لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

ریاضی

امروز عصر بیکار شده بودم و سرم به نسبت روزهای گذشته خلوت تر . دیدم چقدر دلم برای ریاضی تنگ شده است . گاهی اوقات قدیم تر ها یکی از تفریحاتم حل معادلات دیفرانسیل بود . معمولا حین حل کردن مسائل ریاضی ، دو سه موردفکری که ذهنم همزمان با آنها درگیر بود حل می شد .

انگار با نوعی نظم خاص ذهنی مواجه می شدم و به درستی این جمله بروس واسرستاین برنده جایزه مذاکره کننده بی همتای مدرسه حقوق هاروارد در سال ٢٠٠٧ ، بیشتر پی بردم :

کاربرد دانش ریاضی در تحلیل ، خوب و مفید است اما تمرکز و توجه به منطق مسائل بهتر و مفیدتر است .

ریاضیات را فراموش نکنید کافی است که با این دانش دوستی کنید و به او مثل یک دوست تمرکز دهنده اعتماد کنید .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

این یک سیاه نمایی نیست

.....

ترس مسافران قطار را فرا گرفته بود

و هر خانه ای پر بود از موارد ممنوع !

اغلب شهروندان قانون گرا

با خشم نفرین می کردند

و بهترین خوانندگان

آوازشان را از یاد برده بودند

وفتی مردم پی به حقیقت بردند

قسم خوردند که رازنگهدار باشند

و گاهی که زیر فشار و خفقان

به فرشته بودن تظاهر می کردند

بدل به هنر پیشه شده بودند

در حالیکه هنرپیشگان واقعی دست از کار کشیده بودند  .....

 

فکر می کنم ،  باید ترسید از مردمی رازداری کنند و به فرشته بودن تظاهر.

فکر می کنم ،  آواز را از خواننده بگیری او حتی نمی تواند روزمرگی کند .

فکر می کنم  ، وقتی خانه ها پر از ممنوعه شد تنفس هم بر انسان متعهد حرام می شود .

فکر می کنم بند های شعر هانگ یونگ یو را حس می کنم بارها و بارها ، این یک سیاه نمایی نیست !!! اما نمی دانم چیست ؟

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

دوباره زندگی

مدت هاست که دوست دارم از هایکو هاو شعرهای خانم فریبا عرب نیا یادداشتی بنویسم :

که امشب شد . لحن آشنایش را همیشه ستوده ام .

دوباره زندگی

حالا دیگر پنج شنبه های عزیز

عزیزتر شده اند

چون

با خودم قرار دارم

خودم که هرگز ترکم نمی کند .

****

توارث

مادرم یک عمر به دنبال عشقی گشت

که من هنوز نیافتمش

ای کاش دخترم ...

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یادهای ماندگار

با سلام

دوستان گرامی از شما دعوت می کنم به ویژه نامه وبلاگی علی سبزواری سری بزنید تا ما را در یادواره دکتر همراهی کنید .

www.alisabzevari.persianblog.ir

یادگار قلمی متعهد و شریف

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

من از یادت نمی کاهم

کاش اهالی وبلاگستان امسال برای دکتر (شریعتی) یک ویژه نامه بزنند .

مثل کویریات و ...

دلم برای نوشته های شور انگیزش عجیب تنگ شده .

((اما آنچه در کویر ، زیبا می روید خیال است ! این تنهادرختی است که در کویر خوب زندگی می کند ، می بالد و گل می افشاند و گل های خیال ! گل هایی همچون قاصدک ، آبی و سبز و کبود  و عسلی .. هر یک به رنگ آفریدگارش .....))

و چقدر دوست داشتم که کویر باشم و مملو از گل های خیال ...

دکتر شاید هیچ شبی به زیبایی شب کوبر نباشد و ستارگانش شور انگیز

دلربایی پروین و دلدادگی زمین

انگار تنت که کویری شود تازه عاشق میشوی به خار به گل به هر چه در تو می روید خود رو

نمی دانم رویش بهانه عشق است یا عشق بهانه جوانه زدن

هر چه هست بی بهانه در تن کویر که حسرت آب عادت است و نه عشق ، می رویم . درست مثل خیال های قبل طلوع که می خواهی در سراچه خواب غلتی بزنی .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

مدیریت و موسیقی

در گزیده مدیریت می خواندم ، لوییس چکناواریان رهبر ارکستر های بین المللی بزرگی چون ایران ، اتریش ، انگلیس ، کانادا و مجارستان ، درباره موسیقی و مدیریت نظرات جالبی داشتند .

