لحظه هایی که می گذرند

برای همه ثانیه ها

سال نو مبارک

لحظه تولد بهار را به همه دوستانم تبریک می گویم .امیدوارم که سال خوبی در پیش باشد و هیچ دلی در کهنگی نماند .

یاد باید کرد از کسانی  که در بین ما نیستند .بسیار باید یاد کرد از خدایی که همیشه هست و بزرگتر از آن است که به خیال آید .

پرشین بلاگ ،برای فصل بهار وبلاگ نویسان عزیز برنامه هایی را پیش بینی کرده است که بزودی اعلام خواهد شد .

امیدوارم ما را در برنامه ریزی ها ،اجرا و شکل دهی بهتر خدمات پرشین بلاگ ، همراهی کنید .

امیدوارم بهترین ها را به وبلاگستان فارسی بیافزاییم و قدرخودمان را خودمان بیشتر از بقیه بدانیم .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

آخرین یادداشت سال 87

این یادداشت را دقایقی  پیش از تحویل سال مینویسم

میخوام به این فکرکنم که چه آرزوهایی دارم .

آرزو دارم سفر کنم به جاهایی دور

آرزو دارم باورکنم  زندگی را

آرزو دارم دوست بدارم بیش از پیش مردم را

آرزو دارم فکرکنم به همه فکرهایی که جامانده اند

آرزو دارم بندگی کنم خداوندی را که در من جاری است

و یک آرزو برای وبلاگستان فارسی

همیشه سبز ، همیشه شاد ، دور از یاس و نومیدی ، دور از رکود ویکجایی

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

مزمل

محمدمصطفی دیده به جهان گشود و عالم هستی را چون پروانه به خویش خواند . یاسین رازگشا ، طه رهنما ، برگزیده برگزیدگان ، خاتم انگشتری رسالت و ....

و سلاله صدق محمدصادق ، پرورش دهنده اندیشه های کمال یافته انسانی و راهگشای مکتبیان ولایت علی و...

تنها نمانیم خدا را داریم ، تنها نمانیم خدا در قلبمان در جانمان و خدا در بند بند وجودمان .

ستاره ای بدرخشید و ....

بار الها تنهایمان مگذار! ، از فروغ ستارگانت مجلسمان را تهی مدار و عقلمان را از  مدار علم بیرون مساز

 و روح را از ما مگیر و عشق را و عشق را ،چون چوپانی که در بیابان از عشق تو را شناخت معرفت عشق را از ما دریغ مدار .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

فکرش را کرده ای؟

فکرش را کرده ای ؟

در تمام نقاشی های نکشیده ام

حضور داری ؟

روی قلمو سر می خوری

و رنگ به رنگ می چکی

بر بوم دلتنگی هایم

یادت هست

از کبوترهایم برایت گفتم

امروز کبوتر ها سراغت را

از بهار میگیرند

ومن قلبم را با کاردکی

از روی نقش قلب تو

می تراشم

میخواهم دوباره

که نه صدباره

نقاشی ات کنم

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

آیا سلایق شما نشان می دهد شما یک روشنفکرید ؟

ممکن است برایتان پیش آمده باشدکه ازشما بپرسند :  کتابهای کدام نویسندگان را دوست دارید ؟

در سالی که گذشت هر بار در جمعی حضور داشتم و این سوال یا سوالهای مشابه مطرح میشد به دقت نام کتابها را میشنیدم . خب بطور طبیعی همه کتابهایی را نام می بردند اما آنچه عجیب بود تکرار نام بعضی از کتاب ها با وجودی که مدتها از انتشار این آثار گذشته بود . اوایل این را به حساب ذائقه مشترک سوال شوندگان میگذاشتم اما کم کم متوجه شدم که بطور عمومی تاکید خاصی روی برخی صاحبان اثر می شود .

مثلا صدسال تنهایی مارکز یا کوری ساراماگو درست مثل چند سال پیش که تب کیمیاگر پیشخوان های کتابفروشی ها را مبتلا کرده بود . یکبار در یکی از همین جلسات که بطور تصادفی نفر اول نام هدایت را آورد تقریبا ٩٠ درصد حضار به صادق هدایت اشاره کردند .

گاهی انگار سلایق ما در میان جریان های فکری به هر سو که این جریان حرکت میکند شناورمیشود .

