لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

پرواز

دوست خوبم ژونالیست ( محمدرضا شمشیرگر ) در وبلاگ شخصی اش جمله بسیار زیبایی نوشته بود که حیفم آمد اینجا تکرار نکنم .

Fly in the eyes of those whom their sight dont make u land

در نگاه کسانی پرواز کن, که برای دیده شدن مجبور به فرود نباشی

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

مرضیه

با تو چه گویم از زن امروز

زاده خرافه بی باوری

نام نهاده اساطیر ناشناخته سرزمین های دور

نوشیده از عصاره تربیتی تلفیقی از ماواری شرق تا منتهی الیه غرب

تقوا  نه سالگی به زهد نود ساله فروخته

حجاب تعلق گریز و جامه تقلید پذیر

مهر آب را به صداق شراب بخشیده

و سرمست

زهرا خود به تنهایی هویت بود هویتی انسانی زنانه و مذهبی

کجاست آن هویت انسانی

زن نماد

مذهب مدار

کجاست ؟

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یک حرفه ای ایرانی

 مسابقه نفس گیر فوتبال پرسپولیس و سپاهان با گزارش مرداول گزارشگری فوتبال ایران  عادل فردوسی پور شروع می شود . بعد از کلی تعریف و تمجید از کمالات بازیکنان پرسپولیس و اشاره برای بار نخست که این بازی در صورت عدم کسرشش امتیاز یک بازی نمایشی بیش نبود باز به تمجید از پرسپولیس می پردازد تا اینکه اولین گل را پرسپولیس می زند و فریاد آقای گزارشگر به آسمان می رود وبازهم می گوید و ... درست چند دقیقه بعد سپاهانی ها که فکر کنم از کشور های اطراف به تهران آمده بودند برای مسابقه و با تیم ملی ایران بازی داشتند گل را جبران می کنند و گزارشگر با لحنی حاکی از ناراحتی شدید می گوید گل مساوی برای سپاهان و از فریاد کشیدن هم خبری نیست  خب تقصیری ندارد سالهاست که در لیگ برتر تیم های شهرستانی حق ابرتیم های تهرانی را می خورند . در ادامه بازهم یادآوری می کند که اگر 6 امتیار از پرسپولیس نمی گرفتند پرسپولیس به راحتی جام را به خانه می برد با شنیدن  چندباره اسم ویه را مربی سپاهان یاد بازی ایران و استرالیا افتادم اصلا این اسم من را ناخودآگاه یاد سیگار نیم کشیده مربی برزیلی وقت می اندازد که از شوق دوباره از زمین برداشته و به کام کشید . عجب تیم استرالیایی است این سپاهان و انگار نه انگار که اولین بار داستان کسر امتیاز از تیم سپاهان در ابتدای فصل شروع شد و همه 3 امتیاز برگردانده شده را دیدند اما 2 امتیاز مانده  ،ماند که ماند .

خلاصه اینکه این تیم بیگانه سپاهان در مقابل صدهزار طرفدار، نود و اندی دقیقه مقاومت سرسام آور داشت تا برای بارها و بارها عادل فردوسی پورپایان تراژدیک بازی را به رخ این  شبه ایرانی های اصفهانی بکشد و در نهایت با تاکید مجدد بر شش امتیاز قهرمانی که حق انصافا حق مسلم پرسپولیس بود را تبریک بگوید و در پایان رپرتاژ خبری باشگاه پرسپولیس اعتراف کند که سپاهان امسال بطور همزمان درگیر 5 جام بوده است و از ارزشهای تیم اصفهانی حالا که باخته است به کشور پیوسته است کم نمی شود و الخ ...

به هر حال قهرمانی هر تیمی در لیگ برتر مایه مسرت علاقمندان فوتبال است خصوصا تیمی که سابقه طولانی تری در باشگاه ها داشته باشد و مردم خاطرات خوشی را با آن تیم تجربه کرده باشند و البته دیگر از آن خاطرات نام سلطان و عقاب آسیا و غیره خط می خورد و مربی کلاس برتر فوتبال جهان جناب آقای قطبی البته مثل این دوستان زمین خاکی تجربه نکرده و در دولت آباد تمرین نکرده است تئوری قهرمان سازی از زمین های خاکی جنوب  شهر را منتفی می کند .