ازجمله این که:

حرف ساخته شیطان است و موسیقی زبان خداوند

اگر سیاستمداران به جای اینکه حرف می زدند ، می خواندند دیگر جنگ نمی شد ولی حرف می زنند و حرف بزرگترین دشمن آدم است .

طبیعت هم از روی موسیقی ساخته شده است . هر برگی و هر درختی صدایی دارد .

 

میلیاردها صدا در اطراف ماست که تماما به صورت یک هارمونی تشکیل شده است .

زبان موسیقی بقدری قوی است که نیازی به مترجم ندارد .یک زبان بین المللی است

بهترین مدیران کسانی هستند که کارمندانشان بدانند او سختگیر اما با عدالت است .

به تنهایی نه مدیر به درد می خورد و نه آن کسی که دستور می گیرد . هر دو باید باهم هارمونی داشته باشند .

خیلی مهم است که بین آن کسی که دستور می دهد و آن کس که دستور می گیرد احترام متقابل وجود داشته باشد .

همان طور که ارکستر خوب با رهبر بد ، خوب نیست ، رهبر خوب هم با ارکستر بد ، خوب نیست .

 

نظرگاه :در تکمیل موارد بالا اضافه می کنم  که نقش یک رهبر ارکستر همانند مدیران در سه سطح است یعنی صف و ستاد و میانی را باید در یک مدیر خلاصه کرد . ایجاد هماهنگی میان نوازندگان یکی از نقش های  رهبرارکستر است . درواقع چه پیش از اجرا و چه حین اجرا اگر رهبر ارکستر توانایی مدیریتی نداشته باشد شکل خوبی از موسیقی پیچیده ، رنگدار و دارای حس بیان و لهجه را نمی تواند به نمایش بگذارد .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

تکلیفت روشن شد ؟

خیلی وقت بود که فکر می کرد باید تکلیف خودش و زندگی اش را روشن کند هر روز به دنبال یک چراغ تازه بود و خورشید را نمی دید .درست مثل شب پره ای که از زلال نور فقط چشمانش را ریز تر و ریزتر می کند .

خیلی وقت بود که می خواست حرفش را بزند اما لب هایش را جایی گم کرده بود انگار مهر او مهری بر دهانش کوفته بود .

خیلی وقت بود که تصمیم داشت برود اما هر روز صبح تا استارت می زد بوی دود غلیظی پارکینگ جثه اش را پر می کرد .

 

امروز اما هم باید تکلیف زندگی را روشن می کرد و هم حرف می زد و هم می رفت

 

دنبال قلم و کاغذ می گشت تا آخرین های روزگار بلاتکلیفی را بنویسد .

 

زنگ تلفن اما مهلت نداد

 

_ سلام

: سلام  خوبی ؟ چکار میکنی ؟

 

تا آمد که بگوید تکلیف زندگی ام را روشن میکنم از آن طرف خط بی صبرانه شنید :

میآی باهم بریم کوه ؟

_ نه حوصله ندارم

:بیا بریم حوصله ات میاد سر جاش

_ آخه

: آخه نداره تکلیفت روشنه الان آماده می شی حرفی هم نمی زنی راه میافتی میریم کوه .روشنه ؟

_ آره

 

گوشی را که گذاشت دیگر دنبال قلم و کاغذ نمی گشت باز هم نازنین تکلیفش را روشن کرده بود .

و یک روز دیگر به بلاتکلیفی اش افزود ....

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سبز سبزم ریشه دارم

امروز آغاز هفته محیط زیست وبلاگی است

از اینجا از همه دوستان خوب بلاگرم دعوت میکنم که یک یادداشت سبز بیشه زار سبزتر وبلاگستان هدیه دهند ....