از خودم می پرسم : مارکز در همه جای دنیا اینقدر طرفدار دارد ؟این موضوع درباره موسیقی هم مصداق دارد مثلا آثار فلان گروه موسیقی مدرن آمریکایی بطور زیر زمینی به ایران میرسد بعد در جایی می خوانی جمعیت طرفداران ایرانی این گروه از بسیاری از کشور های اروپایی بیشتر است . خب مسلم این است که تعجب میکنم نه اینکه باور نکنم اما به نظر میرسد ضریب نفوذ تفکر دیگران در جهت دهی های ذهنی به خصوص در نشان دادن روشنفکری مصلحتی و سطحی ،در بین جمعی از جوانان ایرانی بسیار موثر است . درباره محسن نامجو شخصی در جلسه به نسبت جوان و پرجمعیت برای دعوت از این هنرمند اشاره کرد محسن نامجو اعجوبه موسیقی ایران ، آنجا بود که من بعنوان یک مخاطب معمولی یا باید تعریفم را از اعجوبه موسیقی تغییر میدادم و یا اینکه می پذیرفتم به جمع بپیوندم به به پایای یک هنرمند نه یک نابغه برخیزم .

خلاصه اینکه چه اشکالی دارد اگر سلایق فرهنگی ، هنری و ... و ... مطابق آنچه باشد که دوست داریم نه همه دوست داشتنی های دیگران .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

در دانشگاه به ما چه می آموزند ؟

تا به حال به این فکر نکرده بودم که در دانشگاه چه چیز هایی یاد گرفتم .

امروز که مرور کوتاهی داشتم به دوران دانشجویی ، به خودم گفتم اگر دانشگاه قرار نبود مدرک تحصیلی به کسی بدهد آیا بازهم همه علاقمند بودند به دانشگاه بروند ؟

چه خوب بود که بر اساس علاقمندی و توانایی هایمان مطالعه می کردیم و بستر رشد ذهنمیان را مهیا می کردیم آن وقت اگر علاقمند به کسب مدرک تحصیلی بودیم در یک فرآیند نه چندان طولانی مثلا یکساله مجموعه ای از آموخته هایمان را  مراکز علمی و پژوهشی می آزمودند و در مکانهای پژوهشی بروی همه باز بود و .... اینطوری هیچکس مجبور نبود مجموعه از دروسی که شاید هرگز یکبار دیگر در زندگی اش به آنها مراجعه نکند به اجبار و برای کسب نمره قبولی بخواند و از طرفی همان دروس برای عده دیگری در حد یک تخصص ارزشمند بود .

اینقدر هم در حق مطالعه ظلم نمی شود و خیلی ها دلزده نمی شدند از خواندن کتاب .

امان از این آرمانشهر و داستان هایش ، باید ببخشید دیگر درد دلی بود

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بهار کودکانه

می دانی چه چیزی دختر بهار را از آمدن دوباره منصرف کرد ؟

می دانی چرا شبیه اوایل پاییز شده یا رنگ تابستان را به خود گرفته و بهار نیست ؟

دختر بهار شب اول سال را به انتظار نشسته بود .

سیاهی آمد و پرسید  بهارک کی به پایم برمیخیزی ؟

دخترک سرش را چرخاند و نگاه کرد.

سیاهی رفت و بهار بازهم تنها شد .

نسیم آمد و بر بهارک قصه وزید

: باهار خانم چرا آسمون دلتو نمی بره ؟

- نسیم مهربون دلم گرفته ، بارون چار اش نیس ، دنیا تو دلم جا نمیشه

نسیم ماند و بهار به سوی پنجره رفت .

باران در گوش نسیم نجوا کرد :

بهار دخت چشه ؟

- میدونی از وقتی تو ناز کردی و هی نیومدی ، دل دنیا رو تیرگی گرفت دنیا کدر شد ، بعد هی بزرگ شد حالا دیگه اینقدر بزرگ شده که تو دله باهار خانم جا نمیشه . سلاطون گرفته . دنیا تاوقتی کوچیک بود دنیای ما بود حالا دیگه ماله سیاهی و خیلی چیزای دیگه اس . این فقط درد دل باهار خانم نیستا ، زمستونم با همه سردیش میناله از دست هوای سربیش .

: راستشو بگو تو خبر داری از وقتی من رفتم چیکار میکنه بهار با اون همه عشقی که تو دلشه ؟

- آره جای خالیتو شبا با مهتاب پرمیکنه و روزا با آفتاب . تو چی میدونی از دل باهار .

بهار پنجره را بسوی آسمان باز کرد و با آسمان انتظار کشید تا کودکی سنگی به سویش رها کند بلکه به گوشه ابرها بربخورد و کمی ببارند .

