه ها

اجرای موسیقی سهیل نفیسی خالق آلبوم ری را بسیار عالی و شور انگیر بود .

شاید تالار آبی نیاوران کمی کوچک به نظر می رسید برای چنین کنسرتی اما سادگی مثال زدنی نفیسی خیلی از مناظر عجیب و غریبی که در تالار به چشم می آمد را از ذهن دور و دور و دورتر می ساخت .

کنسرت در دو پرده اجرا شد . پرده اول، سپید با غزلی از حافظ که گویی بخت از دهان دوست نشانی نمی داد و پایانی برای پرده اول با ترا من چشم در راهم نیما .

در پرده دوم ، سیاه ، شعر مشهور راز از شاملو سرآغاز اتفاقی بود که به ری را ختم می شد .

در این اجرا  سه شعر از شاملو ، دو شعر از اخوان ثالث ، دوشعر از نیما یوشیج و هفت شعر از ابراهیم منصفی با گویش جنوبی بیشترین ترانه ها را به خود اختصاص داده بود .

شاید شنیدن ترانه لحظه دیدار از اخوان ثالث

لحظه دیدار نزدیک است .
باز من دیوانه ام، مستم .
باز می لرزد، دلم، دستم .
باز گویی در جهان دیگری هستم .
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست!
آبرویم را نریزی، دل !
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است


مرا تا خاطره ای در سالهای نچندان دورم برد
و البته قطعه ای که هم اکنون بر وبلاگ قرار دارد نیز اجرا شد .
نیابد از یار عزیز ابراهیم منصفی هم غافل شد .
گیتار نوازی بی خش و آواز صاف و پراز تکنیک های ایفایی از دیگر نکات ارزنده این کنسرت بود همچنان که اجرای قطعه بیست و یکم به افتخار تماشگران به (( رقصم گرفته بود )) رسید .
(در نهایت موقع حروج از سالن دختر و پسر حوانی باهم صحبت می کردند . دختر خانم معتقد بود که ترانه های اجرا شده به لحاظ زمانی کوتاه بوده است و آقا پسر چهره متفکرانه ای به خود گرفت و گفت این دوستان اعتقادی به بسط موسیقی ندارند )
و اینگونه من فهمیدم که دوستان بسط موسیقی را به زمانش نسبت می دهند و لاغیر ...
به هر حال موسیقی مبتنی بر تجربه دقیقا نیازی است که امروز در کشور ما احساس می شود  و پرهیز از تقلید صرف و ارائه ایده های نو می تواند بسیار راهگشا باشد .
ای کاش موسیقیدانان جوان کشور به جای عجله در ارائه آلبوم هایی که اغلب حتی طرفداران موسیقی پاپ را هم راضی نگه نمی دارد شانس خود را در ساخت آنچه در سازها و فضا ها جستجو می کنند ، امتحان کنند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کنسرتی که انتظار میکشم برایش

از هفته پیش که یکبار بلیط کنسرت سهیل نفیسی را گم کردم تا این هفته که به لطف دوست وبلاگنویسی دوباره امکان حضور در کنسرت او را پیدا کردم مثل بچه هایی که روز موعودشان همیشه دیر می رسد احساس دیر شدن دارم .

در واقع وقتی یادداشت ری را (ایران) را از موج موسیقی اینجا باز نویسی کردم هرگز باور نداشتم که در کمتر از یک هفته خبر برگزاری کنسرت این موسیقیدان را بشنوم و بخوانم .

ری را یکی از بهترین آثار موسیقی است که در سالهای اخیر با وجود نبود فضای خوب برای ارائه کارهای ماندگار ، با شناخت و سادگی مثال زدنی تولید شده است .

جایی شنیدم که دیگر ماندگاری در موسیقی معنی ندارد اما من هنوز هم معتقدم اگر هنرمندی بخواهد کاری در خور شنیدن و به ذهن سپردن تولید کند می تواند به خصوص در این شرایط که کارهای تجربی کم و رونویسی زیاد  ....

سهیل نفیسی ترانه هایی را آهنگسازی و نوازندگی کرده است که از قلم بزرگان شعر معاصر ایران جاری شده است .