از امروز تا بیست و دوم خرداد

باهم سبز ترین ها را بنویسیم

از درد آن ماهی که در آلودگی ها جان سپرد

گندمزاران تشنه و بی آب

و سرزمین های پسته ای که نشان از سبزی در آن ها نمانده است

برج های سر به فلک سپرده لاقید که به قول رضا یردانی آفتاب را از خانه هایمان دریغ می کنند

و هزاران درخت رشید قامت که به کوته بینی اره های تیز چنگال سپردنشان

و رودهای گندآب

و دریاهای منجلاب

و کارخانه هایی که پسابشان را به ریشه های بی گناه چنارستان پس داده اند

برای ایرانی که سبز باید اما امروز از سبزی نشانش نیست

از شکار یک خرگوش تا زخم گلوله بر دل ببر

برای فرزندانمان که تنها خواب  آهو ها و گوزن ها را خواهند دید

و .....

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

رقص در آینه

نمای بیرونی محل کارم (بانک) از همین شیشه های جیوه است که از بیرون مثل آینه عمل می کند . چند روز پیش با همکاران مشغول بستن کارهای آخر وقت بودیم که متوجه شدم کسی پشت یکی از همین شیشه ها  ایستاده نگاه که  کردم دیدم یکی از همین کودکان دوره گردی است که فال می فروشد او ما را از داخل شعبه نمی دید اما بنا به اقتضای شرایط شیشه ها من بخوبی می توانستم حرکاتش را ببینم شاید هفت ساله بود .

اول زل زد به شیشه و کلاهی که سرش بود را بالا و پائین کرد بعد دور خودش چندباری چرخید و شروع کرد به رقصیدن و تمام مدت هم به شیشه که حکم آینه را داشت نگاه می کرد و کودکانه قهقهه می زد .

اینقدر دیدن شادی معصومانه این طفلک خردسال روی من تاثیر گذاشته یود که ساعت ها یادش بودم و چندباری هم از تصور رقصیدنش گریه کردم .

شاید سهم او هم از آن روز زندگی رقصیدن در آینه ای بود که ......

کاش نگذاریم سهمشان همین باشد و بس . تا همیشه غریبه بمانند و میهمان نگاه سرد ما !

اشک سردشان را و خنده دردشان راببینیم .

رسیدم به ترانه ای که مرحوم ناصر عبدالهی  با عنوان کودکان خیابانی در آلبوم هوای حوا با ترانه سرایی ابراهیم اسماعیلی و آهنگسازی  فرزاد فرومند ، خوانده بود ..

متن ترانه کودکان خیابانی خیلی زیباست و البته آهنگ و صدای دلنشین ناصر عبدالهی

دو تا چشم بی تکلّف
یه صدای خشک زخمی
یه نگاه بی ستاره
دو تا دست پینه بسته
دو تا پای خرد و خسته
که دیگه رمق نداره

از سر صبح تا دل شب
میپیچه صدای گاری
تو گوش کر خیابون
توی گرما زیر آفتاب
توی سرما زیر بارون
سر چهارراه دور میدون

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...



پیشتون مثل یه برّه ست
سر به زیر و رام و آروم
دنیا با این همه گرگیش
توی این معرکه میدون
کوچیکه قد یه کوچه
با نهایت بزرگیش

توی مشتاتون اسیره
مثل بازیچهء کوکی
که تو دست این و اونه
اگه مردی مونده باشه
توی بازوی شماهاست
جون هرچی پهلوونه

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا ...


کوچیکین امّا بزرگین
هرچی سختیا زیاده
همّت شما بلنده
توی این دوره زمونه
خیلی حرفه که یه بچه
کمر مردی ببنده
دل آسمون میریزه
وقتی لبهاتون میلرزه
امّا گریه رو میخندین
کوچیکین امّا بزرگین
به خود خدا قسم که
شماها یه پارچه مردیـــــــــن

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااا

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:۳۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

به چه فکر می کنیم ؟

امام خمینی :

جلوی آزادی هرگز گرفته نشده است و نمی شود و مردم آزادند، الّا آنجایی که بخواهند تباهی بکنند و بخواهند ملت را به عقب برانند.