 

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یک انتخاب جدید

اگر قرار بود انتخاب کنم

 

حتما از بین گلها، میخک سپید را

حتما از بین رنگ ها ،زرد را

حتما از بین سازها ، تنبور را

 

حتما از بین شهر ها شیراز را

حتما از بین سال ها ، امسال را

حتما از بین منظره ها ، آسمان را

 

حتما از بین دلتنگی ها ، اشک را

حتما از بین شاعر ها ، سعدی را

حتما از بین لطافت ها ، باران را

 

انتخاب ....

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کریستین بوبن شاعر یا نویسنده ؟

نگاهی به بخشهایی از فروغ هستی کریستین بوبن به تلاش لیدی داتا و ترجمه ساسان تبسمی ( از نوشته های قدیمی در رویاهای خزانی )

 

فروغ هستی چکیده چکامه های ذهنی سیال و پویا در گذر از پنجاه سالگی است .همتی از لیدی داتا برای انعکاس گزیده گویی ژرف اندیشانه کریستین در سالهای بلوغ  پست مدرن در فرانسه .

بوبن در فروغ هستی به خویشتن شناسی از منظری تازه و در( تو دیدن من) دست زده است . معرفتی ناشی از تفکرات و اندیشه های ساختار شکن و جاری هستی . قصه نامکرری که به گفته داتا تنها قلم یارای روایت آن را دارد .

 

 

همدلی دشواری بشریت است . بشری که حضوری مجزا از روح خویش داشته است و بشری که خود مانع عملی شدن افکارش است و توزین تفکرات بشر به کلمات از دید بوبن چیزی جز تلقین اعتبار به اندیشه بشر نیست . حتی قدرت دوست  داشتن نیز گاهی در انحصار بودن با دیگران است .

 بوبن لحظه وقوع همدلی را چون تصادف  یک آذرخش جهنده و فارغ از خودخواهی میداند و حتی احساس را وبالی براین نعمت نمی شناسد .

 قلب را بیننده ترین ، شنونده ترین و ... ترین مرکز حسی در راستای شناسایی ارزش حسی رویدادهای عالم هستی می شمرد .

 کافی است قلب باشد تا از خویشتن خویش خروج کنیم و تا آستانه دیگری پیش رویم اما فاصله همزمان خود را تا خطر تداخل و بهم ریختگی حفظ کنیم . او تداخل را تاریکی میداند اما همدلی ...

 شاید در سوگ نشستن بهترین تعبیری باشد که درباره دیدن اشیا در نظر گرفته است . چنانچه پا را بیرون از دایره اجزای هستی نهادیم تا آنچه را که دایره آن را احاطه کرده است بازشناسیم . غیبت از حضور می تواند کامل ترین معرفت را از حاضرین به قلب ما بدهد بی حجاب خویشتن .

کتابهای بوبن لحظات منحصر بفرد اویند . طلوع از عمق خاموشی و رفتن به فراسوی همه چیز آنچنان که از بیرون به درون نوشته راه می یابی . نگاهی چند بعدی در خویش واین گونه است که داستان بوبن را شاعرانه می دانند . در واقع شعرا می توانند بیرون ازخلقت هنری شان بایستند و نگاهی درونی داشته باشند .

 

بلوغ او نیز چون بلوغ بسیاری از نوجوانان به سرودن شعرهای نچندان خوشبینانه سپری شد . اشعاری در تابوت با بوی کافور در تدفین در نفرت و نفرین . در تاریکی و سیاهی فکر چون نوجوانی که همه مان تجربه کردیم . بوبن در زیستن نیز منصفانه خارج از خویش است .

 

 پروست  را زیبایی شناس می خواند و داستایوفسکی را موجودی زنده و چه کنایتی است  که  خالق(در جستجوی زمان از دست رفته ) را زیبایی شناسی با شکوه اما بی مصرف اطلاق و ابله را نقطه عطف خوانندگان داستایوفسکی می داند .

 از تاریکی نهفته در آثار سلین آزرده خاطر به آن شاعر کولی که زندگی را به شرط سخت تر بودن زیبا می داند پناهنده می گردد .در مجموع ادبیات را نامطمئن می انگارد اما در خدمت ادبیات است به اعتقاد داتا او یک سرباز است نه یک ژنرال و همیشه منتظر حضور بی خویشتن در سایه ای از نور با دیگری  است .

باخ را گل سرخی می نامد و شعر مولانا را مانند اینکه گل سرخ  از عطر گل سرخ بیرون آید خودجوش و برون جوش می خواند آمیختگی اجزا در معنا و ثبات ارکان در ساختار .

   + اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh ; ٥:٥٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()