برای سهیل نفیسی آرزوی موفقیت دارم و از دوستانی که ری را هنوز برایشان آشنا نیست دعوت می کنم حتما این آلبوم را بشنوند .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شبکه های همتا به همتا

این مطلب با نگاهی به مقاله اقتصاد پی تو پی در راه است به قلم استن استالینکر تهیه شده است :

فکر می کنید علت کاهش ده تا پنجاه درصدی سهام چهار ناشر بزرگ آمریکا در طی سه سال گذشته چه می تواند باشد ؟

اتفاقی که امروز رسانه های تصویری ، شنیداری و کاغذی را تهدید می کند در واقع در آینده ای بسیار نزدیک به سراغ صنایع خواهد رفت . پدیده ای که بازیگران قدیمی ، روزنامه نگاران کلاسیک و صاحبان نشر سنتی را چندین گام به عقب راند . پیدایش شبکه های همتا به همتا یا همان P2P بود .

تصور کنید هدف بعدی P2P  که ما روزانه بصورت یک مدل چند به چند بطریق وبلاگ هایمان و یا دسترسی های به اشتراک گذاری اطلاعات از آن بهره می بریم پس از اعمال فشار به رسانه های کلاسیک و ایجاد شکاف در عرصه اطلاع رسانی راکد و غیر شناور با رویکرد تازه پا به عرصه خدمات مالی ما خواهد گذاشت .

بطور مثال پیش از این مکانیزم اعطای وام در یک جامعه کوچک روستایی انتقال از بالا به پائین و شبکه های یک طرفه تضمین بوددر حالیکه با هجوم همتاگذاری به عرصه خدمات مالی اعتبارات خرد ایجاد گردیده و روستائیان بازپرداخت یکدیگر را بصورت گروهی با اشتراک گذاری محصولاتشان تضمین می کنند  و اگر این روش بصورت دیجیتال از طریق یک شبکه جهانی هدایت شود به مدل بانکداری که شاید بتوان آن را محلی - جهانی نامید .

توسعه شبکه های اجتماعی عامل ایجاد خرده بانکدارانی که مقادیر اندک سرمایه را بین خودشان بر اساس روابط شبکه اجتماعی به اشتراک می گذارند که در نهایت منجر به جذب سرمایه ها با سود کمتر  و ارائه اعتبار با همان سود ، در مقابل سیستم جذب سرمایه با سود کمتر و ارائه تسهیلات با سود بیشتر ، می تواند باشد .

به تدریج جامعه شهروندان مجازی با استقبال از پدیده خرده بانک ها ترجیج خواهند داد  با تولید ارز شخصی و معاملات شبه پایاپای خدمات را دریافت و کمترین هزینه زمانی و سایر هزینه های تحمیلی سیستم سنتی را خواهند پرداخت .

در جریان تولید ارز شخصی در واقع اشخاص ارز ملی را از طریق اعتباری که شبکه های اجتماعی شان در اینترنت ایجاد وبه تدریج  افزایش می دهند بصورت یک ارز شناور درآورده و در واقع یک سیستم مالی مجزا از روند جاری کشورشان از روی کامپیوتر شخصی اش خواهند داشت .

و این تحولات در انرژی ، خودروسازی و دیگر صنایع اتفاق می افتد و جریان بازگشت از  مصرف به تولید و تولید جریان درآمدزایی خرد را تشدید می کند . به نظر می رسد که این تغییرات  تا زمان   به تعادل رسیدن چرخه تولید و مصرف کماکان ادامه می یابد وکشور های توسعه یافته که در آن ، هر فرد از یک جریان اقتصادی خرد مستقل از دولت ها ، برخوردار است  روزهای باشکوه شبکه های همتا به همتا را انتظار می کشد .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شبانه چهارم

چقدر شبانه های زنانه را دوست دارم

سرشار از شور مملو از اشتیاق

شبانه های زلف های گشوده

احساس های روان بر ذرات هوا

چای های دم نکشیده لیوان ، لیوان

خمیازه های بی امان دیوار

ساعت لنگان به شب رسیده

نمی دانم چرا سرعت می گیرد بی امان

دلم میخواهد زمان را

به پیشکشی چشمانت

که خیره در آینه ام می نگرد

متوقف سازم

شبانه های زنانه ، شبانه های بوی تو

شبانه های دست های خالی من

و قصه هایی که نمیگویی

و لالایی سیرسیرک ها

شمع های افروخته

چشم های به در دوخته

وقتی خواب بر من چیره می شود

شبانه های فال

شاهدی از حافظ

لیلی خوانی

مجنون سرایی

و عشوه ای که از گوشه چشمت

بروی کاغذ های سیاهم

باقی مانده است .