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

هوای وصال

در پیچ و تــــــــاب گیسوى دلبر  ترانه است             دل بـــــــــــرده فدایى هر شاخ شانــــــه است

جان در هــــــــواى دیدن رخسار ماه توست             در مسجد و کنیســــه نشستن بهانــــــه است

در صیــــــــد عــــــارفان و ز هستى رمیدگان            زلفت چـو دام و  خــــال لبت همچو دانــه است

انـــــدر وصــــــــال روى تو اى شمس تابناک            اشکــــــــم چــــو سیل جــانب دریـــا روانه است

در کــوى دوست  فصل جوانى به سر رسید             باید چــــــه کرد  این همه جــور زمـــانــــه است

امــــــواج حُسن دوست  چو دریاى بى‏کران              این مستِ تشنه کــــامْ غمش در کــــرانه است

میخـــــــــــانه در هواى وصالش طرب کنان               مطرب به رقص و شـــادى و چنگ و چَغانه است

 

امام خمینی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

خواب در چشم ترم می شکند

امشب عجیب دلم برای فروغ فرخزاد تنگ شده است و آن منظومه های زنانه اش که بی شک در تاریخ شعر امروز ایران تکرار نخواهد شد .

نه اندرزی و نه پندی یکایک وصف الحال

فروغ شاعر لحظات بی نیازی است و نیاز را به زیباترین تعابیر سروده است

دامی است بر سر راه پرندگان کوچک احساس و ..

گاهی دلم برای احساس می سوزد اما امشب دلم بیش از همه بر صداقت فروغ سوخت که گویی کمتر به آن کسی پرداخته است

آنقدر کلماتش در ذهنم تکرار شد که وادارم کرد یادداشتی از او بنویسم

شعر فروغ نماینده همه ناخوانده های در پستو مانده است

گمشده

بعد از آن دیوانگی ها ‚ ای دریغ
باورم ناید که عاقل گشته ام
گوییا او مرده در من کاینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از ایینه می پرسم ملول
چیستم دیگر بچشمت چیستم ؟
لیک در اینه می بینم که وای
سایه ای هم زانچه بودم و نیستم
همچو آن رقاصه هندو بناز
پای میکوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیده ام از نور خویش
ره نمیجویم بسوی شهر روز
بیگمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آن را ز بیم
در دل مردابها بنهفته ام
می روم ... اما نمیپرسم ز خویش
ره کجا ... ؟ منزل کجا ...؟ مقصود چیست ؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست
او چو در من مرد نا گه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوییا شب با دو دست سرد خویش
روح بی تاب مرا در بر گرفت
آه ... آری ... این منم ... اما چه سود
او که در من بود دیگر نیست نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود آخر کیست کیست ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

راه فرشته


The wise man said just walk this way
To the dawn of the light
The wind will blow into your face
As the years pass you by
Hear this voice from deep inside
Its the call of your heart
Close your eyes and your will find
The passage out of the dark

Here I am
Will you send me an angel
Here I am
In the land of the morning star

The wise man said just find your place
In the eye of the storm
Seek the roses along the way
Just beware of the thorns

Here I am
Will you send me an angel
Here I am
In the land of the morning star

The wise man said just raise your hand
And reach out for the spell
Find the door to the promised land
Just believe in yourself
Hear this voice from deep inside
Its the call of your heart
Close your eyes and your will find
The way out of the dark

Here I am
Will you send me an angel
Here I am
In the land of the morning star
Here I am
Will you send me an angel
Here I am
In the land of the morning star

 

مرد دانا گفت: این راه را برو

تا طلوع نور

باد بر صورتت خواهد وزید

آنگاه که سالها از کنارت می گذرند

آوای درون را بشنو

این ندای قلب توست

چشمانت را ببند و خواهی یافت

راه خروج از تاریکی

 

اینجا هستم

بر من فرشته ای خواهی فرستاد؟

اینجا هستم

در سرزمین ستاره صبحگاهی

 

مرد دانا گفت: جای خود را بیاب

در چشم طوفان

در طول راه به دنبال گلهای سرخ باش

اما زنهار از خارها!