پرسپولیس بی شک پرطرفدار ترین تیم ایران است اما آیا می توان از زحماتی که تیم های شهرستانی می کشند چشم پوشید . آیا می توان براحتی از هنرنمایی آقای فیروز کریمی گذشت و کشتی به گل نشسته دو استقلال شهرستانی و تهرانی را ندید و یا ابومسلم خراسانی که هیچ گاه در طی فصل مکانی خارج از هفت رتبه اول را تجربه نکرد و .....

و نباید از حق گذشت که پرسپولیس برای اولین بار قهرمانی را با مدیران کاملا غیرورزشی تجربه کرد  و البته 6 امتیاز از دست رفته را مرهون ......

و البته دوسهمیه در جام باشگاه های آسیا ما را امیدوار می کند که ایران با وجود ناکامی های تیم ملی هنوز هم در رقابت های آسیایی دیده می شود و البته شاید نایب قهرمانی همین تیم بیگانه شهرستانی  هم بی تاثیر نبوده است .

ای کاش ما قبل از حرفه ای شدن کمی منطقی باشیم . البته بازهم دوست دارم از صمیم قلب به طرفداران این تیم خوب  و محبوب و قدیمی تبریک بگویم ..... و عذرخواهی صمیمانه از دوستان ورزش دوست که وارد این حیطه شدم

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یاد استاد

تصتیف بت چین یکی از زیباترین تصنیف های ایرانی است که به همت استاد شجریان بسیار ستودنی اجرا شده است .
به همه دوستانی که مشق آواز را دوست دارند حتما یکبار که نه چندین بار شنیدن این اثرجاودانه را توصیه می کنم .

ای مه من، ای بت چین ای صنم
لالـه رُخ، زهره جبیین ای صنم

تا به تـو دادم دل و دین ای صـنم
برهمه کس گشته یقین ای صنم

من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم
وزتو صبوری نتوانم دیگر

( بیا حبیبم، بیا طبیبم)۲

هر که تو را دیده ز خـود دل برید
رفته ز خود، تا که رُخت را بدید

تیر غمت، چون به دلِ من رسید
همچو بگفتم که همه کس شنید

من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم
وزتو صبوری نتوانم دیگر

( بیا حبیبم، بیا طبیبم)۲

ای نفـسِ اُنـسِ تـو احیای من

چون تویی امروزه مسیحای من

حالت جمعی تو پریشان کنی
وای به حال دل شیدای من

من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم
وزتو صبوری نتوانم دیگر

( بیا حبیبم، بیا طبیبم)۲

این آواز ، آواز ارزنده شبهای دلدادگی است . و عمری به یاد خاطرات زمزمه کردن کلمات زیبای این شعر ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

اشیا

چقدر به اشیا فکر کرده ایم  ؟
اشیایی که هر روز از کنارشان رد می شویم لمسشان می کنیم و حتی دلمان برایشان تنگ میشود .
تا به حال به این اندیشیده ایم که اشیا هم آیا انرژی ما را حس می کنند ؟....
شما را به خواندن شعری از ایرج ضیایی شاعر ژانر اشیا مهمان می کنم :

بسیار ساده است

اشیا همیشه حرفی برای گفتن دارند
همیشه در تاریکی نوری اندک
برتو می افشانند
بسیار ساده است فهمیدن حرف هایشان
کافی است آرامش ات را حفظ کنی
این که سرپوش گلی کماجدان
از آشپزخانه گریخته و
سالها در گوشه یی نشسته باشد
و تو هر بار با انگشتانت
اولین گرمای به تن گرفته اش را حس کنی
اهمیتی هم نداشته باشد مردم چه می گویند
حتی در مناسک ترک برداشتن شان
بسیار ساده است فهمیدن حرف هاشان
 
------
شاید لازم است گاهی بیشتر به اشیا فکر کنیم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

دختران و پسران فردا

 