شبانه های یاس

شبانه های مریم

شبانه های همه دختران لطافت

و کام تلخ من از بازنیآمدنت

و سکوت

پایان شبانه ای دیگر

و در سکوت انگار زمزمه ای جاری است :

((بهار من گذشته شاید
غمت چو کوهی ، به شانه ی من
ولی تو بی غم از غم شبانه ی من
چو نشنوی فغان عاشقانه ی من ))

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

از نیاز دوست تا فهم من

سحر گاهان به زرگر عرضه اش کرد

که بنگر چیست این کالا بهایش ؟

محک زد زرگر و بی اعتنا گفت

طلا رنگ است و پنداری طلایش

گاهی اوقات ما در حساب کتاب هایمان دقت نداریم .

مثلا دست آوردهای مادیمان را با دست آوردهای معنوی هم اندازه می دانیم و یا اینکه در محاسبات متقابل مادیات و معنویات شعار معنوی می دهیم و مادی عمل می کنیم .

نظرتان چیست ؟

اگر کسی به ما آرامش داد ما می توانیم با هدیه گرانقیمتی آن را جبران کنیم ؟

مثلا مادری که فرزندش را در حادثه ای که یک مسئول دارد از دست می دهد و از شخص مسئول می گذرد ...

گاهی مقایسه های ما عجیب و غریب است .

رنگ زرد رخسار کسی را نمی شود با قلم مشاطه جبران کرد نمی توان نیاز های انسان ها را بر اساس باور های شخصی سنجید .

خیلی از ما روحیات اطرافیانمان را حدس می زنیم ، آنها را موضوع بندی می کنیم و متناسب بر یافته هایمان عمل می کنیم .کم دیده ام کسانی را که وقتی می خواهند به دوستی هدیه ای بدهند از اوبپرسند به چه چیزی نیاز داری ؟

یک کسی روزهای گذشته ازم پرسید حوصله ات سر رفته گفتم بله ، گفت الان یک آهنگ خوب برایت می فرستم از کسالت در می آیی ، خندیدم گفتم این آهنگ خوب تو و لطف خوبتر توستودنی است اما .. گفت اما ندارد باید خوشحال باشی که دوستت به فکر توست و برایت موسیقی که تو را خوشحال می کند می فرستد . باز خندیدم گفتم بله اما .. عصبانی شد گفت : اما گفتنت دوستی ما را بهم می زند من تو را دوست دارم که به فکرت هستم . این بار فقط خندیدم چیزی نگفتم . در قلبم به او حق دادم که خواسته مرا حدس بزند اما در فکرم هرگز ....

شاید من در آن لحظات به یک دقیقه سکوت نیازمندتر بودم تا شنیدن محبوب ترین موسیقی تاریخ زندگی ام .

گاهی باید نیازهای دیگران را بشناسیم و با امکانات شخصی مان بسنجیم و بعد به رفع دوستانه آن بپردازیم نه اینکه بی توجه به حساسیت های روحی دیگران قفسی از داشته های قابل بخششمان برایش بسازیم و اگر لب به شکایت گشود تحملش برایمان سخت شود .

این سایه که هر کجاست با من

جز جلوه ی او در آرزو نیست

با من شب و روز و گاه و بی گاه

او هست و هزار حیف او نیست .

اشعار استفاده شده در متن ازشاعر خوب کشورمان سیمین بهبهانی است

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شرح در متن

امروز هم مجبور شدم بروم و مدل های دیگری که فروشگاه داشت بخرم( همین چهار مدل بود ) اگر کسی از دوستان خبری از :دی دارد اطلاع دهد و بار سنگین امانت را از دوش ما بردارد ...ممنونم

چهار چهره دوست داشتنی که مارا از یادداشت های خودمان دور کرده اند بسیار ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بهانه ساده لبخند

چند روزی بود که به دلیل فشردگی کاری ، دچار بی حوصلگی شده بودم . احساس ناتمامی و یک دنیا پرونده گشوده ذهنی .

همه راههای ممکن را امتحان کردم از خواندن کتاب های نویسندگان مورد علاقه ام گرفته تا شنیدن ترانه های خوب و اثر گذار اما دریغ و ..

امروز که از محل کارم بیرون آمدم عجیب درگیر فکر خودم بودم که از جلوی چند مغازه رد شدم و زیاد دقت نکردم . یکدفعه انگار چیزی از پشت ویترین مغازه آخر نگاهم را صید کرد .