 

اینجا هستم

بر من فرشته ای خواهی فرستاد؟

اینجا هستم

در سرزمین ستاره صبحگاهی

 

مرد دانا گفت: دستت را بالا بیاور

و به سوی افسون دراز کن

دریچه ای به سوی سرزمین موعود بیاب

و فقط به خود ایمان داشته باش

آوای درون را بشنو

این ندای قلب توست

چشمانت را ببند و خواهی یافت

راه خروج از تاریکی

 

اینجا هستم

بر من فرشته ای خواهی فرستاد؟

اینجا هستم

در سرزمین ستاره صبحگاهی

 --------

 

ای کاش مرد دانا همیشه همراه بود ودر گوشم زمزمه می کرد

و تونیز مرا می دیدی و در سرزمین ستاره صبحگاهی

فرشته ای فرو می فرستادی تا سیه روی شود هر که دروغش باشد

و این قلب بی ندا

ندایی نو را به سوی نور در خود

تجربه می کرد

دستهایم را بالاآوردم

بالا بالا بالاتر

دستم به تو رسید

اما فرشته ات آخر این قصه نرسید

همه بادها بر صورتم وزید

وقلبم دریچه ای شد به سوی موعود تو

تا دیر تر نشدم

تا پیر تر نشدم

فرشته ات

نه خودت را بر من فروفرست ...

 

(گروه ماندگار اسکورپیونز)

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

فرا می رسد

خیلی ساده فرا می رسد

مرگ من

آن هنگام که تودیگر لبخند نزنی

و چشمانت خطوط صورتم را

پی نگیرند

خیلی ساده فرا می رسد

مرگی که زیبنده کبوتری است

که حاصل عشق را

در شبی بارانی

نطفه می بندد

و در شبی دیگر

لانه اش را به دست مست

گردباد می سپارد .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

زندگی هنرمندانه

ماریا ریلکه در چند نامه به شاعری جوان می گوید :

( برای دریافتن هنر از بحث و انتقاد بدتر چیزی نیست زیرا نتیجه ای که از انتقاد بدست می آید همیشه اشتباهاتی است که کم و بیش به حقیقت نزدیک است .

 

همه امور برخلاف آنچه می گویند دریافتنی و گفتنی نیست آنچه روی می دهد بیان ناپذیر است و در عالمی می گذرد که هرگز پای سخن بدانجا نرسیده است و بیان ناپذیر تر از همه چیز آثار هنری است .

 

 هنرمند از احساس قدرت خویش ، در ابداع و خلق وصورت بخشیدن بدان سبب لذت می برد که پیوسته و در همه موارد هستی و موید این احساس است و جانوران و چیزها پیاپی آن را تایید می کنند

من هر روز به بهای درد هایی که تقدیسشان میکنم  این نکته را بهتر در می یابم که شکیبایی مایه توفیق است . )

خواندن جملات این کتاب تاثیر بسزایی بر اندیشه و نگاه من به زندگی امروزم داشته است .

شاید چگونه زیستن نیز خود هنری است که ریلکه خیلی ظریف از آن صحبت می کند . اینکه همیشه زندگی مان بر مبنای نقدهای دیگری بررسی نکنیم و همیشه نخواهیم که تمام وجوه زندگی را لمس کنیم چرا که زیستن واقعی در دل این روزهایی است که می گذرند و این ما هستیم که به این روزهای گذرنده جان می دهیم و صورت می بخشیم چناچه زیبایی در پی است از نگاه زیبا و دست های زیبانگار ماست و هر بدی ماحصل حضور ناتمام ما .

دردهای مقدس شاید کم بهاتر از یادآوری خاطر ما باشند اما رنج های ما یکی پس از دیگری به ما نشان می دهند که بر هر مقطع از زندگی مان چقدر روح مان به روح زندگی پیوند خورده است .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

دل بخواهی که نیست

سینا : مامان من فکر می کنم دلم بستنی می خواد

مادر: ولی مامان جون ببین خواهرت ساکت نشسته و چیزی نمی خواد

سینا : خب اون نخواد من الان بستنی می خوام

مادر: مامان جون از خواهرت یادبگیر ببین داره کارتون می بینه هی هم نق نمی زنه که دلش اینو می خواد دلش اونو می خواد .