امروز یکی از روز های شیرین زندگی من بود . شاید کمتر روزی را به این خوبی گذرانده باشم .  محل کارم ساعت هشت و سی دقیقه  صبح از شعبه قبلیم تماس گرفته شد دوستی آن طرف خط پرسید خانم پولادزاده یه خانمی تماس گرفته شماره شما رو خواسته من موبایلت رو ندادم اما شماره شعبه رو دادم گفتم در جریان باشید گفتم مرسی . ایشون خودشونو معرفی نکردند . همکارمحنرم گفت نه . تا لحظه ای که تلفن شعبه زنگ خورد و با من کار داشت دلشوره عجیبی داشتم . گوشی را گرفتم آن طرف صدای ظریف دختری که برایم آشنا بود اما حافظه ام یاری نمی کرد که این صدا متعلق به چه کسی است ؟ پرسیدم ببخشید شما ؟ خندید گفت شما هنوزم وقتی می خواهید برید شعبه از وسط پارک لاله رد میشید ؟
تعجب کردم این کیه خدایا ؟ آهان معصومه تویی ؟
- بله
: خوبی دختر؟ من و از کجا پیدا کردی ؟
- ساده بود از محل کارشما
: کجایی ؟
- آمدم تهران برای چندروز
باورم نمیشد خب شاید چون داستان آشنایی من و معصومه و عادل خیلی عجیب بود اما سعی و تلاش این خواهر و برادر ستودنی ترین تلاشی بود که من تاکنون دیدم .
ماجرا اینظور شروع شد که:
سال ۸۳ محل کارم حوالی خیابان فاطمی بود بنابراین صبح ها از وسط پارک لاله پیاده روی می کردم . مدتی بود هر روز صبح دختر و پسر جوانی را می دیدم که در قسمت خاصی از فضای سبز پارک با دفتر و کتاب پهن مشغولند .
خلاصه اینکه این ماجرا یک ماهی ادامه داشت و برای من عجیب بود که این خانم و آقای جوان آن موقع صبح مشغول درس خواندن هستند .
خلاصه اینکه کنجکاوی مجال نداد و یک روز به طریقی با دختر خانم صحبت کردم . اون خودشو معصومه و پسر جوان را برادرش عادل معرفی کرد و گفت که برای کنکور درس می خوانند . یک ماهی دوستی ما به همین ترتیب ادامه پیدا کرد وبرای من عجیب تر این بود که کم کم به زمستان نزدیک می شدیم و هوا سرد تر می شد اما این دوکماکان میامدند و درس می خواندند.. یک روربالاخره دل رو به دریا زدم و گفتم اگر دوست داشته باشید من یه مقدار تو درستاتون بهتون کمک کنم . هر دوشون با خوشحالی پذیرفتن .
کم کم باهم دوست شدیم .عصر روزهای بارانی خیلی جالب میشد از مادرم خواستم که اجازه بدهد سه روز در هفته عصرها بچه ها بیان خونه ما و درس بخوانیم .
تا اینکه یک روز از معصومه پرسیدم شما از چه ساعتی شروع میکنید به درس خوندن گفت از ساعتی که ناپدریم هنوز از خواب بیدار نشده از خونه می زنیم بیرون وقتی هم بر می گردیم که میدونیم خوابه.
از شدت ناراحتی احساس می کردم سرم می خواد بترکه حالا گذشته از اینکه مشکلات بزرگ این دوقلوها چی بود اما تلاششان برای تحصیل و مصون نگه داشتن دیگر افراد خانواده از مشکلات ناشی از حضورشان در خانه برایم ستودنی بود و اینکه عادل غروب ها در یک تعمیرگاه موتورو دوچرخه کار می کرد و خرج خواهر دوقلویش را می داد .
سرآخر نتایح کنکورامد وقبولی شان و در نهایت مسافرتشان به شیراز برای ادامه تحصیل پایان خوشی بر این دوستی پارکی ما بود . معصومه در رشته ریاضی کاربردی و عادل مهندسی عمران .
و امروز چهارسالی از آن روزها گذشته و شنیدن صدای دختری که ظاهر نحیف او به دختر ۱۳- ۱۴ ساله بیشتر شبیه بود برایم عجیب لذت بخش بود .
امیدوارم همه دختران و پسران تلاش گر و ساعی به اهداف بلند زندگی شان برسند و فکر می کنم که تحمل مشقت ها از آنها انسان هایی دیگر می سازذ .