بدون سلام رفتم و به مغازه دار گفتم قیمت این اسمایلی ها ؟

بنده خدا کلی به خودش فشار آورد که از شوق کودکانه من نخندد و قیمت را گفت

خریدمشان هنوزبیرون نیآمده بودم احساس می کردم چقدر حال روحی خوبی دارم  و از فروشگاه که خارج شدم به خودم گفتم اگرمی دانستم با این رقم می توانم تغییر روحیه بدهم قطعا زودتر وارد عمل می شدم .

شما را هم میهمان بهانه ساده خندیدنم میکنم :

زندگی مجازی انگار به زندگی حقیقی طعنه میزند  ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پر واژه اما غیر واقعی

زبان نونو ژودیس را خیلی دوست دارم ، روان و خواندنی

در جایی از او خواندم  ((وارد شعر شو گویی پا به خانه ای می گذاری ))!!!

من اما وقتی شعر می خوانم انگار که پا در خانه ام می گذارم

در جای دیگری از همین شعر می گوید :

((آن گاه به سوی زندگی قدم بردار

و خانه واژه ها را با خانه دنیا عوض کن))

مدت ها به این فکر می کردم که چطور می توان با خانه ای از واژه ها خانه تهی دنیا را عوض کرد ؟

و اینکه معتقد است اگر این کار را انجام دهم ((دیگر همه چیز داری تا خانه تهی را با آن فرش کنی ))

خانه هایمان پر از فرش است و از آن بدتر دهانمان پر از واژه اما دنیای ما انگار هیچ وقت تغییری نمی کند . یا واژه ها هستند و در اختیار ما نیستند و یا ....

در(( بازگشت شازده کوچولو)) ژان پیر داوید اشاره بسیار زیبایی به نتیجه حاصل از واقعیات دارد و از زبان آمارگیر که شغلش به نظر شازده کوچولو مسخره بود به او می گوید :

((خود واقعیات مهم نیستند. مهم نتیجه ای است که از آنها میگیریم.))  که البته شازده کوچولو این را نمی فهمد !!!!

شاید حکایت زندگی امروز ما در این جامعه بی شباهت به این دو گفتار نیست .به دنبال تغییر و چندگانگی ،  پرواژه گی و تهی . پی در پی به دنبال واقعیات اما در جمع بندی اصولا واقعیت را فدای ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

ری را

ازوبلاگ  موج موسیقی

انتشارات هرمس مدت مدیدی است که اهتمامی خاص در تولید و انتشار انواع آثار موسیقیایی متفاوت و با رویکردی بومی داشته است . از این جمله می توان به آلبومهایی چون مجنون ، گفتگو ، چهره نما،سه گانه پارسی ، آلبا ، باراد ، جزیره قشم و ... و بالاخره ری را

از این میان ری را یکی  از ماندگارترین هاست . این  اثر حاصل تفکر منسجم  سهیل نفیسی  موسیقیدان چهل ساله ایرانی که با صدای خاص و نحوه اجرای روایت گونه اش چنان تداعی زیبایی از اشعار و موسیقی در ذهن می پرواند که به سختی می توان پس از شنیدن آن در طی روز ری را را پی در پی احساس نکرد . تنظیم زیبا و هوشمندانه کریستف رضاعی که به اوج کارش  می توانم در آلبوم غرورانگیز آلبا با گروه نور نیز اشاره داشته باشم . جلوه های ویژه هنری و صوتی از رضاعسگرزاده  همگی و همگی تاثیراین موسیقی را بر شنونده دوچندان ساخته است . و بالاخره انتخاب اشعار و تضمین سازها بر قطعات انتخابی .

آی آدمها ... که بر ساحل بساط دلگشا دارید ..... گیتار  حس امواج را بخوبی به گوش می رساند موسیقی اما ساده و بشدت القا کننده سردی طبیعت دریایی . و شاید بهترین اجرا بر این اثر ماندگار تندیس یوش . در ادامه  می تراود مهتاب که نزدیکی این اثر به کارهای فولک دامنه های آلپ مرا به فکر فرو برد و .... سهیل نفیسی موسیقی طبیعت را بخوبی درک کرده است دریا در کارش موج می زند و مهتاب ملموس . نخل ها سبز و بلند خوشه هاشان پربار ....و سرانجام نیما  ری را :گویا کسی است که می خواند .... اما صدای آدمی نیست .....در گردش شبانی سنگین ..... یک شب درون قایق ......ری را ری را هوای آن دارد تا که بخواند در این شب سیاه .... اما خواندن نمی تواند . داروگ با فوت سحرآمیزش باز مرا به دامنه های جنوبی رشته کوهی بلند و سراسر درخت و سراسر رمه می برد : داروگ کی میرسد باران .... بقدری این فضا ساده است که  پیر بارانژه و فلوتش بخوبی خود را نشان می دهند .