سینا : خب مامان یعنی دل من ایراد داره که بستنی میخواد ؟

مادر: نه این چه حرفیه پسرم اما کارتون هم چیز خوبیه

سینا :ساناز من چیکار کنم که دلم کارتون بخواد و بستنی نخواد ؟
ساناز : کاری نداره که کافیه بدونی مامان کی دلش بستنی نمی خواد اونوقته که دل تو باید کارتون بخواد

کار سختی نیست من تمرین کردم یاد گرفتم .

سینا : مامان میشه دلتون بستنی بخواد ؟

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

از سیزده سالگی خوب

متنی که در ادامه خواهم آورد، اولین نمایشنامه ای است که نوشتنش را به بهانه شرکت در مسابقات دانش آموزی در سیرده سالگی تجربه کردم  . ورق زدن یادگاری های آن روز ها باعث شد که به این متن برسم . نثر ساده اما ترکیبی از اشعار شاعران نویی که روزگاری اغلب اوقاتم را با خواندن شعر هایشان میگذراندم .مهمان من باشید :

ادامه مطلب
   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شبانه سوم

امشب تو را در رویا هایم می بینم و تا صبح وصالت این خواب خوش را تعبیر می کنم .

شمع نیم سوخته نیمه شبان و هلهله هزارآوا با سپیده صبح

خلعتی نو بر شبانه ام بپوشان

سبز و آیینه دار سپیدی های ماندگار

_امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم _

باز امشب در اوج نگاهت در معبر خوش مسیر چشمانت ، نیت کرده ام به قصد قربت

و وسعتی که با هر نگاه بر من می بخشی

شب به شب با منی

در منی

خود منی

تا صبح طلوع میکند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سفرنامه

گشت و گذار در طبیعت این فرصت را در اختیار انسان قرار می دهد که کمی خودش و عملکردش را  بازبینی و ارزیابی کند .

صدای آرام آب که ذهن را به آرامش دوچندان می خواند و البته وزش نرم باد که خاطرات خیلی دور خیلی نزدیک انسان را برابر دیدگانش قرار می دهد .

به طبیعت که می روم قلبم را در دستم می گیرم تا تپش هایش را شماره کنم و بدانم هر شماره که اضافه می شود ماحصل دم و بازدمی است که جدی نمی گیرمش .

به طبیعت که می روم چشمان غبار گرفته ام را می شویم تا مژگانم سایه بان زلالی آن باشند و شرم گیاه را و معصومیت خار را نظاره کنم .

به طبیعت که می روم گوش هایم را پر و خالی می کنم و هر باز خالی تر و درختان را می شنوم پرندگان را بهتر و آب را جاری تر .

به طبیعت که می روم ریه ام  در آغوش رخوتناک باد سرسره می خورد بوها همه بدوی و مزه ها همه خاک ا . نگار زبانش را می فهمم و زبانم را حس می کند .

به طبیعت که می روم دستهایم دست های همیشگی نیست . بوسه برگ را می فهمد و از حرارت مهربانی خورشید سرانگشتانم تنهای تنها می سوزد .

به طبیعت که می روم پاهایم از خودم جلوتر می روند و در خیال سرابی دل انگیز شعف شبنم های خفته به ناز بر گلبرگ های وحشی ترین گل را به لب های ناصبورم  می رساند .

به طبیعت که می روم اقلیما را در گوشه دنج خانه جا می گذارم و یادی از اقلیمای جامانده نمی کنم . روحم را چون گندم ها گندمزاران دور به انتظار تموز می سپارم و جسمم را به جاده های باریک و سر به صعود کوهساران .

گزنه ها و بار گردو ها وخاطره گل های قاصد هم برای اقلیمای کنج نشین میآورم و یک دنیا راز مگوکه طبیعت در گوشم خوانده است ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

به نام پدر

دوست داشتم امشب که شب تولد توست این مختصر را به تو تقدیم کنم اول خرداد تولد پدری که بهار زندگی .....