هر چند که( سخت می گردد جهان بر مردمان سخت کوش )

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

اگر ایمانت را ببازی

 اما حتی اگر ایمانت را ببازی
بدان که همچنان دوستت می مانم
اگرآسمان به زمین بیاید
بدان که همچنان حامی ات می مانم

 In Two Minds
Another day of talking
And I'm in two minds
I think I have to tell you
I finally realised
I know you'll never really get inside of me
But I don't mean to hurt you
Just let me disappear

We used to like it
Used to be
In the sunset time of our dream
For all these things we cannot change
We cannot be
We cannot stay

But if you lose your faith
Know that I am still your friend
And if the sky falls down
Know that I will still support you.

(ترانه زیبای گروه ریور ساید )




شاید ارزش دقیقه ای دوستی و ثانیه ای حمایت از سالهای سال همزیستی بیشتر و بیشتر و بیشتر باشد .
مهم نیست که دوستمان چه طریقتی دارد .مهم این است که اودوست ماست اگر همه آنچه ما میخواهیم نیست . اگر تنها یک کلمه از جملات ما را می فهمد مهم این است که ما او را دوست می دانیم .
اودوستی را به ما بدهکار نیست . ما دوستی را از او طلب نداریم .
حتی اگر آسمان به زمین بیاید ، حتی اگر سیم های نلگراف را تنه کاجی پاره کرده باشد . اگر همه راه ها بسته ....
او هنوز دوست ماست .همچنان که وقتی به آخرین بند امید می رسم می دانم تو و تو و تو هنوز دوستان منید و قلبم را آرامشی دوباره اید که قلبتان را آرامشی دوباره ام .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یک نادیای خوب

نادیا یکی از دوست داشتنی ترین دختر های دنیاست.
من اگر یکی از این نادیا ها داشتم اسمش پریا بود ..  شما چطور ؟

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شبانه دوم

صبر کردم تا شب شود و شبانه دوم را آغاز کنم .

-دوش در حلقه ما قصه گیسوی توبود -

سلسله مو! .مویت به ناز و رویم به نیاز
چقدر امشب جای جاودانی تو  در دلم تنگ است .
و هر ترانه که سر می دهم به شکوه تو ناهماهنگ است .
از مهتابی تو تا پلنگوارگی ام فرصت
دمادم آوارگی ام بر بلندای آخرین صخره
روبه سوی تنها ترین دره
که چنگ زنم به قرص سپیدت
و  بر فراز بلند ترین سپیدار
درپرواز
بی پر برضخره آیم باز دوش ...
دوش دوش دوش

-دوش که آن مه لقا خوش ادا با صفا

آمد و در برم بنشست برده دین و دلم از دست

سوخت سوخت سوخت

سوخت همه خرمنم کشته عشقت منم یک سره جان و تنم

ای صنم بد مکن-

حلقه گیسوی تو و سلسله موی تو و قامت و ابروی تو و
حال دل سوخته ام
ای صنم
.....
شبانه ام همه خاطرات دوست
شبانه هایتان همه مملو از عطر جان فزای دوست .....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

تربیت موشی

وقتی چهارسالمه

- مامان اگه من دندونامو مسواک کنم خدا منو دوست داره ؟
: آره عزیزم .من و باباتم دوست داریم . آدم باید دندوناشو مسواک بزنه وگرنه شب که شد موش اونارو می خوره ...

وقتی هفت سالمه

- مامان تو که گفتی اگه دندونامو مسواک کنم موش نمی خورتشون
: چی شده مگه دختر گلم ؟
- صبح هنوز چشامو بازنکرده بودم موشاز دهنم دندونمو کنده بود .
 
وقتی خیلی سالمه

- مامان دخترم داره بزرگ میشه به نظرت چجوری یادش بدم که دندوناشو بشوره ؟
: بترسونش مادرجون بهش بگو اگه مسواک نزنه موش دندوناشو می خوره .