پریای احمد شاملو تاکنون دو سه باری اجرا شده است اما روایت پریا با صدای نفیسی بسیار شنیدنی است بخصوص عید مردماست دیب گله داره دنیا ماله ماست دیب گله داره انگار مرا میبرد تا مرز انقلاب مشروطه . هنر نمایی گیتار پویا محمودی در اواخر اثر ... خب پریا قصه مرغای پرشکسته ..... دنیای ما هی هی هی عقب آتیش لی لی لی . .... چیزی به شب نمونده ..

شاملو را باز با عاشقانه اش می شنویم آنکه می گوید دوستت میدارد ..... و آکاردئون روح بخش :هزار کاکلی شاد در چشمان توست .... عشق را  ای کاش زبان سخن بود ......هزار آفتاب خندان در خرام توست ...

و بالاخره ترانه همسفران و شاملو : سر دوراهی یه قلعه بود .... سه خشت از شغال یه خشت از پرنده .

منوچهر آتشی را هر کسی نمی تواند آواز کندچراکه طبیعتی که در اشعارش متصوراست بسیار از طبیعت  ملموس  دورتراست وتم هندی این اثر واقعا انسان را به قلعه ای در کنار یک رودخانه میکشاند .

از ظلمت رمیده  خبر میدهد سحر...... از رفته و رمیده خبر میدهد سحر . دیگر به سراغ هوابس ناجوانمردانه سرداست کسی نرفته در این اثر مهدی اخوان ثالث و شهابهایش و شبهایش و ... آن پرده ها دریده خبر میدهد سحر ...بستر موسیقی این آهنگ فریبزر لاچینی را در ذهن نمودار می کند .

سه قطعه از ابراهیم منصفی در این اثر می شنویم که سهیل نفیسی آوازهای شعر این شاعر را در سوئد منتشر نموده است : رقصم گرفته بود مثل درختکی در باد .... من و خیال و تنهایی

ری را گزیده اشعاری است از گزیدگان ادب نوین ایران و موسیقی آن روان که هو هوی باد و سایه سایه ابر در آن حس میشود . چشمه نزدیکی قلعه خشتی و شهابهایی که به شب شاعر ثاقب شده اند . و .....

ری را را حتما بشنوید و آنچه بیش تر در آن یافته اید را دریغ مدارید .

 


   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شاملو را از خاطره ها نگیرید

در خبرها خواندیم :

بخشی از وسایل شخصی احمد شاملو شاعر معاصر ایران، صبح روز یکشنبه در یک حراج به مبلغ ۵۵۰ میلیون تومان فروخته شد.خریدار این وسایل سیاوش شاملو است. او ۵۵ میلیون تومان در این مزایده به ودیعه گذاشته و طبق اعلام، تا یک ‌ماه دیگر باید بقیه‌ پول را تحویل دهد، تا وسایل را از خانه‌ شاملو که آیدا سرکیسیان - همسر شاعر - در آن ساکن است، ببرد.

سیاووش پسر ارشد احمد شاملو است که با آیدا سرکیسیان، همسر این شاعر بر سر میراث بر جای مانده از پدرش، دعوای حقوقی دارد.وسایل شخصی احمد شاملو صبح امروز در حالی به مزایده گذاشته شد که پیش از این اعلام شده بود آن‌ها به موزه‌ای منتقل خواهند شد که قرار است به نام این شاعر راه‌اندازی شود.بر اساس این گزارش، دست‌نوشته‌ها و کتابخانه شخصی احمد شاملو جزو اموال به حراج گذاشته شده نبوده است.

به گفته یک کارشناس دادگستری که مسئولیت قیمت‌گذاری بر اموال آقای شاملو را بر عهده دارد، دست‌نوشته‌ها، کتابخانه و نسخ خطی موجود در آن، قابلیت قیمت‌گذاری ندارد.به گزارش خبرگزاری ایسنا به نقل از ع. پاشایی، اموالی که امروز در این حراجی فروخته شده، «آثار نقاشانی چون ایران درودی و چند نقاش دیگر و مجسمه‌ای از شاملو» بوده است.