در بهار زندگی رفتی سفر تو بی خبر
ای مانده بر کاشانه ام جای تو خالی

نازنین دردانه ام نشکن دل دیوانه ام
ای در خزان خانه ام جای تو خالی

من که خود یار توام از جان خریدار توام
ای نازنین از من چه خواهی؟
بر تو من رو کرده ام با عشق تو خو کرده ام
دیگر جز این از من چه خواهی؟

بی تو آهنگ محبت در فضای خانه من مرده آری
ناز دلبر
قاب عکس پر غباری پیش چشمم از تو دارم یادگاری
ناز دلبر

ای دو چشمت آسمان آرزوهای محالم
پر نگیرم تا غم تو می زند سنگی به بالم
ای گشوده بی خبر همچون پرستو بال و پر
تانا کجا کردی سفر آخر کجایی؟

انتظار من مگر هرگز نمی آید به سر
کی سوی من ای همسفر پر می گشایی؟

بهترین تصویر عمرم عکس ناز نازنینی از نخستین دیدن توست
خوشترین آهنگ عمرم یادگاری دلنشین اولین خندیدن توست

کاش بیایی از سفر تا من به عشق با تو بودن پر درآرم
ناز دلبر
کاش تو باشی پشت در تا من به شوق در گشودن پر درآرم
ناز دلبر

ای دو چشمت آسمان آرزوهای محالم
پر نگیرم تا غم تو می زند سنگی به بالم
ای گشوده بی خبر همچون پرستو بال و پر
تانا کجا کردی سفر آخر کجایی؟

(تصنیف از علیرضا افتخاری)

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

جدایی

گاهی جدایی ما آدم ها از یکدیگر ساده تر از آن است که فکرش را بکنیم . غاده شاعره توانمند سوری در شعری که در ادامه به آن اشاره خواهم داشت زنانه ترین بودن ها و با هم نبودن ها را به زیبایی تمام به تصویر می کشد .

خوب که به اطراف نگاه می کنیم می بینیم مدت هاست که از خیلی چیز ها و خیلی آدمهای دیگر جداییم بی آنکه بدانیم .

جدایی همین است

اینکه با تو باشم و با من باشی  و باهم نباشیم

جدایی همین است

اینکه یک خانه ما را در بر گیرد

اما یک ستاره ما را در خود جای ندهد

جدایی همین است

اینکه قلبم اتاقی باشد

خاموش کننده صداها با دیوارهای مضاعف

و تو آن را به چشم نبینی

جدایی همین است

اینکه در درون جسمت تورا جستجو کنم

وآوایت را در درون سخنانت جستجو کنم

و ضربان نبضت را در میان دستت جستجو کنم

جدایی همین است

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کولی ودریا

کولی نشسته 

روی دورترین  صخره

در نزدیکترین  ساحل

وموهای قرمزش

زیر نگاه آفتابی غروب

می درخشد و رنگ پریده اش

به آبی سیاه آب

رنگ تر می بازد

طلوع اولین ستاره را انتظار می کشد .

کولی گوشواره ای از دو رنج

سینه ریزی مالامال از محنت

و خلخالی تحفه سالها خانه بدوشی

بر گوش  ، بر گردن و برپا کرده است.

کولی کولی است

و هیچ کولی در جهان خانه اش یکجا نیست

و گردن آویزش از طلا هرگز

به دریا زل می زند

وباهرموج که می رود

 شاید در خیالش تا دورهای قصرهای شنی

و نزدیکی های دنیای آهنی

می رود و

با موج های کف آلود که بر می گردند

سپیدی رویایش را

به شن های ساحل پس می دهد

کولی فقط کولی است

کمی ندارد که کمتر شود

بی هیچ زیاد

مو قرمز ، روی آفتاب سوخته

تاول بر پای

پر درد اما رقاصه ای در باد

می چرخد و می چرخد

و خوب فهمیده است

کولی فقط کولی است .

حتی بر دورترین صخره

او اما آهویی خوش خرام

 بانوی قصر ترانه است

ولب هایش درگاه یک ردیف مروارید

وآوازهایی است

که مردمان

در پس خنده ها و اشک هایش

دوست می دارند

و لب هایش ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()