وقتی دخترم چهارسالشه


- دندوناتومسواک زدی دخترم ؟ اگه مسواک نزنی دندوناتو موش می خوره ها
: مامانی توبلد نیستی موش تو دهنه من جا نمیشه آخه

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سناریو

تا بحال فکر کرده اید چقدر فیلمنامه هست که شما می توانید بنویسید ؟
عجب سوالی است اما واقعا اینطور هست که ما ایرانی ها استعداد خوبی در نوشتن سناریو داریم . اما حیف که کارگردان های خوب کم پیدا می شوند .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

تولد یک پروانه تولد یک سایت

امروز به همت دوستان خوب سایت پروچیستا جشن تولد یک سالگی سایت  برگزار شد که سعادت همراهی با این تیم خوب را داشتیم . با بهترین آرزوها برای پروچیستای جوان .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

درخت و ابر

  تصور کنید درختی را در کویری دور دست تر از عرصه فکر . کهنه درختی که حسرت عبور پرنده ای یا پرتابه سنگی از سوی کودکی بر دلش زنگار بسته است . تنها و در خیالش در بند ریشه ای که در زمین می دواند و رقص شنهایی که هر روز به سروصورت او می آویزند . لحظاتش روز ها و شب های گرم گرم سرد سرد  در عطش قطرات باران در آرزوی جوشیدن چشمه ای به زیر و .... روز اول بهار ابری که مسیرش را گم کرده بود از سر این درخت گذشت درخت بیچاره که فکر می کرد رسم کویرنشینی را تغییری افتاده و  با شعف به سوی ابرنگاهی کرد و گفت : می دانم سرزمین کویر را عشقی نیست نه گلی نه گلستانی و نه هزاری که به نوایش هم سازی کنی ؟ من که هیچ الا اشعه خورشید بر تنم بوسه ای از سر هوس سوزاندنم نزد امروز آیا دل سیاه و سنگین تو بر احوال تنهایی من سوخت که از افق من عبور می کنی ؟ ابر که از گمگشتگی بر فراز کویر ناراحت و خشمگین بود در برابر کلمات درشت درخت سیاه بخت تاب نیاورد و برق در چشمانش درخشید و کهنه درخت پوسیده در آتش آذرخشش  سوخت . شاید اگر درخت رسم غریب نوازی می دانست اینگونه به طعنه به استقبال ابر بارانی نمی رفت اما ای کاش ابر را تحمل بی یار ماندگی درخت بود تا به جای تلافی شکوه های چند ساله درخت بر او فقط چند قطره ای آب می افشاند تا تاول شکوفایی بر دل کویری درخت ننشیند . درختان کویری مخازن عشقند که مسیر آب را با ریشه هایشان دنبال میکنند و مستانه ستایش می کنند به تیغ تیغ خارهای تنشان . 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کیارش

شنیدن این ترانه محمدزارع را به همه دوستداران موسیقی توصیه  می کنم و دیگر هیچ

هی نشین غصه نخور رفته که رفته
دل از عاشقی نبر رفته که رفته
اگه عاشق تو بود تنها نمی رفت
شده پا به پات میسوخت اما نمی رفت
بیخیالش مگه چند سال تو جوونی
بیخیالش مگه چند سال تو میمونی
بیخیالش اینا رسمه روزگاره
همشون کاره خداست حکمتی داره

**********

یاد حرفای قشنگش
میدونم واست عذابه
دل تو خیلی گرفته
حالو روزتم خرابه
اون که رفته خیلی وقته
خبری از تو نداره
اون یه ابره پر غباره
گاهی وقتا نمی باره
دیگه تنها شدی یو
سکوت تو پر از غمه
همه ی عالم و ادم
واسه تو جهنمه
اون که رفته دیگه رفته
دیگه برگشتن نداره
اگه دوست داشت نمی رفت
دیگه تنهایی دوباره

**********

هی نشین غصه نخور رفته که رفته
دل از عاشقی نبر رفته که رفته
اگه عاشق تو بود تنها نمی رفت
شده پا به پات میسوخت اما نمی رفت
بیخیالش مگه چند سال تو جوونی
بیخیالش مگه چند سال تو میمونی
بیخیالش اینا رسمه روزگاره
همشون کاره خداست حکمتی داره
اون که رفته دیگه رفته
دیگه برگشتن نداره
اگه دوست داشت نمی رفت
دیگه تنهایی دوباره
اون که رفته دیگه رفته
دیگه برگشتن نداره
اگه دوست داشت نمی رفت
دیگه تنهایی دوباره

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شبانه اول

از این به بعد هر از گاهی یکبار شب نشینی در این وبلاگ خواهیم داشت :


سری می زنم به ناظم از نوع حمکت


در مجموعه تلگرافی که شبانه رسید میگوید :

حسرت تو را
نبودنت را
بی توبودن را
مثل داغی در قلبم احساس کردم
آن گونه تلخ
که این داغ ، رفته رفته بزرگ شد
رفته رفته عمیق شد
دیگر تاب تحمل نداشتم
طوری که
می توانستم خفه ات کنم
تا ازدستت راحت شوم
آخر ، من خیلی دوستت دارم  .