ع. پاشایی که می‌گوید به همراه آیدا سرکیسیان سرپرستی آثار این شاعر را بر عهده دارد، هم‌چنین اعلام کرد که از دادگاه خواستار تنفیذ سرپرستی قانونی آثار احمد شاملو شده است.به گفته وی، سرپرستی وی بر آثار آقای شاملو بر اساس وصیت‌نامه و خواست خود این شاعر بوده است.

سال گذشته احمد وثوق احمدی، وکیل آیدا شاملو و تعدادی دیگر از شاکیان این پرونده در این باره به روزنامه اعتماد گفته بودند که بسیاری از این آثار متعلق به آیدا شاملو است که سیاوش شاملو تصمیم به حراج آن‌ها گرفته است.این حراج در شرایطی برگزار ‌شد که به گفته کارشناسان میراث فرهنگی و سایر هنرمندان آثار به جا مانده از شاملو از جمله لوازم شخصی متعلق به یک خانواده یا یک شهر نیست و جنبه ملی دارد.

این در حالی است که سیاوش شاملو از سوی محلی که آن را دفتر نظارت بر آثار شاملو نامیده است، در سال‌های اخیر به بسیاری از کسانی که زمینه فعالیت خود را روی زندگی و شعر شاملو متمرکز کرده‌اند، معترض شده است. تا جایی که طراحی از چهره شاملو و انتشار آن را نیز منوط به کسب اجازه از این دفتر می‌داند.فرزندان احمد شاملو (سیاووش، سیروس، ساقی و سامان) بر سر اداره اموال و آثار پدر خود با ع.پاشایی و آیدا سرکیسیان اختلاف حقوقی دارند.

غم نوشت : این خبر یعنی چه ؟

شاملو شاعر زندان رفته ای که اشعار آزادی خواهانه اش سالهای استبداد بر سر زیان ها جاری بود . همانی که امروز هم حتی یک شب مهتایش را سوار بر تصاویر گذار تاریخی ملت ایران و مجموعه افتخارات ایرانیان می کنند و نمایش می دهند .هنوز هم نوای شهیدای شهر از دل این ترانه به گوش می رسد .

سهراب می گوید آب را گل نکنیم اما گویا از آب گل آلود بهتر می توان ماهی صید کرد .

شاملو همان سهم سه نسل از ادبیات معاصر ایران است  که قرار است موزه شود ؟متولی موزه های ایران آیاد مسئولیت این کار را پذیرفته است یا اینکه قرار است در یک جدال خانوادگی بر سر میراث معنوی مانده از شاملو او برای همیشه از خاطره موزه ها برود ؟

هیچ کس قصد مداخله ندارد در سرنوشت مرده ای که هنوز صدایش می آید به گوش . شاید به توان نام شاملو را به حراج گذاشت اما این نام نبوده است که امروز می خواهد موزه شود .

شاملو را مردم به کوچه های این شهر برده اند از طبقات مرتفع روشنفکران گرفته تا ترانه هایی که در پس کوچه ها ماندگار مانده است . انگار سعدی و نارنجستانش .

حالا می خواهند او را موزه کنند بحثی نیست اما وزارت ذی ربط کجاست ؟ حوزه هنری ؟ سازمان میراث فرهنگی ؟ مگر نه اینکه او از مفاخر ملی است ؟

چرا ما عادت داریم که همیشه وقتی جان کسی به لب آمد او را موزه ، فیلم ، گزارش و تندیس کنیم . مثلا همین استاد شهریار چه اشکالی داشت اینکه از معاصرین بود را تا وقتی زنده بود با واقعیات قابل بررسی به تصویر می کشیدیم ؟ تا حالا که هزار و یکتایی آرا همه را سرگردان کرده است ؟

شاملو را موزه نکنید جایی برایش در کتاب های درسی بگیرید به قدر همان آب را گل نکنیم  سهراب و یا زمستان اخوان .

برای یادگاری هایش برای گنجاندن آن ها در یک چند اتاقی جدال نکنید او را از ذهن نسل سوم دریغ نیکند .

شاملو را به مردم باید پس داد مردم پری خوانی را دوست دارند . دوست دارند بخوانند دختران انتظار ... شاملو را به روی آهنگ های خالی از ترانه های خوببازگردانید .