 

ناظم حکمت و عمق کلمات شرقی اش و البته یادآوری خاطره ها

ماندگار ترین خاطره هامعمولا یاد لحظاتی است که احساس ما درگیرمیشود .

شاید شیرین ترین ها وتلخ ترین ها

همه ما روی در و دیوار شهر دلمان کلی خط نوشته داریم که غبار زمان آن ها را از ما دور ودور و دورتر می سارند .

و من زیباترین خاطره هایم را از شبانه ها دارم و مفهوم شبانه آنقدر صمیمی است که مرا به سالهای دورم پیوند میدهد .

شبانه هایتان را پر کنید از وجود کسانی که اگر نباشند دفتر خاطراتتان بی رونق میشوند .

شبانه ها را دریابیم ...

 

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

فراتر از ...

دکتر شفیعی قطعه شعری دارد که هر بار خوانده ام به گونه ای نو از ان لذت بردم :
این تقدیم به همه کسانی که از عصر خویش فراترند و زحمتی می کشند از صحبت نادان که ...
 
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را

مردی که ز عصر خود فراتر باشد .

 

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

ماهی کوچک قصه

 امروز عصر که بر گشتم خانه حس خوبی نداشتم . مثل همیشه به همه جای خانه سرکی کشیدم و دیدم جام کوچکی که از عید ماهی کوچکی را در خودش جا داده بود از تلاطم تحرک ماهی غافل شده بود .


بله ماهی کوچک قصه امسال من مرده بود و چقدر دیدن این صحنه برای من دردناک بود و عجیب .ناگهان احساس کردم می شود که روزی در یک جام در و پنجره داروقتی همه از جام بیرون شدند بین یک صبح تا عصر با چشمهای باز ممکن است به اعماق فرو می بروم .


تصور خودخواهی من در نگه داشتن این ماهی بیچاره و هوای خانه به خوردش دادن و اینکه هیچ وقت یاد نگرفتم حتی آب جام را عوض کنم آزارم می داد .


در واقع ماهی کوچک قصه به من عادت کرده بود اما من به عادتش هیچ قدری قائل نشده بودم و آب جام خیلی کم شده بود و ماهی مرده بود .....

نگذاریم ماهی های زندگی آدمهایی که به هوای ما عادت کرده اند و در هوای ما نفس میکشند به گناه وابستگی مجبور به بودن در هر شرایطی شوند .


اگر کسی دوستمان داشت معنی اش این نیست که این مشکل اوست و بس . در واقع از لحظه ای یک موجود زنده ولو یک گیاه به ما دل می بندد در قبال او مسئولیم .


خیلی وقت است که مسئولیت ها را فراموش کرده ایم . یادمان می رود راحت روزن یک شمع را که همه دلخوشی پروانه است ناچیز ندانیم .

مائیم و آرزوهای بلندمان که خدا می داند گرده های چه کسی نردبان ترقی احساس و شخصیت ما می شود .

اما امروز حسابی برای ماهی کوچک قصه و همه ماهی های کوچک همه داستان های دنیا گریه کردم و این هیچ سهمی از گناه بی تفاوتی مرا کم نمی کند .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سبزترین هم اندیشی

دوم اردیبهشت به همت مرکز صلح و محیط زیست  و گروه سایت های پرشین بلاگ ، هم اندیشی با حضور وبلاگ نویسان محیط زیستی ، همچنین علاقمندان این حوزه برگزار شد که افتخار نمایندگی گروه سایت ها را در ارائه گزارشی اجمالی از وبلاگ های محیط زیستی داشتم .

لازم می دانم در هیمن جا مراتب سپاس خود را از سرکار خانم دکتر ابتکار ، جناب آقای دکتر مجابی به دلیل برپایی هم اندیشی  و همچنین جناب آقای دکتر بوترابی به جهت محول کردن ارائه گزارش به بنده اظهار نمایم .

در ادامه مطلب  می توانید متن سخرانی را مطالعه بفرمایید .

ادامه مطلب
   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()