او موزه نمی خواهد ؟ او را به بهانه های ساده از یک عمر ادبیات این کشور حذف نکنید .

بچگی های ما به شازده کوچولوی روان شاملو پیوند خورده است تارنازک کودکی هایمان را ...

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

زنانه های دوست داشتنی

 

دروازه های استانبول

 

ببین آنجا، پشت آن تپه ی دوردست

برجی برافراشته در آسمان

بشنو آنجا، در آن شب سرمه ای

موسیقی ما را به سوی خانه می خواند

 

ببین آنجا، در آن دشت دوردست

گلهایی رو به آسمان

حس کن آنجا، در آن شب سرمه ای

موسیقی ما را به سوی خانه می خواند

 

ستاره ها همیشه می توانند ما را رهنمون شوند

از شنهای بیابان جایی که بادهای شدید می وزند

اما اینجا جاییست که قلبهایمان به دعا خواهند ایستاد

و همه عشقهایمان با ترانه ای به خواب خواهند رفت

 

پس اینک، اگر دلهایمان پاک باشند

و مانند برکه ای از حقیقت، خورشید را بازتابانند

همیشه شرف واقعی را آنجا خواهیم یافت

که ما را ایمن نگه دارد و از میان خطرها رهنمون سازد

 

پس بیا عشق! بگذار تمام شب برقصیم

تا زمانیکه پرندگان در سپیده دم بیدار شوند

آنگاه بیا عشق! بگذار تمام شب برقصیم

و همه عشقهایمان با ترانه ای به خواب خواهند رفت


دل نوشت  : به خانه ای بیا  که در انتهای این شهر غبار گرفته بی تپه تمام شب ، دل به سکوت سپرده  و سر به سودایت

اینجا هوا هوای تنفس های منقطع زنی است که  بیم دارد لحن موسیقی اش تو را بیآزارد و آهسته آهسته  چشم هایش را می بندد تا پرندگان خواهشش  را در آسمان  رویایت پرواز دهد .

به خانه ای بیا در دوردست اندوه ، آنجا که بین تو و غربت فاصله یک سوءتفاهم است و بس

عشق های در راه مانده

ترانه های بیگاه خوانده

او یک همسفر است از همسری همه اش شده است چشم های سرسری

تو اما بازگرد به این خانه از سرعادت

بگذار بازهم شش و هشت خاطرخواهی بخواندت

بگذار

لورنا مک کنیت یکی از زنان دوست داشتنی آواز جهان است ترانه بالایی اثری ماندگار و شنیدنی از اوست . تلفیق عشق وسفر آن هم به دروازه یکی از شهرهای خاطره انگیز ...


نمی دانم سعاد الصباح را چقدر می شناسید اما پیشنهاد می کنم زنانه هایش را حتما مرور کنید .

دوست من

چقدر  جنگ مرا ، طبیعت مرا

و زنانگی ام را دگرگون کرده است

در من اشیا گوناگونی پراکنده است

گفتگو ممکن نیست

فریاد ممکن نیست

جنون ممکن نیست

ما دو زندانی

در بطری کوچک گریه ایم !

...

و سرآخر این بندهای پایانی را تقدیم می کنم به همه مردانی که عاشقی را درکی دوباره کرده اند و

زن را احساس

عاشقانه های نزار قبانی خطاب به بلقیس الراوی شاید جایی از خاطره تهی عصر حاضر را پرکند اما هر ...

...

وقتی زنی زیبا می میرد

زمین تعادل خود را از دست می دهد

ماه صد سال عزای عمومی اعلام می کند

و شعر بیکار می شود .

......

من شبیه دیگر عاشقان تو نیستم ، بانوی من

اگر دیگری ابری به تو دهد

من بارانت می دهم

اگر دیگری فانوسی دهد

من ماه را در دستانت می نهم

اگر دیگری شاخه ای دهد

من درختان را برایت ارمغان می آورم

و اگر دیگری کشتی به تو بدهد

من سفر  را پیشکش تو می کنم ....


دیگر نوشت : ای کاش تو  پیشکشت برای من سفری  دوباره به خویشتنت بود .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

رویای شاخه های رز شفابخش

کسالتی که از شب گدشته داشتم  کمی روحیه ام را تحت الشعاع قرار داده بود صبح منتظر آمدن مادرم بودم به این فکر می کردم چقدر خوب است که دستی روی پیشانی ام باشد و به من این را تلقین کند که بیماری بر من چیره نمی شود . مادر که آمد احساس کردم دست او می تواند این معنا را در من تلقین کند . اما دست تو چیز دیگری بود .

تمام مدت روز به دستهایت فکر می کردم که روی پیشانی من می لغزند و درجه تبم را حدس می زنند .

پیش خودم می گفتم که عصر که خسته شدم حتما می خوابم و ترس اینکه بیماری با خواب در من کهنه شود بیشتر خواب را از چشمم می شست .

تا اینکه پنجاه شاخه رز از در رسید . شاخه های گل ابتدا عجیب بود و فکر چینششان کسل کننده اما وقتی به گفته تو قرار شد رزها را در خانه پخش کنم انگار تبم برید .

با حوصله نشستم و شاخه های باغچه ای را که پر از تیغ بود جدا و مرتب کردم . انگار نه انگار که بیمار بودم تو با گلهایت انگار با شفا آمدی .

تمام لیوان های پافیلی را پر از آب کردم و شاخه ها را در هر لیوان پخش کردم چقدر انرژی بخش بود و قطرات آبی که با دست روی آنها پاشیدم ...

رزهای شفابخش الان روی میز ناهارخوری ، کنار مبل ها ، روی پاتختی و بالای تختم ...

تیغ هایی که در دستم فرو می رفت از خواب بیدارم می کرد چقدر یاد کردم از گلهای سرخ کتاب دزیره که آن ماری به زیباترین شکل زیرکانه آنها را در کتاب گنجانده بود .

کسی که یک بغل رز برای من می آورد به من روحی می بخشد که انگار خداوند دوباره در من خدایی می کند و من از استشمام عطر او هبوط میکنم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

من یار مهربانم

نمی دانم چرا احساس می کنم یک نوع شکاف مطالعاتی در بین متولدین دهه شصت رخ داده است . متاسفانه انگار نسل جدید کشور چندان تمایلی به کتابخوانی ندارند . شاید خانواده ها به دلیل مشغله های شدید معیشتی و همچنین نهادهای آموزشی به سبب نداشتن برنامه مدون برای توسعه فرهنگ کتابخوانی نقش عمده ای را در تغییر فرهنگ مطالعه در بین نسل سومی ها داشته اند .

به نظر می رسد اگر روند کاهش مطالعات غیر درسی همچنان ادامه پیدا کند زندگی اجتماعی سخت تر و سخت تر خواهد شد چراکه مطالعه کتاب در ابتدای امر به خواننده وسعت دید می دهد و شاید بسیاری از آموزش های اجتماعی در حاشیه مطالعه به دست می آید .

کمتر کسی را می بینیم در نسل جدید که بتوانند حول محور های گوناگون دانش وعلم  براحتی اظهار نظر کنند و دیدن معدود افرادی که چنین امکانی را با مطالعه برای خود ایجاد کرده اند همه را شگفت زده می سازد .

بارها و بارها از دوستانی که در همین برد سنی بوده اند درباره مطالعات آزادشان پرسیده ام و اغلب با پاسخ هایی از قبیل (چندان مهم نیست ) ، ( لزومی ندارد) ، ( علاقمند نیستم ) و ( وقتش را ندارم ) مواجه شده ام .

با این شرایط نسل بعدی کشور با این اندازه از فقرفرهنگی و مطالعاتی چه خواهند کرد؟ آیا فرزندان ما حق این را ندارند که کتابخوانی را یادبگیرند و اگر ما این را ندانیم تکلیف فرزندانمان چیست ؟

کتابخوانی اگر فراموش شود اتفاقی که می افتد این است :

ما از حداقل امکانات ذهنی مان برای ایحاد تعامل اجتماعی استفاده می کنیم در نتیجه حتی نمی توانیم در ایجاد ارتباط موثر از یک ادبیات خوب و مجموعه لغات ارزنده ، بهره مند باشیم .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شنبه شب شعر شکرخند

من دیروز اینجا بودم :

جای همه خالی و تشکر ویژه از آنی دالتون عزیز و محمدرضا شمشیرگر

شماره بیست گردهمآیی شاعران طناز شکرخند که به مرز دوسالگی رسیده است .

یک فضای خوب و شیرین و مملو از جمعیت ، بطوریکه جمعیت به روی سن منتقل شدند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()